۲۶ بهمن ۱۳۹۱

امروزتان را برداشته‌اید و رفته‌اید در دیروز


تاریخ این نوشته نهم فوریه است

حالا من تازه از بیرون آمده‌ام و هنوز کفش به در نیاورده‌ام و با کفش آمده‌ام وسط.

اما راستی راستی فکر کردید که مثلا باید به گوگوش بعد از انقلاب  اجازه داده می‌شد که آواز بخواند؟
نه، یا شوخی می‌کنید یا خودتان را زده‌اید به کوچه علی چپ و در این دشت پلاس شما هم آوازی می‌خوانید؟
 بخوانید.

شاید اصلا اشتباه می‌کنم اما در خاطرات کودکی من هست که شجریان رادیو را تحریم کرد، چون  گوگوش آن‌چا آواز می‌خواند و باز هم شاید این‌ها را من خواب دیده‌ام اما آقای بنان آمدند از گوگوش دفاع کردند.
حالا اگر شجریان و گوگوش  آشتی کرده‌اند و با هم عکس می‌گیرند، حرفی دیگر است. هزار سال گذشته است. بله می‌دانم سی و چهار سال از انقلاب می‌گذرد. هزار سال گذشته است و به قیمت گزافی فهمیده‌اند که جای برای هر دو می‌تواند باشد. تازه فهمیده‌اند و هیچ تضمینی نیست که فردا این جای آن  را تنگ نکند.

گوگوش که به اندازه هفت عمر زندگی و کرد و آواز خواند و شاه ماهیان آواز  بود. یعنی در جهان سوم کسی بیش‌تر از او باید کام بگیرد؟ حالا اگر اتفاقی افتاد و نشد که دیگر بخواند نمی‌شود که برود در جایی از خاک پهناور برای خودش زندگی کند؟ مثل میلیون‌ها آدمی که زندگی می‌کنند؟ آن‌چه بر او گذشت خیلی سخت بود؟ باز هم باید می‌درخشید؟ نمی‌خواست مثل میلیون‌ها آدمی که در تاریکی زندگی می‌کنند در تاریکی بماند؟ اگر نخواند و نشد که بخواند، ایرانیان چیز بزرگی را از دست دادند؟

گوگوش که هر شب در تلویزیون رادیو می‌خواند و می‌رقصید. پس چرا مردم انقلاب کردند؟ آن بساطی که مردم به هم ریختند. همان بساط بود. بساطی که در آن  گوگوش روز و شب آواز می‌خواند. با هزار و یک رنگ.
مگر صدا و سیما دست‌گاه تبلیغ نظام نیست؟ شما فکر کردید که مردم رفتند که تلویزیون و رادیو را بگیرند و خوب و بدش را جدا کنند و خوب‌هایش را بر چینند و بدش را بریزند دور؟ این اسمش انقلاب نیست. چیز دیگری‌ست.

 مثل این است که بیاییم و لولیتا را با ذهنیت و معیارهای امروز بسنجیم همان‌طورهم  می‌سنجند و بگوییم اگر امروز بود نباید منتشر می‌شد که اگر امروز بود  به واقع رمان لولیتا منتشر نمی‌شد. اگر امروز بود «تن تن در فلان کشور افریقایی» چاپ نمی‌شد که چاپ هم نمی‌شد. اگر دیروز بود می‌گذاشتند همه با خیال راحت هر جا بخواهند سیگار بکشند. در قطار ، در هواپیما. در کافه و قهوه‌خانه. اگر امروز بود روبس‌پیر گردن نمی‌زد. اگر امروز بود روبس‌پیر گردن‌اش هم زده نمی‌شد.

امروزتان را برداشته‌اید و رفته‌اید در دیروز. فردا را رها کرده‌اید.

هیچ نظری موجود نیست: