۱۱ شهریور ۱۳۹۱

معمای شورش و فوکو و ایران


معمای شورش
میشل فوکو و ایران
قسمت آخر

از پرسش «بعدش چه» نمی‌توان گریخت، در تمام معنی عبارت.
دیدیم، برای فوکو برنامه سیاسی جلب نظر نمی‌کند و او حس نمی‌کند که آغاز دیکتاتوری تازه  تکذیبش کرده است چرا که نزد او قیام، حساب نظم نوین پسا انقلاب را نمی‌کند. « زمانی می‌رسد که این پدیده‌ای که از آن واهمه داشتیم و ما را چنین افسون کرده بود- خودِ تجربه انقلابی- خاموش می‌شود... و روندی در سطحی دیگر شروع می‌شود، واقعیتی دیگر به نوعی»، سخن کوتاه،  برای فوکو جالب نیست. باز هم می‌کوییم این ساده‌لوحی نیست و   خوش‌خدمتی ( او از نخستین کسانی‌ست که قلم به دست می‌گیرد تا انحراف نظام را افشا کند)، بازگشت قدرت است این و استقرار شکل جدید از قدرت. اگر هدف انقلاب ریشه‌کنی سیاست است پس هر انقلابی به شکست می‌انجامد.

معنی قیام اجرای اتوپی نیست، توهم‌زدایی است، توهم قدرت. در صورتی  که از قدرت افسون‌زدایی می‌کند قیام معنی دارد، چرا که امکان فهمیدن مکانیسم‌های قدرت را می‌دهد و تهی بودن عمیق آن را. قیام، خلاء است در بطن قدرت، پایان‌پذیرفتگی قدرت است، همواره مجبور به تجدید، خود را ابداع کردن و جانشین یافتن .
قیام چیزی است که باعث می‌شود  در ناممکنیِ نهادینه‌‌ساختنِ آزادی فریب نخوریم. تقدس را از قدرت می‌گیرد، از آن‌جا که خود را مقدس می‌خواند.

این  تناقضی را که فوکو ذکر کرده بود توضیح می‌دهد. در ایران قیام تنها سیاسی است، چرا که از هیچ‌یک از تعاریف جامعه‌شناسانه و اقتصادی پیروی نمی‌کند. اما در یک حزب هم تجسم نیافته است. احزاب مخالف مثل توده و جبهه ملی پشت سر ماجرا هستند. تجسد قیام در شکلی سیاسی، پایان قیام است. جوهر جامعه، سیاسی است، احزاب میدان سیاسی را تصرف می‌کنند، اما نبوغ انقلاب ایران در این است که توهم تکرار و تناوب، و نمایندگی سیاسی را رد می‌کند. اما بازگشت سیاست اجتناب‌ناپذیر است و از همان راه‌ها و  شبکه‌های قدرت درونی خود جنبش ناشی می‌شود: قیام ناب وجود ندارد. اما ارثیه برپاخاستن ،بدون شک قدرت را شکننده‌تر کردن بود و مردم را محکم‌تر. « معنویتی که به آن رجوع می‌کردند آن‌ها که می‌رفتند  بمیرند بی‌شک ربطی به دولت خونین روحانیت متحجر نداشت». همین است لابد که ناامیدی شهیدان ایرانی را در جنگ بر علیه عراق توضیح می‌دهد که می‌دانستند نظام  دیگر به اندازه‌ی آرزوهایشان  نیست و از آن می‌مردند، و جنبش اصلاح‌طلبان، از بازیگران سابق تندرو انقلاب اسلامی. چهره‌ای چون آیت‌الله منتظری، جانشین خمینی، که علنی بر علیه اعدام‌ زندانیان اعتراض کرد و در حصر شد، میسر نیست مگر در چهارچوب انقلابی مذهبی.

به این معنی، نقشی که مذهب در برپاخیزی بازی کرد، بستِن میدانِ سیاست را دشوار می‌کند. چرا که برای استبداد و خود‌رآیی دشوار است خلا‌‌‌‌ءای را که امر قدسی  در مرکز قدرت مستقر کرده دور و دفع  کند.

الیویه روآ
۲۰۰۴

هیچ نظری موجود نیست: