۲۳ فروردین ۱۳۹۱

نذری



دیده‌اید بعضی‌ها را؟ خورجینی از واژه دارند. دستشان را می‌کنند در کیسه و همین‌طور می‌پاشند. به خاک خدا می‌پاشند. حالا تازه این تصویری که دادم خیلی خوش است.
من حوصله ندارم کمر‌خم کنم و هی لغت از زمین جمع کنم.
تصور می‌کنم که خانه این آدم‌ها باید خیلی شلوغ باشد. ریخت و پاششان باید زیاد باشد. نباید آدم‌های فقیری باشند.
قناعت باید کرد. اندکی واژه باید برای دیگری گذاشت. اصلا باید کیسه‌هایی دوخت از کتان. پر کرد از لغت و در یک روز خوب، عیدی، چیزی، وقت رسیدن شب به روز، یا رودخانه به دریا یا دست من به تو، یا سرزدن ریواس به درو و همسایه داد.

هیچ نظری موجود نیست: