۱۴ مرداد ۱۳۹۱

امید بریده


من از کلام ناامیدم. مادرم می‌گفت امیدم بریده است. مادرم تصویرساز بود. گرافیک نخوانده بود. به مکتب هم نرفته بود.

من به توازن قوا معتقدم. به اعمال زور. خود آن را به کار نبسته‌ام. چون هیچ‌وقت قدرتی نداشته‌ام و حتی ناخودآگاهانه از ابزار آن دوری کرده‌ام. من بی آن‌که بخواهم دنبال آزادی بوده‌ام.  و هر چه بیش‌تر آن را به دست آورده‌ام خود در بندتر دیده‌ام. امتحان کنید. از شر پول راحت شوید. از شر تلفن دستی راحت شوید. از شر اتومبیل راحت شوید. آن‌وقت نه به جایی می‌توانید بروید نه بهترین دوست‌تان با شما دیگر قراری می‌گذارد. چطور می‌شود بدون تلفن دستی دوستی را دید؟ پول هم که نداشته باشید که اصلا آدم نیستید.
خدا را شکر عنکبوت‌های خانه ما از این دانش عاری‌اند.  و مورچه‌گان خانه هنوز ما را باز می‌شناسند.

نه، حرف فایده‌ای ندارد. حرف هم ابزار قدرت می‌شود.  و آن وقت است که تغییر می‌دهد. همه چیز بازی قدرت است. ارتباط آدم‌ها هم. نیروست. انرژی. از بین نمی‌رود. جابه جا می‌شود. امروز من بنا بر جایی که هستم، منظور از جا موقعیت ژئوپولیتیک آن است، قدرت بیشتری دارم، فردا تو. او.

امتحان کنید. هیچ شوید. خلاص. مانند حلاج مورچه‌های بقچه نانتان را به زادگاه‌شان برسانید. بمیرید اصلا . کسانی بعد از مرگشان هم قدرت می‌ورزند.  مثل مادر من. تازه باید برایش روزه  گرفت و نماز خواند. وصیت‌نامه همین است. اعمال قدرت بعد از مرگ. بعضی بعد از مرگ هم زنده‌اند و بعضی قبل از آن مرده‌اند.
تسلط. من زبان فارسی را مهار می‌کنم. من به زبان فارسی تسلط دارم. من . ابزار زبان. ابزار قدرت و اعمالش یا دفاع از خود. فرقی می‌کند؟ بی‌چاره آدم. بی‌چاره کلام.

هیچ نظری موجود نیست: