۱۰ بهمن ۱۳۹۱

فتان و نه مفتون و لختی و پتی


«فتان» نيستند بلكه «مفتون» بوده‌اند. این را تیرخورده سال‌ها پیش گفته است از زبان عسگروالادی.

دارم فکر می‌کنم که این زبان است که مردم را می‌سازد یا برعکس. دارم فکر می‌کنم که اصلا مردم با کلمات فکر می‌کنند‌؟ فارسی‌زبانان.
کسی نخواسته است فتنه را بر هم بزند. واژه فتنه را می‌گویم. از میان بر داردش. فتنه سر جای‌اش است. هر کس هم که آمده دور فتنه چرخیده. مثل این: اینان فتان نیستند مفتون بوده‌اند.

آن‌چه می‌خواهم بگویم در صحبت‌های حجاریان نهفته است. وقتی تیر می‌خورد عسگرالادی به بالین‌اش می‌رود، بیمارستان. . حمد می‌خواند و به او می‌گوید سعید جان توبه کن. چه بگویم که من هزار بار چنین سکانسی از فیلم را به چشم دیده‌ام. در سناریوهای خانوادکی. چه بگویم که این تیرخورده است که باید توبه کند!
آن‌چه می‌خواهم بگویم در همه این‌ها نهفته است. جامعه‌ای از همه این‌ها. نمی‌دانم چقدر می‌شود به دور فتنه گردید. تا از میان برداشت‌اش. یعنی به آن‌جا رسید که برداشتی از فتنه نماند. این را هم باز یادآوری کنم که اولین کسی که از فتنه گفت آقای رفسنجانی در خطبه معروف و آخرش بود که به قرآن رجوع کرد و به فتنه صدر اسلام بازگشت تا به فتنه رئیس دولت نهم اشاره کند که هنوز رئیس دولت دهم نشده بود.
اما واژه در آسمان تهران چرخی خورد و چرخی خورد و در دهان کسی دیگر و کسانی دیگر نشست.
 نمی‌دانم چقدر می‌شود به دور فتنه چرخید تا از میان برداشتش. با زبان. با زبان خوش.
شاید تنها فتنه‌ای دیگر می‌تواند.




هی برایمان عکس لخت و پتی گلشیفته را چاپ شده در این و آن مجله می‌فرستند. بابا، آقا فهمیدیم جنگ گلشیفته را با جمهوری. غربی‌ها هم تا شور چیزی را در نیاورند راحت نمی‌شوند. ما نه غربیم و نه شرقی و نه جمهوری فلان. عکس‌ها را بفرستید برای جمهوری اسلامی. به ما چه. برای ما چه فرق می‌کند که پشت این عکس لخت و پتی کی خوابیده. چه فرقی می‌کند که جسم کیست. ما را وارد دعوای دیگران نکنید. ما دعوای خودمان را داریم. چقدر  باید بگذرد که گلشیفته دیگر لخت نشود و جمهوری اسلامی از این لخت‌تر.

هیچ نظری موجود نیست: