۱۵ بهمن ۱۳۹۱

رنه ژیرار می‌گوید ۳


سال‌های درست بعد از جنگ دوم جهانی بود. رنه ژیرار در بیست و چهار سالگی به امریکا رفت. آن‌جا به تدریس و مطالعه ادبیات فرانسه پرداخت. خودش می‌گوید آن زمان رسم بر این بود که از تفاوت‌ها شروع کنند. تفاوت اثرها و رمان‌ها و نویسندگان. اما او متوجه شباهت‌ها شد و از شباهت ها آغاز کرد و همین شد سرچشمه نظریه رقابت تقلیدی یا امیال تقلیدی او.

رنه ژیرار این نظریه را با مثلث تعریف و تشریح می‌کند. او معتقد است که ما صاحب امیال‌مان نیستیم.  و این البته نفی فردیت است و داستان دیگری. می‌گوید که بر یک قاعده مثلث سوژه است که طلب و تمایل دارد. بر یک قاعده آن ابژه و مطلوب، میان سوژه و ابژه واسطه یا الگو که قبل از سوژه طالب ابژه است یا صاحب ابژه است.  و رابطه‌ای این سه را به هم وصل می‌کند. رابطه‌ای در حال جریان.
می‌گوید که ارزش ابژه در خود ابژه نیست. در علاقه و میل واسطه است به ابژه. ما از طریق واسطه ابژه را دوست داریم. او خانم بوواری را مثال می‌زند که عشق‌اش از عشق های دیگری نوشته در رمان‌های دیگری تغذیه می‌کند. یا دن‌کیشوت که ادای شه‌سواران قرون وسطی را در می‌آورد، نوشته در متون کهن. در نوشته‌های آتی می‌توان از ادبیات مثال‌های بیش‌تری زد.  و پر حوصله‌تر.
رنه ژیرار از پروست و زمان از دست رفته می‌گوید، از شکسپیر، از داستایوفسکی،   و از دیگران.

همان‌طور که ارزش ابژه به میل واسطه به ابژه مربوط است. میلِ واسطه به ابژه هم به میل ما-سوژه‌ها به ابژه مربوط است. یعنی ما خود به نوبه خود به واسطه برای دیگری تبدیل می‌شویم. ما مرتب و مدام جای‌مان را به سوژه و  واسطه می‌دهیم و این را نزدیکی  و اندازه علاقه و میل ما به ابژه تنظیم می‌کند. به جایی می‌رسیم که ابژه را فراموش می کنیم. وقتی که سوژه و واسطه هر یک در جای متحرک خود به رقابت در می‌آیند.  و رقابت به دعوا و به جنگ می‌کشد و به خشونت.

رنه ژیرار رمان همیشه شوهر داستایوفسکی را مثال می‌زند. داستان شوهری است که سال‌های بعد، بعد از مرگ همسرش به سوی معشوق همسرش باز می‌گردد. در مثلث شوهر، زن و معشوق. هر دو شوهر و معشوق از طریق ابژه که زن است با هم در ارتباط رقابتی هستند.  و چون هر دو یک زن، همان‌زن را می‌خواهند در رقابت تقلیدی. در واقع وجود معشوق زن را جذاب‌تر می‌کند برای شوهر و متقابلا وجود شوهر زن را جذاب‌تر برای معشوق. یعنی هر دو از طریق ابژه- زن، اندازه جذابیت خود را می‌سنجند. در رمان داستایوفسکی اینکه شوهر بعد از مرگ زن- ابژه به سراغ معشوق می‌آید، نشان از رابطه متقابل آن دو با هم دارد حتی بدون  وجود ابژه. مسلما هیچ‌کدام از این نویسندگان در زمان و مکان خود از نظریه رنه ژیرار آگاه نبودند و از هیچ نظریه دیگری هم . اما واقعیت‌های روابط آدمی را که آن‌ها قادر به دیدن‌اش بودند  و نگاشتن‌اش، خود باعث شکل گرفتن نظریه رقابت تقلیدی شده‌است.
رنه ژیرار می‌گوید من برای توجیه نظریه‌ام رمان  و نمایش‌نامه نخواندم. ادبیات مرا به سوی نظریه‌ام سوق داد.
رنه ژیرار می‌گوید در آگهی‌های تبلیغاتی هیچ‌وقت شما را مستقیما به ابژه وصل نمی‌کنند. بلکه شما را از طریق واسطه، کسی دیگر به ابژه وصل می‌کند. شما به ابژه یا کالای معرض تبلیغ میل گرایش پیدا می‌کنید برای اینکه می‌خواهید مثل آن کس که به شما نشان داده می‌شود شوید.

می‌گوید ما گرایش داریم که علت دعوا را از تفاوت‌ها آغاز کنیم.  نظریه رقابت تقلیدی به ما نشان می‌دهد که غیبت تفاوت می‌تواند نزاع‌ساز باشد. که اگر هر کس دیگری را تقلید کند و به همان میل کند که دیگری میل دارد،  و هر چقدر بیش‌تر دو سوژه به یک چیز میل کنند. هر چقدر بیش‌تر دو سوژه که واسطه و الگو هم هستند به یک ابژه میل کنند، خطر بیش‌تری هست که با هم درگیر شوند. وقتی ابژه قابل تقسیم نباشد. و ابژه همیشه قابل تقسیم نیست یا به اندازه کافی برای همه آدم‌-سوژه‌ها نیست.

آن‌وقت هر کس و هر کدام دیگری را دشمن خطرناک خواهد دید، درست وقتی که از هر وقت دیگری بیش‌تر به آن یکی دیگر شبیه است. نظریه رقابت تقلیدی دعوای ما را در روشنایی روز قرار می‌دهد. ما از طریق دیگری به امیال‌مان پی می‌بریم یا دیگری امیال‌ما را در ما بر می‌انگیزد. بیدار می‌کند.
نظریه رقابت تقلیدی به ما نشان می‌دهد که ما قادر به جنگ و دعوا هستیم. دعوا وقتی بالا می‌گیرد که تفاوت عینی میان رقبا کم می‌شود. دعوا میان قبیله‌ متفاوت. فرهنگ متفاوت. دین متفاوت. هر چقدر جهانی‌تر می‌شویم این تفاوت‌ها، این ویژه‌گی‌های تفاوت رنگ می‌بازند. پدیده مشخص روزگار ما این تقلید متقابل است که گوشه‌ای دور افتاده از جهان را به گوشه‌ای دیگر وصل می‌کند. یا دعوایی در این گوشه دنیا را به آن گوشه وصل می‌کند.

دعوا وقتی مستقر می‌شود که واسطه که الگوی ما بود،  و ما می‌خواستیم از او تقلید کنیم و مثل او شویم، مانع ما می‌شود که ما به امیالی برسیم که خود او در ما به وجد آورده بود. از او متنفر می‌شویم. دشمن می‌شود.

این را می‌دانیم که ادیان می‌توانند خشونت‌بار باشند. رنه ژیرار می‌گوید که ادیان و مذاهب در تحول بشر نقش داشتند، اولین نهادی که به بشر یاد داد تا خشونت را مهار کند. رنه ژیرار مکانیسم قربانی را در دعواهای کهن و جوامعه کهنه، برای بقای جامعه و از بین نرفتن نوع بشر و بازگشت صلح شرح داده است. قربانی و قربانی کردن به طور محدودی از خشونت جلوگیری می‌کرد تا دعوای بعدی. سرچشمه خشونت در ادیان نیست در رقابت تقلیدی انسان‌هاست.

رنه ژیرار نشان داد که ادیان ابراهیمی این خشونت پنهان در جوامعه کهن را برای مهار خشونت افشا کردند  و صلیب عیسی مسیح، علامت افشای این خشونت پنهان بود. از آن به بعد، خشونت کارکردش را از دست داد. دیگر اجماعی بر گناه‌کار بودن قربانی نیست.  و درست به این دلیل است که خشونت نتیجه ندارد. ما همه دیگر قبول نمی‌کنیم که بی گناهی را قربانی کنیم تا از خشونتی بزرگ‌تر حذر کرده باشیم.

رنه ژیرار می‌گوید شناختن آن که اول شروع کرد دشوار است و ناممکن. می‌گوید این را همه پدران و مادرانی که  بچه در خانه دارند می‌دانند.  و داستان انجیل را نقل می‌کند که روزی مسیح در مسیرش به زنی زناکار- محکوم به زنا رو به رو شد که مردانی سنگ به دست احاطه‌اش کرده بودند. انجیل می‌گوید که مسیح سر به زیر انداخت و نشست و بر زمین  با انگشت‌اش چیزی نوشت و گفت : آن که گناهی نکرده  سنگ اول را بزند. باقی روایت را می‌دانیم.
رنه ژیرار اضافه می‌کند که اگر مسیح سر به زیر انداخت و چشم به زمین دوخت برای این بود که مبادا با نگاهش خشم مردان را برانگیزد. 

هیچ نظری موجود نیست: