۲۶ بهمن ۱۳۹۱

رنه ژیرار می‌گوید ۵


این‌ها را باید زیر سایه خود رنه ژیرار خواند
پس باید به اولین رنه ژیرار رجوع شود
 و زیر سایه تاریخ مهیب اروپا
که تاریخ مسیحیت و تاریخ مدرنیته است


رنه ژیرار می‌گوید

کاتولیک بودن، هم‌مانندی با این چهره وحدت است. با این عامیت خاص که پاپ می‌نامند.
اندیشه اروپا به واتیکان پناه برده است. بیش‌از اینکه به پاریس و برلن و وین و مسکو پناه ببرد. میان پاپ‌نشینی و امپراطوری، این پاپ‌نشینی است که پیروز شده.  و از  زمان ژان- پل دوم به پدیده‌ای جهان‌گیر تبدیل گشته.  چرا که  او همان‌وقت که حقوق بشر را تبرگ می‌گفت  در ید و شم حلالی می‌خواست. اندیشه اروپایی که پاپ‌ها امروز از آن با سماجت دفاع می‌کنند، هویت همه انسان‌هاست. اما هویتی در تصرف  عقلی که قادر به گنجاندن و پذیرفتن الهی است  که این هویت می‌پندارد.

از وقتی که ناپلئون پاپ هفتم را به گروگان گرفت کاتولیک‌ها او را دجال خواندند. رنه ژیرار می‌گوید که گرفتن قدرت این‌جهانی بهترین  برای کلیسا بود.

فروپاشی اندیشه اروپایی، آسیب‌دیده از قرن‌ها رقابت میان گرایش‌های مختلف پاپانه و گرایش‌های مختلف امپراطوری  و رقابت میان گرایش‌های مختلف پاپ‌نشینی و رقابت میان مدعیان امپراطوری و بعد میان آلمان و فرانسه، رقابتی که  به افراط کشیده می‌شود، پاپ‌نشینی را آزاد کرد.
پاپ ژان پل دوم در سفر فرانسه‌اش همان مکانی  را برگزید که دوگل و آدناور آشتی کرده بودند. بر ویرانه‌های جنگ.

رنه ژیرار می‌گوید
مردم  در سخنان اولین پاپ آلمانی بونوآ(بندیکت) شانزدهم در  راتیسبون در سپتامبر ۲۰۰۶، اعلام جنگی بر علیه اسلام و پروتستان‌ها دیدند. اما آن دفاعیه‌ای برای خرد بود. همان لوگوس یونانی. همه بر او تاختند و هر کس به دلیلی،  پاپی را عقب‌گرا خواندند که مدافع عقل از آب در آمد.  پاپ نقشی نمادین در اروپا و جهان بازی کرده است. می‌گویند که این پاپ آخرین پاپ اروپایی‌ست. من ملاحظه می‌کنم که وقتی برگزیده شد که موتور اقتصادی آلمان و فرانسه خوب کار نمی‌کرد. بعد از انتخاب اولین نام کوچک «بونوآ (بندیکت)»،  برای آشتی به آشوویتس می‌رود، این‌ها نشانه و علامت است که باید بر آن‌ها تآمل کرد. به بونوآ(بندیکت) پانزدهم اندیشه کنید که از فراموشی بیرون‌اش می‌کشد: پاپی که در سال ۱۹۱۴ برگزیده شد، که با تمام وجود علیه جنگی که بی‌هوده‌اش می پنداشت برخاست اما پیام صلح‌اش شکست خورد. در ماه اوت ۱۹۱۷ آلمان‌ها و فرانسوی‌ها از او متنفر می‌شوند و اولی‌ها او را ضد آلمان و دومی‌ها ضد فرانسه می‌خوانند. کلمانسو او را بوش می‌نامد.  و ایتالیایی‌ها او را به کنفرانس صلح راه نمی‌دهند. پاپی که پشت جنگی وحشت‌ناک پنهان‌کردند. جنگی میان دو بت‌پرستی ملی‌گرا.

از او که دورتر برویم به پاپ بونوآ(بندیکت) چهاردهم می‌رسیم از ۱۷۴۰ تا ۱۷۵۸ ، که پاپ آشتی میان اسپانیا و سیسیل و پرتغال بود. که پروس را به رسمیت شناخت که پیش‌رفت و علم را ارج نهاد و با بزرگ‌ترین دانش‌مندان به مکاتبه پرداخت  و احترام پروتستان‌ها را جلب کرد. حال بهتر می‌توان انتخاب نام کوچک را توسط بونوآ شانزدهم دریافت.
باید به این دوقرنی که پشت سر گذاشتیم اندیشید. به رابطه فرانسه و آلمان که میان جنگ و صلح، نظم و بی‌نظمی را دامن زدند.

رنه ژیرار می‌گوید
تا چندی قبل هنوز در اسطوره فرانسه بزرگ بودیم. با لویی چهارده و ناپلئون. دوگل این اسطوره را از آن خود کرد. ما در دوران دیگری هستیم. یعنی خروج از مذهب ملی‌گرایی. ادامه راه دوگل، چیز خوبی‌ست که دوگل بود. رد کردن اسطوره دوگل.
قبر ناپلئون مثل قبر ژول‌ سزار است، خداگونه. اما مرگش چیزی بنیاد‌ نگذاشته. امپراطوری فرانسه با او مرده. برادرزاده‌اش نام نبردها و ژنرال‌ها را به کوچه‌ها و خیابان‌ها و ایستگاه‌های مترو  پاریس داده. اما نام‌ها تنها کوچه‌ها و خیابان‌ها و مترو را یادآوری می‌کند تا نبردها و ژنرال‌ها را.

پاپی آلمانی و اروپایی که از خرد دفاع می‌کند و می‌خواهد به آنکارا برود. پاپ نمی‌تواند بگوید که جهان رو به افراط می‌رود. او بر گفت‌گو انگشت می‌گذارد. آن‌جا را نشان می‌دهد که گفت‌گو قطع و پاره شده است. او از یک آشتی فوری و ضروری می‌گوید.

رنه ژیرار می‌گوید
دین مسیحی عنصر مرکزی مذهبی را در پیدایش فرهنگ نشان می‌دهد. دین مسیحیت راستین‌ترین  افسون‌زدای مذهبی‌ست. چرا که خطایی را که مذاهب کهن بر آن بنیان شده‌اند: لزوم به قربانی کردن، خشونت، قربانی کردن بلاگردان، بر ملا می‌کند. مسیح مردمان را از قربانی محروم کرده است. قربانی دیگر نظمی برپا نمی‌کند، خشونت، خشونت را متوقف نمی‌کند.
آن‌ها که فکر می‌کردند که آن مذاهب شکست خوردند، می‌بینند که همچون محصول افسون‌زدایی، دوباره پیدایش شده است. محصولی اما آلوده، بی‌اعتبار شده. از دست دادن قربانی، تنها مکانیسمی که خشونت را مهار می‌کرد.

رنه ژیرار می‌گوید که مسیح جنگ می‌آورد چون حقیقت را به انسان‌ها می‌گوید. حقیقت خشونت بار انسان را. اینکه نظم‌شان نتیجه خشونت است. نتیجه قربانی کردن. تقدس نشانه ریختن خون است. با این معرفتی که مسیح با خود می‌آورد،خشونت را باطل می‌کند. مردم را از مکانیسم قربانی کردن محروم می‌کند.
دیگر نمی‌توان قربانی کرد و نظم را برقرار. فایده‌ای ندارد. اما رقابت مانده است و به افراط کشیدن و کشیده شدن.

رنه ژیرار می‌گوید که «مصیبت»ِِ مسیح ما را به بمب هسته‌ای می‌کشاند. مکاشفه یعنی حجاب دریدن. یعنی حلول مسیحیت در تاریخ که «مادران را از فرزندان جدا می‌کند». حتی معجزه‌ها در انجیل‌ها دعوا برپا می‌کند. آدمی با دروغ نمی‌تواند با حقیقت روبه رو شود این است حقیقت بی‌بازگشت مسیحیت.
از میان رفتن قربانی کردن، به انفجار می‌انجامد. چرا که نظم سیاسی و مذهبی‌ست که ما را مهار می‌کند.

بونوآ (بندیکت) شانزدهم همان را در سخنان راتیسبون در سپتامبر ۲۰۰۶ گفت که باید بگوید و آن را با شجاعت گفت. گفت که جای جنگ عقل بر علیه مذهب را جنگ مذهب بر علیه عقل می‌گیرد. باید با گوش‌هایی دیگر این سخنان را شنید. سخنان پاپ آلمانی که ارزش‌های غیر قابل نقض اروپا را قبل از رفتن به آنکارا بازتعریف می‌کند. چه چیز بنیادینی به ما می‌گوید؟ که جدایی میان ایمان و عقلِ نشان شده، دارد ما را ترک می‌کند. که عقل چنین کوچک شده که مسئله اخلاق و مذهب دیگر به او مربوط نیست. پس حقیقت مسیحی این‌جا در برابر دو مذهب قرار می‌گیرد:  و مهیب‌تر، چرا که یکی در مقابل دیگری قرار گرفته است: عقل‌گرایی و ایمان‌گرایی.
این ضعیف شدن عقلانیت به اعتقاد بونوآ شانزدهم  خلاصه شدن عقل است در تنها دامنه کاملا خالصِ پراتیک، به « دریافت تجربی- ریاضی از علم» و در نهایت نادیده‌گرفتن هر آن‌چه یونانی‌ست. پاپ بونوآ شانزدهم پاپ کاتولیک آلمان، اروپا را متوجه خطر نادیده‌گرفتن یونان می‌کند. تنها یک فقه عقلایی «منطقی، عاقلانه»، قادر به جای‌دادن الهی،  گفت‌گوی راستین فرهنگ و ادیان که نیازش ضروری‌ست را، ممکن می‌گرداند.

رنه ژیرار می‌گوید
پاپ می‌خواهد که گفت‌گوی عقل و ایمان گفت‌گویی عقلایی باشد. آن عقل فقهیی را با تمام وجود می‌خواهد که می‌بایست از  عقل‌گرایی و ایمان‌گرایی  افسون‌زدایی کند. عجیب است که کسی این شکست عقل را نمی‌بیند. پاپ به ما هشدار می‌دهد که عقل یونانی در حال از بین رفتن است و از بین رفتن عقل جا را برای عقل‌گرایی زنجیر پاره کرده باز می‌کند. تحقیر مذاهب به وسیله عقل‌گرایی بستری فراهم می‌کند برای مذاهب منحرف. پاپ می‌گوید ما جنگ عقل علیه ایمان را می‌شناسیم و دیدیم که پیروز نشد که ایمان مقاومت می‌ورزد. ما شمشیرش را دیده‌ایم. بحث با اسلام تنها می‌تواند بر زمینه‌ای فقهی و مردم‌شناسانه صورت بگیرد. تنها شیوه‌ای که به جنگ‌های صلیبی منجر نشود. تنها راه خروج از رقابت‌های میان دو عالمی که همه چیز نزدیک‌شان می‌کند و در عین حال در برابر هم قرارشان می‌دهد.

     « خدا از خون لذت نمی‌برد و بنا بر عقل عمل نکردن خلاف ذات خداست. ایمان میوه جان است و نه جسم. آن‌که می‌خواهد کسی را به ایمان بخواند باید قادر به کلام و اندیشه باشد، به شیوه‌ای درست و نباید به دنبال خشونت و تهدید برود......... برای متقاعد کردن جانی مستعد عقل، به زور بازو نیازی نیست و نه به چیزی برای زدن،  و نه هیچ وسیله‌دیگری که کسی را به مرگ تهدید کند.»

بونوآ (بندیکت) شانزدهم از دانشمند اهل اسکندریه -قرن دوم و سوم قبل از میلاد، تشکر می‌کند که کتاب مقدس را به یونانی ترجمه کرد و به این دیدار ایمان و عقل، میان فلسفه راستین روشنایی و دین امکان داد.  و به این مشابهتی که میان عقل انسانی و عقل الهی هست تاکید می‌کند.
قبل از رفتن به آنکارا می‌خواهد به ترکیه از اروپا، از ارزش‌های اروپا بگوید، از این دیدار ایمان و عقل که به آن ارثیه حقوقی روم هم اضافه شد.

هیچ نظری موجود نیست: