۲۴ آذر ۱۳۹۱

زاری سگی سترگ


سین روزهایی بود که زاری می‌کرد که رخ دیگری را گم کرده است. می‌گفت مامان، به یادم نمی‌آید صورت فلانی. فلانی گاهی مادر من بود. گاهی برادر  بود. گاهی دوست‌ بود. گاهی

از پله‌ها پایین می‌رفتم. یادم آمد نوگا. زاری کردم. نوگا گربه بود. و زاری سگی سترگ


هیچ نظری موجود نیست: