۳۰ اسفند ۱۳۹۱

پوفیوز روایتی از عرق‌خوران بامزه و مزه‌خوران بی‌عرق


چند بار گفتم پوف‌یوز و بعد به دهخدا رجوع کردم. دهخدا گفته بود: به معنای پست‌فطرت و انسان رذل بوده و یک نوع فحش و ناسزا هنگام دعوا می‌باشد. قسمت اولش درست بود و قسمت دومش به همان خنده‌داری توضیحات لغت‌نامه‌ها بود. نمی‌توانست بگوید فحش و ناسزاست که به هنگام نظربازی و عشق‌بازی و چیزهای دیگربازی مصرف می‌شود. آیا فحش مصرف می‌شود. دنبال توضیحات بیش‌تری رفتم.
نوشته بود: در زبان عامیانه به کسی گویند که در مراسم نوشیدن باده و شراب و عرق، عرق نمی‌خورد اما مزه عرق‌خوران را  می‌خورد. این‌جا باید صبر می‌کردم. فکر می‌کردم. از عملیاتی فرهنگی وخیلی پیچیده پرده برمی‌داشت. باید فکر می‌کردم چه می‌شود اگر یکی  در مراسم نوشیدن باده و شراب و عرق- شد سه واژه، برای ملتی که عرق نمی‌خورد، نباید بخورد- نخورد این سه واژه را و از مزه عرق بخورد. چه اشکالی، چقدر اشکال دارد که او را چنین، با چنین فحش و ناسزایی می‌نوازند. غیر از این که خورندگان عرق و باده و شراب و می  مست می‌شوند و آن یکی نه. یا خرمست و بدمست می‌شوند و عربده می‌کشند و آن یکی نه. مزه‌ها را خورده و حالا می‌نشیند به تماشا. هر چه اندیشیدم ندانستم چرا به چنین فحش و ناسزایی مزین می‌شود. فکر کردم شاید چون مراسم است. دهخدا گفته در مراسم نوشیدن آن چند واژه. مراسم مناسک و آیین دارد. آیین‌اش خوردن عرق بامزه است نه مزه بی‌عرق. مراسم‌اش مست شدن است. در سرزمینی که مستی راستی‌ست و باقی دروغ است.  و عرق حرام. باز هم ندانستم. عقلم قد نداد. چیزهایی هست که با عقل دانسته نمی‌شود. باید اندکی و بیش‌تر عقل نداشت.
فکر کردم در هر حال میان عرق خوران و مزه خوران دعوایی در می‌گیرد و هست که ناسزایی شکل گرفته.
فکر کردم اصلا چرا عرق خوران مزه خوران را به مراسم‌شان راه می‌دهند. فکر کردم چرا کاغذی چیزی نمی‌چسبانند به در مراسم‌شان و رویش نمی‌نویسند: این‌جا مزه بی‌عرق نمی‌توان خورد. ممنوع است. فکر کردم که قدرتش را ندارند. می‌خواهند مست شوند. وزارت کشور که تاسیس نکرده‌اند. فکر کردم چرا مزه خور بی‌عرق می‌رود در چنین مراسمی. فکر کردم برای این‌که قدرتش را اعمال کند. فکر کردم هر جا که دعوا هست، قدرتی اعمال شده است. او با لباس نشسته جایی که همه لخت می‌شوند. از این کارش خوشش می‌آید. حظ می‌کند. عرق‌خورها مست پاتیل خوششان نمی‌آید. اولش که نمی‌فهمند، به فلان جایشان هم نیست. بعد که به هوش آمدند می‌فهمند که فلان جایشان را  نشان همه دادند.  و خوششان نمی‌آید. معلوم نیست از آن  پوفیوز خوششان نمی‌آید یا از خودشان. بعد فکر کردم بی‌خود نیست که عرق حرام است. عرق نیست که حرام است. مستی حرام است. نشان دادن خودت حرام است. برهنگی حرام است. چون همیشه یکی هست که نشان می‌دهد و یکی هست که تماشا می‌کند. کاش تماشا می‌کرد. می‌بیند. اصلا اگر کسی نبود که ببیند چه جای نشان دادن بود. فکر کردم باید وزارت کشور تاسیس کرد.

این‌جا در این سوءتفاهم‌ستان مجازی باید خاطر‌تان را نشان کنم که این جانب با  مجازی‌کسی  دعوا نداشته و کسی را پوفیوز خطاب نکرده‌ام. دل‌تان را صابون نزنید. این‌جا باکسی دعوا ندارم.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

دوست داشتنی بود. مخصوصا اون پارارپراف یکی مونده به آخر در وصف دیده نشدن!

نیشابور گفت...

ممنون از توجه‌تان

میچکاکلی گفت...

دخترخاله شراب اندازم که خود پفیوز است، ام البنین را امیلی صدا می زند. من هم امیلی این خانه ام. حتی اگر روزی آن بال سنجاقک از پیشانی این صفحه برداشته شود خاطراتم به خطر می افتند. و ظروف مادرمرده جمع می کنم و روزی چندین رکعت ظرف می شویم و خراب کلماتم.امروز هم گویا یک عنکبوت بلعیده ام. از صبح توی دلم تار می تند و تاب میخورد.
ممنون که رمز را برداشتید.