۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

به مرور زمان



این‌ها را به مرور نوشته‌ام به مرور زمان و بی مرور


۱- بعضی چنان حرف می‌زنند و می‌نویسند که گویید این نظام را سر بقایی هست. چنان از اشکالات و  گره‌های نابینا و بینا سخن می‌گویند که گویید این نظام را قرونی رفته است و قرونی خواهد رفت. چنان از ولایت فقیه و جایگاهش، که نه‌گویید که تنها سی سال و غباری رفته است و سی سال و غباری نخواهد رفت.

طوفانی که در راه است، طوفان دگرگون کننده، زیرو رو کننده، جابه‌جا کننده، منقلب همه‌کس و همه چیز را از سر راه‌اش بر خواهد روبید. به هیچ‌چیز مجال بودن و شدن، خاصه شدن نخواهد داد. هر چقدر مشروع. هر چقدر بر حق، چیزی دیگر جدا-مجرد  از چیزی دیگر بر زمین وجود ندارد. حتی اگر بر همین زمین چنین تفاوت و چنین تبعیض در یک زمان- همین اکنون بی‌داد می‌کند. هماهنگی نیست. فرصت هم نیست.
طوفان درو خواهد شد. و نونهالان را با خود خواهد برد. اگر چیزی بماند چیزهای با ریشه‌های نهفته و باقی‌ست. ریشه‌هایی  چند صد ساله. هزار ساله.
وگرنه مدرنیته را اگر خاصیتی  باشد در پیش‌رفتن است. در دویدن، خاصه وقتی به جهان‌های دیر کرده می‌رسد.


۲- این‌هایی که شهید شدند می‌خواهند به چه شهادت  دهند؟


۳- گاهی آدم از رادیو و در تلویزیون و رسانه- این‌جا، می‌شنود و می‌خواند که بانک‌ها از فلان‌چیز مثلا رنج می‌برند. آن‌هم این روزها.
بعد آدم خوب فکر می کند که همه رنج می‌برند.


۴- آیت الله العظمی شبیری زنجانی مرجع عالی قدر مقیم قم، در دیدار با یکی از نزدیکان سیدمحمد خاتمی دعای زیر را با دستخط خود برای رییس جمهور سابق کشورمان فرستاد
«ای خدایی که وقتی حلقه‌های بلا به هم گره می‌خورد و انسان را در فشار قرار می‌دهد؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز می‌کنی که افکار و اوهام بشر به آن جا نمی‌رسد. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و برای من که در بن بست گیر کرده‌ام، تو خودت راهی باز کن که به هیچ وهمی نمی‌رسد.»

هیچ نظری موجود نیست: