۲۵ اسفند ۱۳۹۱

بشارالاسد می‌تواند جنگ را ببرد؟


این مطلب تاریخ ده ژانویه ۲۰۱۳ را دارد و مصاحبه‌ای‌ست با فابریس بالانش در باره  اوضاع سوریه.

مصاحبه اومانیته روزنامه حزب کمونیست فرانسه با جورج قُرم اقتصاددان و تاریخ‌دان مسیحی لبنانی- مارونی
در تابستان ۲۰۱۲
ترجمه سرسری نیشابور که مطمئن نیست اسامی عربی درون متن را درست نوشته باشد
اوتان هم همان ناتو است


- چه کارنامه‌ای می‌توان از بهار عرب نشان داد؟
- بدون شک روی‌دادهایی بزرگ در این یک سال و نیم واقع شده است. آن‌چه که من شورش و نه انقلاب نام دادم، در چند مرحله اتفاق افتاد. وقتی همه جامعه عرب در حریان ماه ژانویه، فوریه و مارس ۲۰۱۱ به خیابان آمدند. از هر سن و سالی و از هر طبقه اجتماعی به حکومت وقت اعتراض کردند. آن‌ها در عین حال به استبداد سیاسی و فقدان آزادی و بخصوص شرایط اجتماعی- اقتصادی و مشخصا به در صد بالای بیکاری که مشخصه اقتصاد عربی‌ست معترض بودند. بی‌کاری در جوان میان پانزده تا بیست سال سی در صد است. بنابراین در عین حال که تقاضای  کرامت اجتماعی بود درخواست آزادی سیاسی هم بود. این جنبش‌ها که به صورت عینی از عمان تا موریتانی جریان داشت، جنبش های متفاوت اروپایی را هم که به نئولیبرالیسم  و ریاضت اقتصادی و رشد بیکاری و بی‌ثباتی  شغل جوانان معترض بود الهام‌بخش شد.
با جنبش بسیار زیبایی روبرو بودیم که در هر دو کرانه مدیترانه متحد شد تا به حکومتان وقت اعتراض کند.
در مرحله دوم متاسفانه آن‌چه می‌توان ضد انقلاب نامید به وقوع پیوست. کنشی فوق‌العاده، حتی اگر رسانه‌های غربی خیلی کم به آن پرداختند، ورود و دخوال نیروهای نظامی عربستان سعودی به بحرین بود تا تظاهرکنندگان میدان لولو را در هم بشکند و دومین انحراف در یمن رخ داد ( که همین‌جا باید نقش زنان  را گرامی داشت) با پریزیدانت علی عبدالله  صالح مورد حمایت سعودی. بعد از آن اوضاع در لیبی و سوریه. خراب شد. در لیبی اوتان مداخله کرد با بمباران  وسیع که نیازی به آن نبود تا دیکتاتور لیبی بیرون انداخته شود.

- در سوریه چه می‌گذرد؟
- در سوریه مبارزه در سه سطح حریان دارد. نخست مسئله‌ای محلی بود. در آن‌جا هم خرابی اوضاع و شرایط اجتماعی- اقتصادی بخصوص در روستاها بود. اما قدرت حاکم در مقام انکار برآمد. بعد از آن مسئله منطقه‌ای شد. دخالت خشونت‌امیز قطر، ترکیه و عربستان سعودی. کشورهایی که درس دمکراسی به سوریه می‌دهند. و بعد بالاخره در سطح بین‌المللی آن‌جا که ناگهان چین و روسیه بر علیه اسباب دست شدن  سازمان ملل  شوریدند. از آن روز سوریه شد نماد در هم شکستن  اراده  یک‌جانبه ایالت متحده امریکا و متحدانش در مدیریت گیتی. بناربراین وضعیت سوریه به صورت خیلی پیچیده‌ای در آمد.

- راه حل چیست؟
-، امروز راه حلی نیست. شما با جنگی رسانه‌ای مواجه هستید، جنگ تصویری بی‌سابقه در تاریخ رسانه که تنها دکترین قطر و عربستان سعودی و امریکا و فرانسه و باقی کشورهای اروپایی‌ست. آن‌چه که نظام سیاسی می‌تواند بگوید شنیده نمی‌شود. مسلما حتی اگر هیچ‌گونه هواداری از  برای رژیم سوریه نداشته باشیم چیزی که قابل فهم است، باید طرفین دعوا شنیده شوند و نه تنها یک طرف. اگر می‌خواهیم به طرف آرامش برویم. من گفتم که باید نقشه محلی و منطقه‌ای و بین‌المللی را از هم جدا کرد در سوریه.
در سطح محلی شما با دو اپوزیسیون روبرو هستید که خیلی با هم متفاوت هستند و روز به روز هم جداتر می‌شوند. اپوزیسیون داخلی هست که از بسیار مبارز درجه اول تشکیل شده تا گاهی بیش از ده، پانزده و بیست سال زندانی بوده. مثل رهبر سابق کمونیست ریاض‌الترک که هجده سال زندان و انفرادی بود. این اپوزیسیون داخلی نمی‌گذارد در دام دیپلماسی غربی بیافتد، همچون که اپوزیسیون خارج می‌افتد. رژیم گشایشی خیلی کم‌رنگ و ناکافی  آغاز کرد. حتی گفت‌گویی راه انداخت متاسفانه بی نتیجه و ادامه یا در پاییز ۲۰۱۱ به اپوزیسیون اجازه داد بدون این‌که دستگیر شود در دمشق گرد هم بیاید.
اپوزیسیون خارجی از پناهندگان سیاسی شکل گرفته یا تنها از سوریه‌های مقیم خارج که بعضی شان با رژیم درگیری نداشته‌اند، چون خارج بوده‌اند، که خیلی زود به دام افتادند، مشخصا در دام دیپلماسی ترکیه و فرانسه. چرا که دو چهره مهم این اپوزیسیون خارج برهان قالیون دانشگاهی معروف فرانسه و باسما کودمانی است که در «ایرفی» به مدت درازی محقق بود. بعد اخوان‌المسلمین هستند و شخصیت‌هایی  خیلی نامتجانس که اغلب اولین بار است می‌بینیمشان و سابقه سیاسی ندارند.
 یکی دیده‌بانی حقوق بشر است که مقرش در لندن است و مستقیما در میدان نیست. همه این‌ها دریافتی از بی‌نظمی می‌دهد. دیدیم که چگونه اسباب دست گروهی به عنوان دوستان سوریه که اول در تونس و بعد در ترکیه و حالا در امریکا و بزودی در فرانسه نشست داشتند شدند. شورای ملی سوریه هم که اپوزیسون خارج درست کرد با نزاع داخلی فلج شده است. از طرفی به نظر می‌رسد که هیچ نفوذی بر آن‌چه ارتش سوریه آزاد می‌نامند ندارد که به طور انبوه اسلحه دریافت می‌کند که سهم بزرگی از طریق لبنان وارد می‌شود.
در سطح دیگر مسلما منطقه‌ای است. بر کسی پوشیده نیست که دیپلماسی اوتان یک هدف عمده و وسیع دارد که ایران را به ترک غنی سازی متقاعد کند.  رابطه سوریه و ایران و حزب‌الله و ایران را قطع کند.  و مسلما امنیت اسراییل را تضمین کند چرا که حزب‌الله دو بار با ارتش اسراییل جنگیده است و مجبورش کرده است که خاک لبنان را ترک کند بعد از بیست سال اشغال کشور. سال ۲۰۰۶ هم نگذاشته دوباره بیاید و آن ناحیه را بگیرد. حزب‌الله قدرت قابل ملاحظه خطرناک است برای اسراییل. پس هدف دعوا برای سوریه در بعد منطقه‌ای در صورت تغییر رژیم بستن آذوقه ارتش حزب‌الله است از طریق ایران و جدا کردن سوریه از ایران و تضعیف ایران به انتظار تغییر رژیم در تهران.
حالا در وجه بین‌المللی چین و سوریه معتقدند که خاورمیانه چهارراه ژئوپولیتیک و استراتژیک خیلی مهمی‌ست. بزرگ‌ترین ذخیره انرژی دنیا و نمی‌توانند مدیریت کامل آن را در اختیار امریکا و اعضای اوتان بگذارند. بنابراین تصمیم قطعی‌شان در در هم شکستن اتحاد امریکایی و اروپایی در خاورمیانه است.
در هر حال نمی‌خواهند که دست‌شان از تمام منطقه کوتاه شود و چون خوب می‌دانند که جنبش‌های مثل اخوان‌المسلمین و بنیاد‌گراها علامت‌هایی-چراغ سبز، به دولت‌های غربی داده‌اند که ضد غرب نیستند- عملا از مسئله فلسطین و رنج‌شان نمی‌گویند. اغلب نئولیبرال هستند. شما این وصلت را دارید که دارد خودش را به صورت نیرومندی قرص می‌کند، عربستان سعودی، قطر، امریکا، اروپا و نیروهای اسلامی گوناگون محلی در کشورهایی که انقلاب به خودشان دیدند.

- بحران سوریه آیا به صورت درازمدت  به لبنان سرایت خواهد کرد؟
- روشن بود که به لبنان سرایت می‌کند، مخصوصا از آن وقت که ترکیه بعد از روندی پیش‌رو، پس روی کرد.  لبنان کشوری که  جنبش‌های جهادی و تکفیری دارند به کمک عربستان رشد می‌کنند ، مرزی طولانی با سوریه دارد. می‌دانستیم که از چند ماه پیش که جنگجویان نظامی با اسلحه به عناصر سوریه ای نظامی ضد رژیم  کمک می‌رسانند و به سوی‌شان می‌روند. چیزی که طولانی بودن زدوخورد شهر حمس را توضیح می‌دهد. روشن است که شمال لبنان دالانی طولانی برای اسلحه رسانی به شورشیان است.

- نقش قطر و عربستان چیست؟
- در چهارچوب ضد کنش، کشورهای شورای همکاری خلیج که در رآس‌شان عربستان قدرت‌مند هست و قطر خیلی فعال. این اجماع از حکومت‌هایی تشکیل شده که با سخاوت زیاد دهه ‌ها سال است تمام جنبش‌های بنیادگرا (سلفی‌ها، اخوان‌المسلمین... ) را حمایت می‌کنند و آن‌ها را به مناسبت‌هایی مثل انتخابات سوق می‌دهند. بالاخره به این دو انقلاب می‌رسیم. از طرفی در زمان عملیات، این ضد انقلابی است که شورای همکاری خلیج دو کشور سلطنتی اردن و مراکش را هم دعوت می‌کنند و این دو کشور عضو شورا می‌شوند. بدین صورت تمام این ضد کنش از عربستان و قطر و اخوان و امریکا و اروپا برای مصادره انقلاب برنامه ریزی می‌کند. در ماه مه ۲۰۱۱ دیدیم که در نشست  سران هشت کشور در شهر دویل، قسمت بزرگی به شورش عرب اختصاص داده شد. به این نشست توجه‌ای نشد در حالی که تمام دنیا باید با دقت سند صندوق بین‌المللی را مطالعه می‌کردکه تایید و امضاء شده بود. که سی میلیارد دلار به انقلاب تونس و مصر کمک کرده بودند. کمک‌هایی که همیشه مشروط است. با اصلاحاتی باز هم بیش‌تر نئولیبرالی. یعنی همان اصلاحاتی که تونسی‌ها و مصری‌ها را به خیابان کشاند.

- می‌توان گفت که استراتژی امریکا پراگماتیک است. آماده همکاری با هر کسی که قدرت را به دست بگیرد تا امورشان بگذرد.
- استرتژی امریکا هنوز همان استراتژی نئوکنسرواتیست ژرژ بوش است. ترکیبی تازه از خاورمیانه تا راحتی خیال امریکا و امنیت نهایی اسراییل بدون این‌که اسراییل امتیازی دردناک بدهد فراهم شود. هر کس که سخن‌رانی اوباما را در قاهره شنیده باشد با دقت می‌تواند بفهممد که به قیمت خواندن چند آیه از قرآن و چند جمله مهربانانه از رنج فلسطینی‌ها و در حمایت اقلیت، در همان خط و جهت حرکت می‌کند جز در مورد عراق که می‌خواهد ترک کند و در افغانستان تمرکز کند.
رویای خاورمیانه به طور کامل در جهت منافع ژئواستراتژیک -اقتصادی غرب سیاسی است که اوتان پیش می‌برد. سیاست امریکا سیاستی‌ست  که نفاق هر چه بیش‌تر سنی و شیعی در ابعاد منطقه می‌افریند. ما از آن در لبنان رنج می‌بریم. در سوریه و در بحرین. هر جا که شما جماعت مسلمانان را دارید که سنی نیستند. علوی و شیعه و غیره هستند، استفاده از مذهب و دین و به بازی گرفتن آن مدتی است بر قرار شده است.
ترجمه نیشابور

بشارالاسد می‌تواند جنگ را ببرد؟

- در سخن‌رانی یک‌شنبه گذشته بشارالاسد گفت که برای انتخابات با وجود شروطی حاضر به گشایش است. عده‌ای این را چون آخرین تلاش‌های یک رژیم در اغمای سیاسی می‌بینند. شما چه فکر می‌کنید؟

ف ب- سخن‌رانی بشارالاسد در درجه اول برای این بود که نشان دهد هم‌چنان رئیس جمهور سوریه است و خیال دارد که بماند.  و ادعاهای مخالفین را که دو سال است می‌گویند رژیم هفته‌های آخر عمر خود رابه سر می‌برد و به زودی به کوبا و روسیه و ونزوئلا پناهنده می‌شود رد کند. از نظر نظامی هم این ادعا قابل تایید است. چرا که نیروهای رژیم شورشیان را به دروازه‌های دمشق رانده‌اند.  و حمص پای‌تخت انقلاب دوباره تقریبا در مهار ارتش سوریه در آمده است و حلب را هنوز موفق نشده‌اند در اختیار بگیرند علی‌رغم حمله قاطع سپتامبر گذشته. بله شورشیان در شمال و شرق پیش رفته‌اند اما در شهرهای بزرگ موفق نشده‌اند.
بشارالاسد اول از همه هوادارن خود را مورد خطاب قرار می‌دهد.به آن‌هاست که می‌خواهد اطمینان دهد که پیروز آینده است. از زاویه نگاه غرب و برای مخالفین سوریه می‌تواند کاملا غیر واقعی جلوه کند. هدفش متقاعد کردن اذهان عمومی غرب نیست و نمی‌خواهد  ائتلاف ملی سوریه را به سوی خود بخواند او شیخ احمد معاذالخطیب را مزدور غرب نامید و برده و از هر مذاکره‌ای با او سرباز زد. بشارالاسد یک روند گفت‌گوی ملی را اعلام کرده و بعد از آن انتخابات مجلس و بعد هم انتخابات ریاست جمهوری را بر طبق برنامه قبل. هیچ تغییری نسبت به قبل از بحران اعلام نشده است.
نشانی از اغمای سیاسی رژیم نیست. ضعیف شده است. اما امید دارد که دوباره روی پایش بایستد. در وضعیت کنونی مخالفین می‌تواند پیروز شود.

- اذهان مردم به کدام سو رو دارد، آیا می‌توان گفت که مخالفت واقعی با اسد در میان مردم وجود دارد؟

ف ب- با انتخاب اپرای دمشق که یکی از بزرگ‌ترین تالارهای پای‌تخت است به جای سالن دانشگاه یا مجلس او خواست نشان دهد که از محبوبیت زیادی برخوردار است. ما با هواداران زیادی همچون سال ۲۰۱۱ بیرون از تالار روبرو نشدیم. اقلیتی در میان اقلیت‌های مذهبی و بورژوازی و دستگاه بوروکراتیک، از هواداران سفت و سخت او هستند. اقلیتی از توده‌ی اعراب سنی و حلقه روشن‌فکران از او بیزارند.  و خواستار رفتن او هستند. اما برای اکثریت مردم سوریه بازگش صلح ارجحیت دارد. حتی اگر حفظ بشارالاسد بهای پرداخت شده باشد. بیش از آن‌که بخواهد مردم به او ملحق شوند سستی و بی‌علاقگی مردم را طلب می‌کند. می‌خواهد با سماجت ثابت کند که تا به آخر خواهد جنگید و آخرش هرج و مرج است. این مردم سوریه را وامی‌دارد که خواست‌های سیاسی خود را برای بعد از استقرار امنیت نگاه دارند. هدف بشاالاسد این است که نشان دهد رژیم بیش از مخالفین به تضمین امنیت قادر است و حمایت مردم را از شورشیان سلب کند.
این یک تکنیک قدیمی ضد شورش است که به یک عنصر ساده تکیه می‌کند: مردم همیشه اویی را که ترس بیش‌تری القا می‌کند و به‌تر امنیت را برقرار می‌کند ترجیح می‌دهند جدا از این‌که کدام بر حق‌اند. بمب‌باران‌های هواپیماهای سوریه بر  محله‌های شورشیان هدف دیگری ندارند که مردم عادی- غیر نظامیان را ناراضی کنند.

- وضعیت نظامی شورشیان چگونه است؟

ف ب- رژیم یک سوم خاک را در مهار خود دارد: پنجاه در صد جمعیت را. شورشیان تنها پانزده تا بیست در صد جمعیت را که سهمی از آن به کشور همسایه فرار می‌کنند. ده در صد جمعیت در مناطق در دست کردها هستند. محله‌های شمال حلب و قلمرو کردستان شمالی، متحدین استراتژیک رژیم و بالاخره بیست تا بیست و پنج در صد جمعیت در مناطق تحت کشمکش هستند. به طور کلی رژیم در جنوب و غرب سوریه قوی‌ست و شورشیان در شمال و شرق. قلمرو مملو از اقلیت‌های مذهبی - بیست در صد جمعیت در دست رژیم است. روستاها با هویت عرب سنی بیش‌تر به شورشیان سوق دارد. مگر که به صورت قبیله‌ای با رژیم بیعت کرده  باشند. وضعیت فوق‌العاده پیچیده‌ای است و تجزیه تحلیلی در جزئیات لازم دارد.
 شورشیان منشعب هستند و قادر نیستند حمله‌ای پای‌دار را تدارک ببینند. نفت‌نشین‌های خلیج به پای اسلام‌کراها پول می‌ریزند و آن‌ها هم خود را تحمیل می‌کنند و ارتش آزاد و نیروهای لائیک سوریه به حاشیه برده می‌شوند. اما تنها مسئله پول نیست. چرا که بیش‌تر اثر منفی بر مبارزین دارد چون می‌بینند که مسئولین پول‌ها را بالا می‌کشند. گروه‌های زیادی از ارتش آزاد سوریه دست به غارت زدند تا مخارج مبارزه  را تهیه کنند اما امروز به عادت تبدیل شده است و حتی تنها دلیل مبارزه: بی‌فایده است که دست به حمله‌ای بزنی در محله‌ای که دست ارتش حلب است چرا که چیزی برای غارت نیست. یک سری گزارش در گارین سال ۲۰۱۲ چاپ شد که رفتار عده‌ای از این گروه‌های شورشی را به خوبی نشان می‌داد. همه این‌ها باعث می‌شود که مردم شورشیان را طرد کنند و اسلام‌گراها را طلب کنند. همین حالا در بعضی از محله‌های حلب اسلام‌گراها زن‌ها را نمی‌گذارند رانندگی کنند و حجاب را اجباری کرده‌اند. دست‌گیری و اعدام به دست شورشیان هم آن‌ها را شبیه «بسیجیان» رژیم کرده است.

- در نتیجه همه این‌ها، چه چشم‌اندازی برای سوریه نقش می‌بیندد؟

ف ب- در درجه اول چشم‌انداز یک دخالت بیگانه دور می‌شود. کارگذاری موشک در ترکیه نمادین است. نه ایالات متحده و نه کشورهای عضو اتحادیه اروپا میل ندارند در جنگی درگیر شوند که سازمان ملل علنا آن را جنگ داخلی نامیده است.
پیش‌رفت اسلام‌کراها مخصوصا گروهی، شاخه‌ای از القاعده جلوی هر دخالت مستقیم ناتو را می‌گیرد.
فرانسه بخصوص وزارت امور خارجه چگونه می‌تواند اسلام‌گراها  را در شمال مالی به عقب براند و در به قدرت رسیدن آن‌ها در سوریه کمک کند؟ اسرائیل دارد نگران می‌شود. ارتش سوریه بلندی‌های جولان را رها کرده است.
در سوریه بشارالاسد استراتژی ضد شورش را به کار می‌برد که دارد به بار می‌نشیند. اوائل بحران برایش سخت بود که مردم را بسیج کند تا از رژیمی فاسد و دیکتاتوری دفاع کنند حالاصاحب ایدئولوژی‌ای بسیج‌کننده است. دفاع از سوریه در مقابل دخالت خارجی و اسلام‌گراها. اقتصاد در نقطه مرگ است، اما از حمایت و پشتی‌بانی مالی و نظامی ایران و روسیه برخوردار است که به او اجازه می‌دهد خرج دست‌گاه‌های حکومتی را بدهد و ارتش را اداره کند. شورشیان در وضعیتی شکنند‌تر هستند. کمک‌های خارجی کاهش می‌یابد به دلیل نبود موفقیت‌های چشم‌گیر. لوازم پیش‌رفته که این همه انتظارش می‌رفت نمی‌رسد. مخالفین مسلح و مخالفین سیاسی به نوافق نرسیده‌اند تا  یک سازمان محکم و واقعی تاسیس کنند و از جنگ‌شهری تا به قدرت را به دست گرفتن عبور کنند.
سال ۲۰۱۳ باز هم خونین خواهد بود. باید از مرز صدهزار کشته گذشت و میلیون آواره. هیچ مذاکره‌ای ممکن نیست. چرا که مخالفین زیادی منشعب هستند تا توافقی را به صورت واقعی به مرحله عمل در آورند. روسیه و ایران چون بیش از غرب و نفت‌نشین‌های خلیج خواهد باخت، ممکن نیست از حمایتشان از بشارالاسد دست بکشند. نتیجه بحران سوریه در میدان نظامی خواهد بود. تا ماه‌های آینده و شاید سال‌های آینده. مردم سوریه آشتی‌ناپذیر شده‌اند و این در نهایت به معنی باخت یک سرزمین است.
بشارالاسد می‌تواند جنگ را ببرد اما صلح را نخواهد برد.

هیچ نظری موجود نیست: