۱۵ بهمن ۱۳۹۱

سیرانوی برژراک - رنه ژیرار می‌گوید ۴


سیرانوی برژُراک خاطر دختری‌ به اسم رکسان را می‌خواهد.  رکسان  مرد دیگری را. مردی زیباروی. کریستیان.  زیبا روی اما نه ادب‌دان. نه آداب ادب دار. سیرانو برژُراک زیبا نیست و دماغ بزرگی دارد و عقلش هم نمی‌رسد دماغش را عمل کند. تراژدی او دماغش است و با دماغش سیرانوی برژُراک است. می‌داند که رکسان عاشق ادب است. عاشق آداب کلام است. سیرانوی برژُراک کلام مرد زیباروی می‌گردد. ادموند رُستان داستان را قافیه داده‌است. تنها شخصیت اول هزار و هشت‌صد بیت به زبان می‌آورد.

 هنگامی که در آغاز داستان مرد زیباروی، از نامه نوشتن و گریختن از دیدن رکسان خسته شده‌است، مبادا که دریابد او هیچ از ادب بهره نبرده‌است، بر نیمکتی کنار رکسان می‌نشیند و به او می‌گوید دوستش دارد. رکسان می‌پرسد: چگونه؟ و او تکرار می‌کند که دوستش دارد و رکسان می‌پرسد: و باز ؟ و او هیچ ندارد که بگوید. و رکسان فکر می‌کند که مرد چون عشقش را نمی‌تواند بیان کند، پس دوستش ندارد.

رنه ژیرار می‌گوید: وقتی که رکسان مست از عشق لبان کریستیان را می‌بوسد برای اولین بار ، سیرانو برای دل‌خوشی خود، دل‌گرمی خود می‌گوید رکسان لبانی را می‌بوسد که واژه‌های من از آن برون آمده است. لبانی که واژه‌های من ادا کرده است.

از این‌جاست که کتاب دروغ‌های رمان‌تیک و حقیقت رمان‌‌آمیز رنه ژیرار شکل می‌گیرد.