۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

به مرور زمان ۲


به مرور و بی‌مرور

۱- «پیشانی ! ای پیشانی !
مرا کجا می‌نشانی
به تخت زر می‌نشانی
یا به خاکستر می‌نشانی»

لغت‌نامه گفته پیشانی از پیش و آنی تشکیل شده
خاتمی شده است پیش‌آنی مردم
مردم آن‌ها که آرزویی دارند برای این سرزمین مادر مرده
نه آن‌ها که به دنبال نان می‌دوند یک لقمه یا دو لقمه یا سه لقمه یا صدهزار لقمه
بی‌چاره خاتمی


۲- ولایتی: «هاشمی رفسنجانی در سال ۸۸ رهبر را تنها گذاشت.»
دارد برای هاشمی تبلیغ می‌کند و حواسش نیست.


۳- عده‌ای چیزهایی می‌گویند مثل این‌که انتخاب دیگری جز هاشمی رفسنجانی دارند اگر قرار است که رآی دهند.
می‌خواهند  برنامه ایشان را مثلا بررسی کنند. رفسنجانی خودش برنامه است. می‌ماند که جگونه بازی کند.
«این» یک انتخابات نیست.
ماگریت می‌فرماید.


۴- یه روز ما با آقای ر آمده بودیم ایران. انتخابات بود. بعد خیلیا به آقای ر که فرانسوی بود می‌گفتن: شما رآی نمی‌دی؟ یا مثلا به کی رآی می‌دی. بعد روز انتخابات شد بعضیا مخصوصا مردا رفتن رآی دادن. بعضی از زنا دنبال شناسنامه‌هاشون اونقدر گشتن تا غروب شد و وقت تمام. من اومدم دیدم مامانم دراز کشیده وسط پذیرایی همیشه وسط اتاق دراز می‌کشید اما نه زیر چل‌چراغ. گفتم نمی‌ری رآی بدی. ناله‌ای کرد و گفت دلم درد می‌کنه.


۵- دیشب تلویزیون گفت: هنر دست و دل بازی‌ست.
الان هم رادیو دارد می‌گوید: حافظه نمادین است. یعنی گاهی دولت‌ها چیزی نمی‌دهند، مثلا خسارت نمی‌دهند. اما روزی را برای یادآوری نشان می‌کنند. این نمادین است.

دهخدا گفته خسارت یعنی کم آمدن حاصل فروش از قیمت خرید.
خسارت دادن هم درست نیست نیت جبران خسارت است.

هیچ نظری موجود نیست: