۱ دی ۱۳۹۱

فیلم کوتاه


دیشب تلویزیون به مناسبت بلند‌ترین شب سال تا صبح فیلم کوتاه نشان می‌داد. یکی از فیلم‌ها کاترین دونو بود که رفته بود لبنان و بیروت و یکی از او خواسته بود برود جنوب لبنان را ببیند. در واقع موضوع فیلم این بود. کارترین دونو را هم به عربی کاترین دونوف نوشته بودند. یکی از اهالی جنوب لبنان می‌رود دنبال کاترین دونوف با اتومبیلش و او را می‌برد جنوب لبنان. فیلم اول در اتومبیل می‌گذرد. خیلی کیارستمی‌ای است. در این قسمت راننده است که به کاترین دونوف نگاه می کند. گفت و شنیدی مختصر صورت می‌گیرد. کاترین دونوف می‌گوید چون به بیروت آمده است و چون جنوب دور نیست باید برود و ببیند. می‌گوید خیلی وقت بوده که می‌خواسته بیاید. راننده می‌گوید که دوساعتی راه است اما زیباست. فیلم چند چشم‌انداز نشان می‌دهد که زیباست با سدرهای لبنان. کاترین دونوف می‌گوید زیباست. اتومبیل نزدیک می‌شود. کاترین دونوف می‌پرسد این عکس‌ها چیست که بر تیری چسبانده‌اند بر سر راه اتومبیل‌ها. راننده می‌گوید شهدای جنگ اخیر است. شهدای حزب‌الله و امل.
راننده می‌گوید که آن‌جایی‌ست که دیگر هرگز بازنگشته است. که نمی‌توانسته بازگردد. می‌گوید که حالا با او کاترین دونوف می‌تواند برگردد.
می‌رسند. راننده به کاترین دونوف می‌گوید باید پیاده شود. پیاده می‌شوند. این‌جا هم کیارستمی‌ای است. دو نفر در خرابه‌ها. راننده جلو می‌رود. سراغ خانه‌اش. خانه‌ای که در آن کودکی‌اش را بازی کرده است. کاترین دونوف از او جدا افتاده. صدایش می‌زند. راننده مضطرب است یا منقلب اندکی. می‌گوید دارم می‌گردم. پیدا نمی‌کنم. این‌جا بود. کنار جاده. این‌جا جاده‌ای بود. نیست. کاترین دونوف نگاه می‌کند.
نگاهش می‌کند. راننده که مرد جوانی‌ست می‌گردد. می‌جوید. می‌چرخد. پیدا نمی‌کند. برای کاترین دونوف سخت است که با کفش‌هایش بر خرابه راه برود. به راننده می‌رسد. راننده می‌گوید که نیست.
سوار اتومبیل می‌شوند و باز می‌گردند یا می‌روند جایی که ساحل است. دریاست.  و جرثقیل‌ها خرابه‌ها را می‌آورند آن‌جا و سنگ را از آهن جدا می‌کنند و سنگ را به دریا می ریزند و آهن را با خود می‌برند. پاره. ما دریا و جرثقیل‌ها و پاره‌آهن و سنگ را می‌بینیم و صورت راننده را که آشفته است و صدایی که از شهرِ رفته به زیر دریا می‌گوید. کاترین دونوف به راننده نگاه می‌کند. نه او حرف می‌زند و نه راننده. فیلم حرف می‌زند. و چیزی که می‌بینیم.
بعد دریا آنجا که به ساحل می‌ریزد سرخ است. قرمز است. اخرایی است. رنگ شهر آب شده.

هیچ نظری موجود نیست: