۲۱ فروردین ۱۳۹۱

ظرف‌ها



داشتم برای خودم صبحانه‌ام را می‌خوردم. اصلا با کسی کاری نداشتم. ظرف‌های دیشب شسته شده بود و روی هم سوار شده بود و تا نیمه‌های دیوار بالا رفته بود. چیدن ظرف‌ها در جای خود بیش از شستن ظرف صبوری می‌خواهد. اگر آدم درست و حسابی باشی ظرف را باید زود، همان‌موقع که شستی خشک کنی که لکه‌ای نماند و املاحی، اندکی منیزیوم و کلسیوم یا سودیوم و پتاسیوم بر لیوان نقش نبندد. اگر هم نباشی و ندانی که شستنشان آنقدر اهمیت ندارد که خشک‌کردنشان و چیدنشان و جای دادنشان، از دیوار بالا می‌روند، ظرف‌ها. ما آدم‌های درست و حسابی نیستیم. شستن ظرف‌ها هماهنگی را می‌طلبد. مثل اداره مملکتی می‌ماند. هم‌نوایی آدم‌هایی که دور میز یا سفره گرد آمده‌اند و خورده‌اند و نوشیده‌اند آن‌چه معمولا تنها یک نفر- گاهی سین و من، سین و شما، تدارک دیده است. شستن ظر‌ف‌ها و چیدنشان در جای خود، جای جای خود، اعلام وفاداری در جای جای زندگی‌ست. در غم و شادی، در عیش و نوش و در پس از عیش و نوش. در طباخی باید رئیس باشی. دو آشپز نمی‌شود در یک آشپزخانه، یا شور می‌شود یا بی‌نمک، آش. باقی شاگردند. مگر هر کس آش خود پزد. اما عشق واقعی، راستین به یک جماعت، جماعت زوجین، منزلین، همکاری در شستن ظرف و خشک کردن و چیدنش در جای خود است. کاری که در آن هیچ ابداعی نیست. هیچ تجددی نیست. هیچ نوروزی نیست. کاری که مثل در آمدن آفتاب وعبور شب تکراری‌ست. کاری که در آن دست‌ها پیر می‌شوند و پوست رنجور. نباید خسته شوی. خلا را در بشقاب‌ها نبینی. فردا باید دوباره به مطبخ برگردی.
داشتم صبحانه‌ام را می‌خوردم.

۲ نظر:

مانی ب. گفت...

من ماست و اسفناج خیلی دوست دارم.

نیشابور گفت...

من از یادش برده‌ام.