۲۴ فروردین ۱۳۹۲

مارگریت


رادیو روشن است
دارند از مارگریت دوراس می‌گویند
دو زن
یکی اهل رادیو است و یکی با مارگریت در نوفل لوشاتو و درختان سیب زندگی کرده است
خانه نوفل شاتو یک آشپزخانه دارد پراز سیب و آرد و روغن و پر از دست‌های مارگریت
در خانه نوفل لوشاتو کتاب نوشته می‌شود فبلم ساخته می‌شود  و تارت سیب
از همان سیب‌هایی که آیت‌الله خمینی زیردرختش نماز خوانده است
خانه نوفل لوشاتو بوی سیب پخته می‌دهد
فیلم که ساخته می‌شود سیب  پخته می‌شود
فیلم که ساخته می‌شود و فیلم که ساخته شد
خانه که پر و خانه که خالی می‌شود
مارگریت تارت می‌پزد
خانه که پر می‌شود و خانه که خالی می‌شود از همه آن‌ها که مارگریت با دست‌هایش پخته است
مارگریت می‌نویسد

زن اهل رادیو می‌پرسد کدام کتاب مارگریت؟ زن می‌گوید: آه. یک جمله کافی‌ست. از اول. از وسط. از آخر.
همه مارگریت است.

هیچ نظری موجود نیست: