۳۰ آذر ۱۳۹۱

بهار عرب و مصاحبه با جورج قرم


مصاحبه اومانیته روزنامه حزب کمونیست فرانسه با جورج قُرم اقتصاددان و تاریخ‌دان مسیحی لبنانی- مارونی
در تابستان ۲۰۱۲
ترجمه سرسری نیشابور که مطمئن نیست اسامی عربی درون متن را درست نوشته باشد
اوتان هم همان ناتو است


- چه کارنامه‌ای می‌توان از بهار عرب نشان داد؟
- بدون شک روی‌دادهایی بزرگ در این یک سال و نیم واقع شده است. آن‌چه که من شورش و نه انقلاب نام دادم، در چند مرحله اتفاق افتاد. وقتی همه جامعه عرب در حریان ماه ژانویه، فوریه و مارس ۲۰۱۱ به خیابان آمدند. از هر سن و سالی و از هر طبقه اجتماعی به حکومت وقت اعتراض کردند. آن‌ها در عین حال به استبداد سیاسی و فقدان آزادی و بخصوص شرایط اجتماعی- اقتصادی و مشخصا به در صد بالای بیکاری که مشخصه اقتصاد عربی‌ست معترض بودند. بی‌کاری در جوان میان پانزده تا بیست سال سی در صد است. بنابراین در عین حال که تقاضای  کرامت اجتماعی بود درخواست آزادی سیاسی هم بود. این جنبش‌ها که به صورت عینی از عمان تا موریتانی جریان داشت، جنبش های متفاوت اروپایی را هم که به نئولیبرالیسم  و ریاضت اقتصادی و رشد بیکاری و بی‌ثباتی  شغل جوانان معترض بود الهام‌بخش شد.
با جنبش بسیار زیبایی روبرو بودیم که در هر دو کرانه مدیترانه متحد شد تا به حکومتان وقت اعتراض کند.
در مرحله دوم متاسفانه آن‌چه می‌توان ضد انقلاب نامید به وقوع پیوست. کنشی فوق‌العاده، حتی اگر رسانه‌های غربی خیلی کم به آن پرداختند، ورود و دخوال نیروهای نظامی عربستان سعودی به بحرین بود تا تظاهرکنندگان میدان لولو را در هم بشکند و دومین انحراف در یمن رخ داد ( که همین‌جا باید نقش زنان  را گرامی داشت) با پریزیدانت علی عبدالله  صالح مورد حمایت سعودی. بعد از آن اوضاع در لیبی و سوریه. خراب شد. در لیبی اوتان مداخله کرد با بمباران  وسیع که نیازی به آن نبود تا دیکتاتور لیبی بیرون انداخته شود.

- در سوریه چه می‌گذرد؟
- در سوریه مبارزه در سه سطح حریان دارد. نخست مسئله‌ای محلی بود. در آن‌جا هم خرابی اوضاع و شرایط اجتماعی- اقتصادی بخصوص در روستاها بود. اما قدرت حاکم در مقام انکار برآمد. بعد از آن مسئله منطقه‌ای شد. دخالت خشونت‌امیز قطر، ترکیه و عربستان سعودی. کشورهایی که درس دمکراسی به سوریه می‌دهند. و بعد بالاخره در سطح بین‌المللی آن‌جا که ناگهان چین و روسیه بر علیه اسباب دست شدن  سازمان ملل  شوریدند. از آن روز سوریه شد نماد در هم شکستن  اراده  یک‌جانبه ایالت متحده امریکا و متحدانش در مدیریت گیتی. بناربراین وضعیت سوریه به صورت خیلی پیچیده‌ای در آمد.

- راه حل چیست؟
-، امروز راه حلی نیست. شما با جنگی رسانه‌ای مواجه هستید، جنگ تصویری بی‌سابقه در تاریخ رسانه که تنها دکترین قطر و عربستان سعودی و امریکا و فرانسه و باقی کشورهای اروپایی‌ست. آن‌چه که نظام سیاسی می‌تواند بگوید شنیده نمی‌شود. مسلما حتی اگر هیچ‌گونه هواداری از  برای رژیم سوریه نداشته باشیم چیزی که قابل فهم است، باید طرفین دعوا شنیده شوند و نه تنها یک طرف. اگر می‌خواهیم به طرف آرامش برویم. من گفتم که باید نقشه محلی و منطقه‌ای و بین‌المللی را از هم جدا کرد در سوریه.
در سطح محلی شما با دو اپوزیسیون روبرو هستید که خیلی با هم متفاوت هستند و روز به روز هم جداتر می‌شوند. اپوزیسیون داخلی هست که از بسیار مبارز درجه اول تشکیل شده تا گاهی بیش از ده، پانزده و بیست سال زندانی بوده. مثل رهبر سابق کمونیست ریاض‌الترک که هجده سال زندان و انفرادی بود. این اپوزیسیون داخلی نمی‌گذارد در دام دیپلماسی غربی بیافتد، همچون که اپوزیسیون خارج می‌افتد. رژیم گشایشی خیلی کم‌رنگ و ناکافی  آغاز کرد. حتی گفت‌گویی راه انداخت متاسفانه بی نتیجه و ادامه یا در پاییز ۲۰۱۱ به اپوزیسیون اجازه داد بدون این‌که دستگیر شود در دمشق گرد هم بیاید.
اپوزیسیون خارجی از پناهندگان سیاسی شکل گرفته یا تنها از سوریه‌های مقیم خارج که بعضی شان با رژیم درگیری نداشته‌اند، چون خارج بوده‌اند، که خیلی زود به دام افتادند، مشخصا در دام دیپلماسی ترکیه و فرانسه. چرا که دو چهره مهم این اپوزیسیون خارج برهان قالیون دانشگاهی معروف فرانسه و باسما کودمانی است که در «ایرفی» به مدت درازی محقق بود. بعد اخوان‌المسلمین هستند و شخصیت‌هایی  خیلی نامتجانس که اغلب اولین بار است می‌بینیمشان و سابقه سیاسی ندارند.
 یکی دیده‌بانی حقوق بشر است که مقرش در لندن است و مستقیما در میدان نیست. همه این‌ها دریافتی از بی‌نظمی می‌دهد. دیدیم که چگونه اسباب دست گروهی به عنوان دوستان سوریه که اول در تونس و بعد در ترکیه و حالا در امریکا و بزودی در فرانسه نشست داشتند شدند. شورای ملی سوریه هم که اپوزیسون خارج درست کرد با نزاع داخلی فلج شده است. از طرفی به نظر می‌رسد که هیچ نفوذی بر آن‌چه ارتش سوریه آزاد می‌نامند ندارد که به طور انبوه اسلحه دریافت می‌کند که سهم بزرگی از طریق لبنان وارد می‌شود.
در سطح دیگر مسلما منطقه‌ای است. بر کسی پوشیده نیست که دیپلماسی اوتان یک هدف عمده و وسیع دارد که ایران را به ترک غنی سازی متقاعد کند.  رابطه سوریه و ایران و حزب‌الله و ایران را قطع کند.  و مسلما امنیت اسراییل را تضمین کند چرا که حزب‌الله دو بار با ارتش اسراییل جنگیده است و مجبورش کرده است که خاک لبنان را ترک کند بعد از بیست سال اشغال کشور. سال ۲۰۰۶ هم نگذاشته دوباره بیاید و آن ناحیه را بگیرد. حزب‌الله قدرت قابل ملاحظه خطرناک است برای اسراییل. پس هدف دعوا برای سوریه در بعد منطقه‌ای در صورت تغییر رژیم بستن آذوقه ارتش حزب‌الله است از طریق ایران و جدا کردن سوریه از ایران و تضعیف ایران به انتظار تغییر رژیم در تهران.
حالا در وجه بین‌المللی چین و سوریه معتقدند که خاورمیانه چهارراه ژئوپولیتیک و استراتژیک خیلی مهمی‌ست. بزرگ‌ترین ذخیره انرژی دنیا و نمی‌توانند مدیریت کامل آن را در اختیار امریکا و اعضای اوتان بگذارند. بنابراین تصمیم قطعی‌شان در در هم شکستن اتحاد امریکایی و اروپایی در خاورمیانه است.
در هر حال نمی‌خواهند که دست‌شان از تمام منطقه کوتاه شود و چون خوب می‌دانند که جنبش‌های مثل اخوان‌المسلمین و بنیاد‌گراها علامت‌هایی-چراغ سبز، به دولت‌های غربی داده‌اند که ضد غرب نیستند- عملا از مسئله فلسطین و رنج‌شان نمی‌گویند. اغلب نئولیبرال هستند. شما این وصلت را دارید که دارد خودش را به صورت نیرومندی قرص می‌کند، عربستان سعودی، قطر، امریکا، اروپا و نیروهای اسلامی گوناگون محلی در کشورهایی که انقلاب به خودشان دیدند.

- بحران سوریه آیا به صورت درازمدت  به لبنان سرایت خواهد کرد؟
- روشن بود که به لبنان سرایت می‌کند، مخصوصا از آن وقت که ترکیه بعد از روندی پیش‌رو، پس روی کرد.  لبنان کشوری که  جنبش‌های جهادی و تکفیری دارند به کمک عربستان رشد می‌کنند ، مرزی طولانی با سوریه دارد. می‌دانستیم که از چند ماه پیش که جنگجویان نظامی با اسلحه به عناصر سوریه ای نظامی ضد رژیم  کمک می‌رسانند و به سوی‌شان می‌روند. چیزی که طولانی بودن زدوخورد شهر حمص را توضیح می‌دهد. روشن است که شمال لبنان دالانی طولانی برای اسلحه رسانی به شورشیان است.

- نقش قطر و عربستان چیست؟
- در چهارچوب ضد کنش، کشورهای شورای همکاری خلیج که در رآس‌شان عربستان قدرت‌مند هست و قطر خیلی فعال. این اجماع از حکومت‌هایی تشکیل شده که با سخاوت زیاد دهه ‌ها سال است تمام جنبش‌های بنیادگرا (سلفی‌ها، اخوان‌المسلمین... ) را حمایت می‌کنند و آن‌ها را به مناسبت‌هایی مثل انتخابات سوق می‌دهند. بالاخره به این دو انقلاب می‌رسیم. از طرفی در زمان عملیات، این ضد انقلابی است که شورای همکاری خلیج دو کشور سلطنتی اردن و مراکش را هم دعوت می‌کنند و این دو کشور عضو شورا می‌شوند. بدین صورت تمام این ضد کنش از عربستان و قطر و اخوان و امریکا و اروپا برای مصادره انقلاب برنامه ریزی می‌کند. در ماه مه ۲۰۱۱ دیدیم که در نشست  سران هشت کشور در شهر دویل، قسمت بزرگی به شورش عرب اختصاص داده شد. به این نشست توجه‌ای نشد در حالی که تمام دنیا باید با دقت سند صندوق بین‌المللی را مطالعه می‌کرد که تایید و امضاء شده بود. که سی میلیارد دلار به انقلاب تونس و مصر کمک کرده بودند. کمک‌هایی که همیشه مشروط است. با اصلاحاتی باز هم بیش‌تر نئولیبرالی. یعنی همان اصلاحاتی که تونسی‌ها و مصری‌ها را به خیابان کشاند.

- می‌توان گفت که استراتژی امریکا پراگماتیک است. آماده همکاری با هر کسی که قدرت را به دست بگیرد تا اموراتشان بگذرد.
- استرتژی امریکا هنوز همان استراتژی نئوکنسرواتیست ژرژ بوش است. ترکیبی تازه از خاورمیانه تا راحتی خیال امریکا و امنیت نهایی اسراییل بدون این‌که اسراییل امتیازی دردناک بدهد فراهم شود. هر کس که سخن‌رانی اوباما را در قاهره شنیده باشد با دقت می‌تواند بفهممد که به قیمت خواندن چند آیه از قرآن و چند جمله مهربانانه از رنج فلسطینی‌ها و در حمایت اقلیت، در همان خط و جهت حرکت می‌کند جز در مورد عراق که می‌خواهد ترک کند و در افغانستان تمرکز کند.
رویای خاورمیانه به طور کامل در جهت منافع ژئواستراتژیک -اقتصادی غرب سیاسی است که اوتان پیش می‌برد. سیاست امریکا سیاستی‌ست  که نفاق هر چه بیش‌تر سنی و شیعی در ابعاد منطقه می‌افریند. ما از آن در لبنان رنج می‌بریم. در سوریه و در بحرین. هر جا که شما جماعت مسلمانان را دارید که سنی نیستند. علوی و شیعه و غیره هستند، استفاده از مذهب و دین و به بازی گرفتن آن مدتی است بر قرار شده است.

هیچ نظری موجود نیست: