۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲

جایی که برای مردم باز می‌کند


دیروز دریافتم. پاریس اندرونی بیرونی ندارد.  برون درون است. در خانه را که می‌گشایید، خانه تا خیایان ادامه دارد. برای همین خانه‌ها کوچک است. پای‌تان را دراز کنید به کوچه می‌رسد. اگر آدم‌ها را بشمارید برون هزار برابر بیش جا داده است. مگر شب‌ها. هر جا و ناجا صندلی گذاشته شده تا شما هر جا و ناجا بنشینید. ننشستید هم لقمه و ساندویچ‌تان را به دندان می‌گیرید. سرپا یا رونده. خواستید که حتما می‌خواهید روی یکی از صندلی‌ها می‌نشینید و حالا دیگر می‌دانید کجا قهوه خوب دارند، در هر کوچه یکی پیدا می‌شود، نشد به کوچه بعدی می‌روید، ارزشش را دارد. پاریس یعنی همین. دو کوچه آن سوتر را نوردیدن تا طلب مراد. مراد گاهی نمایشگاه  نقش‌های شاگال است در موزه لوکزامبورگ. حوصله صف را ندارید راه‌تان را می‌کشید و می‌روید تا در باغ احوال شاه‌بلوط‌ها را جویا شوید در این روز ناروشن بهاری. مراد شاه‌بلوط است. می‌توانید  در پاریس خانه‌ای نداشته باشید. در برونش به روی شما فراخ است.
در پاریس بیش‌تر از هر جایی مردم با هم زندگی می‌کنند و بی‌هم.
یک شهر یعنی زندگی برونی‌اش. جایی که برای مردم باز می‌کند.

۲ نظر:

میچکاکلی گفت...

شاید شهرها وقتی خیلی بزرگ شوند دوباره روستا می شوند!

نیشابور گفت...

شاید میچکاکلی جان