۲۰ مهر ۱۳۹۱

بابایان محترم و پارلمان خدایان


امروز صیح خیلی زود یک بابایی خیلی محترم می‌گفت باید پارلمان خدایان تآسیس شود. رادیو صدایش را پخش می‌کرد. گفت خدایان باید خودشان حرف بزنند. گفت که روحانیون نمایندگان خوب و مناسبی برای خدایان نیستند. گفت برای روحانیت دین مهم ‌تر است از خدا.  بعد هم گفت که خدایان یکی نیستند.  و مردمان این خدایان یعنی بندگان این خدایان هم با هم فرق می‌کنند و مشکلات از این‌جا ناشی می‌شود.

حالا من همین امروز ظهر به فکرم رسید که یکی دیگر از مشکلات از واژه‌ها می‌آید. واژه‌ها یکی نیستند. یعنی وقتی هم که ما فکر و گمان می‌کنیم یکی هستند، یکی نیستند. مثلا همین امروز قبل از ظهر بود که سخنان آقای صافی را می‌خواندم. متوجه شدم که آین آقا که ایشان هم محترم هستند و البته خدایش با آن یکی دیگر آقای محترم فرق می‌کند، واژه بی‌باک را طوری استفاده کرده‌اند که معنای دیگری می‌دهد. گفته‌اند: کسانی که بی‌باک و نسنجیده حرف می‌زنند برای کشور مشکل می‌آفرینند. حالا اصلا از این هم بگذریم که آفرینش کار خداست. اما یکی که بخواند گمان می‌تواند بکند که بی‌باکی مشکل می‌افریند. مشکل آفرین است. راستی این آفرینی که در مدرسه به ما می‌گفتند و نمی‌گفتند از همین‌جا می‌آید؟ حالا من نمی‌خواهم بگویم که یک پارلمانی درست کنیم که مردم با واژه‌هایی که فرق می‌کند با هم حرف بزند. یعنی نمایندگان آن مردم مختلف. اما خوب ممکن است این به پارگی یا شکستگی واژه منجر شود. اگر کاری نکنیم. این بکشد آن بکشد. بکشد را هم می‌توان بکُشد خواند و دیگر باید خدا رحم کند و خدا هم که همان خدا نیست و حالا شما برو خر بیاور و باقالی بار کن.



هیچ نظری موجود نیست: