۱۰ اسفند ۱۳۹۱

ریتسوس


شبی سیاه، خسته بعد از ساعت ها کار در خانه ناشر، ترجمه سرسری  و بی‌ترتیب ریتسوس شاعر یونانی که شکل افلاطون و سقراط را دارد:



۱- چکش به دست گرفته‌ام
هوا را می‌تراشم
مجسمه‌ی ترا می‌سازم
گشوده
واردش می‌شوم
می‌مانم

۲- به چه دردی می‌خورند ستارگان
اگر تو نباشی


۳- ماهی‌گیران رد شدند
با سبدهایی خالی
ماه می‌تپید
بر زانوی تو
دیگر چیزی
خالی را از پری  جدا نمی‌کند


۴- بعدش شب آمد
دو صندلی چوبی
زیر مهتاب
بر صندلی
آن دو نفر
پاها لخت
روبه روی هم
 نوک پای هم را
لمس می‌کردند 
فقط 


۵- این جسم که
بزرگ می‌شود
در عمق شب
پاها
 از تخت بیرون می‌زند
از پنجره بیرون می‌زند
ستاره‌ای زاده می‌شود
کلیدی گم می‌شود
دری می‌بندد
من بیرون می‌مانم
دستان مجسمه
بر زانو‌هایم می‌افتد


۶- همین‌جوری بهتر است
همیشه همین‌جوری بهتر است
جای شکرش باقی‌ست خدا جان
بگذار نفسم جا بیاید
میان دو قهوه
 و سه جنگ


۷- واژه‌ها باز هم یک پوست دیگر دارند
درون‌شان
مثل بادام
 یا صبر



۸- رویاها حراف
واژه‌ها ول‌خرج
ماه من فروتن
ما دو تا
تنهایی
یواشکی در گوشه‌ای
می‌شاشیم


۹- واژه‌های بیرون مانده از شعر می‌ترسند


۱۰- من و صندلی‌ام
با هم سلوک داریم


۱۱- گناهانشان را بر گرده دیگران گذاشتند
 و مقدس شدند


۱۲- این بنا را
با سنگ‌های سنگ‌سار 
برپا کردم


 ۱۳- پرچم‌ها را جمع کردند
به‌خانه‌هاشان باز گشتند
پول‌هاشان را شمردند


۱۴- برای یافتن گذشته
باید خیلی پیش بروی


هیچ نظری موجود نیست: