۲۹ مهر ۱۳۹۱

سلام کلمات


سلام تاج‌السلطنه
سلام عرفان
سلام پریسا جان


بعضی‌ها از کلمات استفاده می‌کنند. زبان مادرشان است. خیلی معمولی و عادی است. دور و برشان ریخته. لازم نیست حتی خم شوند.
من اما باید نردبان بگذارم از  درخت بالا شوم و سیب‌هایی را که محکم چسبیده‌اند از درخت جدا کنم. میوهای باغ ما را یک یه یک باید چید.
اولی‌ها می‌دانند که میوه رسیده است. اصلا رسیده که افتاده بر زمین. گاهی از پوسته هم در آمده.
من باید یکی یکی واژه‌ها را امتحان کنم. گاهی کال بچینم. ترش. گس.
ای بابا
نه اصلا باغی هست و نه میوه‌ای. همه این ها را من خیال می‌کنم.
مردم یک سرزمین به یک زبان حرف می‌زنند. خیلی عادی. خیلی معمولی. به آن ها داده شده است. به شرط ترک نکردن سرزمین. تصورش را بکنید که دیکتاتوری بگوید دیگر به این زبان حرف نزنید. بوده‌اند البته از این دیکتاتورها و تا به حال اقلیت ها را در برگرفته است. اما اگر یک روز بگویند دیگر از این زبان که همه مردم اقلیت و اکثریت را به دور خود گرد می‌آورد استفاده نکنید.

من سرزمینم خودم هستم. مردمم خودم هستم. هر روز کشف‌ می‌کنم. هر روز کشف می‌شود. زبان. هر روز کشف می‌شوم. گاهی ذوق می‌کنم. گاهی رنج می‌برم.
رادیو هر روز چیزی می‌گوید. من هر روز آن را برمی‌گردانم  عبور می‌دهم. از آب می‌گذرانم دامنش خیس می‌شود. پایش زخم می‌شود. می‌رسد. نمی‌رسد. خدا می‌داند. شما می‌دانید.

هیچ نظری موجود نیست: