۲۹ مهر ۱۳۹۱

آی چای چای


امروز ساعت یازده گذشته بود که رادیو گفت چای قرن نهم کشف شد. یعنی یک روز برگی افتاد در کاسه داغ امپراطور و امپراطور دید که نیکوست و چای کشف شد. بعد چینی‌ها رفتند و چای کاشتند و بعد این چای در قرن سیزهم سفری داشت به ژاپن. بعد کاروان‌ها راه افتادند و چای را به این‌جا و آن‌جا بردند.  و بر سر راه‌شان داد زدند. چای. چای. جار زدند. چای دارم. چای.  و راه چای شد.
بعد بر سر راه کاروان‌ها بساطی شد. بساطی بود. شغل‌ها ایجاد شد. بر سر راه کاروان‌ها تاتر سایه چینی اجرا شد. بعد غربیان چای خواستند و در قرن نوزدهم بود که انگلیس خبیث دید که چای که اینقدر نیکوست را برود و در هند بکارد. و رفت در شمال هند اول و بعد در جنوب هند چای کاشت. چای دارجلینگ را در شمال کاشت و مردم چای هند را نیکوتر شمردند و چای چینی از قابلیت افتاد. هندیان چای نمی‌دانستند چیست.

خوب این‌ها همه مناسبات پیچیده‌ای است. بعد رادیو گفت که حالا چای‌های مرغوب چینی هست که چین برای خودش نگاه می دارد و کمتر کسی می شناسدشان.  بعد در زبان فارسی واژه چای‌خانه ابداع شد. از دو واژه بیگانه و خودی. یعنی مردم چای را بردند در خانه‌شان.  و چای را نوشیدند در خانه‌شان.  و هیچ‌وقت نبود که مردم فقط خودشان باشند. و هیچ زبانی نبود که تنها خودش باشد. زبان‌ها با هم رفت و آمد داشتند. بعد من کنار رادیو خوابم برد و دیگر ندانستم چه شد.

حالا هم بروم برای سین شام درست کنم. گفتم نرگسی درست کنم؟ گفت همان مائده سبز و زرد و سپید را می‌گویی؟


هیچ نظری موجود نیست: