۱۴ اسفند ۱۳۹۱

جز او کسی نبود


در به روی بچه که به استقبال آمده بود باز شد. از در گذشت و به کوچه دوید. برف می‌آمد. برف بر موهای طلایی‌اش افتاد. کوچه را تا ته دوید و بازگشت. به در که رسید گفت: برف برای من می‌آید. راست می‌گقت. کسی جز او نبود.

هیچ نظری موجود نیست: