۲۰ مهر ۱۳۹۱

دوری از دنیا


وبلاگ‌ها دارند مرحوم می‌شوند.
وقتی مداد را کنار گذاشتم و بر دکمه‌ها، کلیدها زدم، زیاد اشتباه می‌کردم. ه را با ح. ز را با ذ. متوجه می‌شدم یا نمی‌شدم. از اشتباه در می‌آوردم یا نه، حروفی را که با هم ترکیب می‌شدند و واژه‌ای می‌ساختند. هنوز از نظمی پیروی می‌کردم. با مداد با حافظه دستم می نوشتم و کلید و دکمه ذخیره‌ی خاطره‌ای برای من نداشت. حالا که دور می‌شوم. نپرسید از چه. حالا که دور می شوم. اگر اشتباه هم کنم. بر نمی‌گردم به عقب. احساس می‌کنم که دلم نمی‌خواهد از نظمی پیروی کنم. دارم نظم خودم را جانشین می کنم. دارم دور می‌شوم از دنیا. به زودی حروف‌ها در متون من واژه‌ای را ترکیب خواهند کرد که دیگر با دیگری حرفی نمی‌زند. ندارد که بزند.
دنیای مجازی محل بی در و پیکری‌ست. رفتن‌ها و آمدن‌ها سرگیجه آورند. هر کس و ناکسی در را باز می‌کند و هر وقت خواست می بیندد و باز باز می کند. با خلق من نمی‌سازد. بی سامان می‌کند.  مثل حروف‌هایی که ترکیب‌شان بی معناست. کس و ناکس‌ها را می‌گویم.

اگر دیدید اشتباه کردم و ح را ه  نوشتم. چیزی نیست. دارم دورتر می‌شوم. بزودی چیزی از آن‌چه که خواهم نوشت نخواهید فهمید. نامش جنون است. دوری‌ست. به خودتان بگویید دارد دور می‌شود.
به خانه‌هایی بروید که در آن به رویتان باز است.
مادرم می گفت در دیزی باز است. حیای گربه کجا رفته.

۲ نظر:

حسین گفت...

نمیدونم از دست کدوم ناکسی ناراحت شدی، ولی تو این دنیای بی درو پیکر از معدود چیزایی که زندگیو واسم قابل تحمل می کنه خوندن اینجاست. همیشه بنویس

نیشابور گفت...

ای وای!