۲۳ آبان ۱۳۹۱

الن


الن عکاس است و وحشی. یعنی مدتی طول می کشد تا اهلی شود. اولین بار یک سال پیش دیدمش. در نمایشگاه عکس. قبلا عکس‌هایش را دیده بودم. بعدیکی دو هفته‌ای با او در دو فستیوال تابستانی که گذشت به سر بردیم. دانیل گفته بود  بیاید و عکس بگیرد. پشت غرفه بودیم که پیدایش شد. اهل مارسی است و در مارسی زندگی نمی‌کند. لهجه‌اش را دارد. ماری سسیل مترجم زبان یونانی خانه‌اش را در اختیار ما گذاشته بود. شب‌ها در تراس کوچک و با صفایش که گلدان‌هایی معطر هم بر زمین نشسته بودند شام‌های طولانی می‌خوردیم.
بعد زمان خداحافظی رسید و رفت. زودتر از ما رفت. الن  در کوهای الپ زندگی می‌کند.

این بار هم آمد. دانیل گفت که به الن گفته‌ام که بیاید. حالا یکدیگر را آن‌قدر اهلی کرده‌ایم که اگر نباشد جایش خالی خواهد بود. حالا برای هم عکس می‌فرستیم. عکس خودمان را نه. عکس‌هایی که گرفته‌ایم. باید قدردان دانیل باشم. او مردم را به هم مرتبط و مربوط می‌کند. آدم‌ها را به دور خود و به دور کار جمع می‌کند. باعث آشنایی‌ها و زندگی‌ها و بودن‌ها می‌شود. بودن‌هایی گاه نادر. از هر کس کننده کاری می‌سازد. هر شبِ هر روز هم که با هم جایی می‌رفتیم، شهری یا روستایی ،یا به دیدن صومعه‌ای مثلا. همه عکس می‌گرفتیم، حتی سین، آن‌وقت دانیل از ما می‌خواست که عکس‌ها را تماشا کنیم. هر کس نگاه خویش  به دیوار می‌انداخت. الن پروژکتور دارد.  و گاهی از خودش می‌پرسید پس من چرا این عکس را نگرفتم؟ پس من چرا این را ندیدم. دانیل متخصص سایه است. از سایه عکس می‌گیرد. خوب، دانیل در جنوب زندگی می‌کند.

الن چند روز زودتر رفت. گفت که باید برود و گفت که دلش برای ما تنگ خواهد شد. رفت و جایش خالی شد، الن حضوری دارد که هر کس را نرم می‌کند. حضور هر کس را. خودش را با همه تطبیق می‌دهد. همیشه آماده خدمت است. هم‌راه است. هم‌پا است. هم‌نان است.
الن از درخت عکس می‌گیرد. از یک درخت. که در کنار خانه کوهستانی‌اش بود. خانه‌اش را که فروخت. الن می‌گوید که درخت خشک شد.

هیچ نظری موجود نیست: