۲۱ شهریور ۱۳۹۱

جعبه‌های چیده مرتب


آقای الف را سال‌هاست می‌شناسم. سال‌ها به خانه‌اش رفته‌ام برایم شام درست کرده، تا ساعت‌ها گفته‌ایم و جهان را ساخته و پرداخته‌ایم در آپارتمان کوچکش.
آقای الف دوست و آشنا زیاد دارد از گوشه و کنار جهان بزرگ‌تر از آپارتمانش. از خاور دور و نزدیک. از شمال و جنوب. اما دوست زن ایرانی نه خیلی. غیر از من که زیاد پیشش می روم خانم دیگری هست که من ندیده‌ام. دوست دوست شما لزوما دوست شما نیست.
آقای الف وقتی که دارد مثلا شام تدارک می‌بیند و حواسش آشفته می‌شود مرا به نام او صدا می‌زند. نه نامی دیگر، هرگز. نه نامی از جایی دیگر. به نام مردمی دیگر.
آدم‌ها بی‌آنکه  خود بخواهند جعبه‌هایی چیده‌اند مرتب، ردیف. و در جعبه‌ها چیزهایی گذاشته‌اند بی‌آنکه خود بدانند. مثل وقتی چیزی را گم و گور می‌کنیم.  پنهان می‌کنیم و بعد پیدایش نمی‌کنیم.

هیچ نظری موجود نیست: