۲۱ شهریور ۱۳۹۱

اتومبیل آبی و شب سباه


این‌جا دیشب است
اتومبیل آبی‌ است و شب سیاه
ودرختان برگ‌ریزی‌شان را چند روزی متوقف کرده‌اند
گردوهای تازه را به خانم ف نشان داده‌ام و او قیمت‌شان را از مغازه‌دار پرسیده است
مغازه‌دار کفته‌است هفت‌ یورو و نیم کیلویی
گفنه‌ام گران است و خانم ف گفته است این مغازه تا نیمه‌شب باز است
علت گرانی
خانم ف پاکت برداشته است و گردو‌ها را یک به یک در پاکت گذاشته است
دو گردو سه گردو  پنج گردو و هشت
من پشت کرده‌ام به خانم ف به سوی اتومبیل آبی و شب
چند قدم با خانم ف رفته‌ام
خانم ف چند گردو شکسته است
با مشت کوبیده است
گردو را گذاشته است میان خودش و درخت
با دست چپ گردو را نگاه داشته است و با دست راست مشت کوبیده است
گردو شکسته است و گردوهای شکسته را بر کف دست من گذاشته است
رسیده‌ایم آن‌جا که باید از هم جدا شویم
چهار گردو به من داده است و من یکی را برگردانده‌ام و با سه گردو و اتومبیل آبی وشب به خانه آمده‌ام

سبن آن‌وقت‌ها می‌گفت گوردی

هیچ نظری موجود نیست: