۹ فروردین ۱۳۹۲

اَمِریکا اَمِریکا


در هر کدام از ما چیزی از امریکا هست. تبار ما را هم از قصه بافته‌اند. برای‌مان خواب می‌بینند. پای‌مان را در کفش‌های‌شان می‌کنیم. در کفش‌های یکی از این قصه‌ها. و راه می‌افتیم. برای من امریکا از میدان شوش آغاز می‌شد. از نازی آباد می‌گذشت.  به شهر ری نمی‌رسید. ری مکزیک است. سعید عسگر رازی‌ست. رازی  کشف می‌کند. ری نام هزار و یک شهر است. ری هزار و یکمین نام شهر است. در خواب قصه‌ای. ری سیزدهمین شهر جهان است. ری سه‌هزار سال پبش از میلاد ساخته شده‌است. قصه ری از یاد رفته. به خواب رفته. نشست کرده. پسری کم‌سال، یا سبزه‌خطی، بی‌خواب، به دنبال قصه‌ای، قصه‌ای به دنبال او، سواره بر موتور، میان خاک و آفتاب، بیابان، بی‌علف و آب. تفنگی در جیب. از مرز می‌گذرد. رویای امریکایی. بستان بهشت.

هیچ نظری موجود نیست: