۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

این دمکراسی است، این دمکراسی نیست



این دمکراسی است
این دمکراسی نیست

بالاخره دیروز آمد و بالاخره ساعت هشت شد و بالاخره نتایج را اعلام کردند. نتایج دور اول انتخابات ریاست جمهوری فرانسه را. نامزد حزب سوسیالیت‌ها حدود بیست و هشت در صد. آقای سارکوزی حدود بیست و شش، بیست و هفت و مارین لوپن نامزد راست افراطی جانشین پدر نزدیک به هجده در صد. جبهه چپ که امسال اولین بار فعالیت خود را همراه با حزب کمونیست آغاز کرده بود- سه سال است که زاده شده، یازده در صد رآی صاحبان رآی را از آن خود کردند و باقی هم در صدی ناچیز.

مردم سرزمینی مسلما خصوصیاتی دارند که با مردم سرزمین دیگر فرق می‌کند. می‌گویند معمولا که فرانسوی‌ها انقلابی‌اند، هنوز چپ رادیکال و تروتسکیست‌ها حزب و نماینده دارند. رابطه‌ای ویژه با رئیس جمهوری دارند. می‌گویند انتخابات ریاست جمهوری ملاقات مردم با یک فرد است.
مردم اما، همه مردم ایدئولوژی ندارند، گرسنه که باشند، آدم هم می‌خورند.

در فرانسه دو حزب بزرگ هست. راست و چپ. راستش بر فردیت و آزادی فردی، بر پیش‌رفت و پس‌رفت فردی تکیه دارد. چپش بر اشتراک و تقسیم و دولت بیشتر. راستش بر اخلاق و چپش بر اتیک، فضیلت. که ریشه‌های هر دو به قبل از جنگ دوم و بعد از جنگ می‌رسد. مرزهای این دو سی سال است که مغشوش شده. بینش و ایدئولوژی رنگ خود در برابر واقعیت باخته است. قرار بود دومینیک استروس کان رئیس صندوق بین‌المللی پول نماینده حزب سوسیالیست و برنده انتخابات باشد اگر آن افتضاح پیش نمی‌آمد. و دو حزب راست و چپ با صندوق بین‌المللی پول مشکلی ندارند.

غیر از این دو حزب مقتدر. با ابزار قدرت و در قدرت، نیروهایی هم هستند که با بزرگ شدن اروپا، بزرگ شده‌اند.
مردم در اروپایی که برای یونانیان و اهالی اسپانیا و ایتالیایی‌ها تصمیم می‌گیرد، مردم در اروپایی که به جایشان تصمیم گرفته می‌شود و آنان که تصمیم می‌گیرند برگزیده مردم نیستند، هیچ اختیاری احساس نمی‌کنند. هر چه که نامزد انتخابات و برنده آن بگوید در مقابل تصمیمات اروپا بی‌چاره است و مردم هم بی‌نوا.
ایده و اندیشه و آرزوی اروپا از جنگ‌های کمرشکن و فرساینده بیرون آمد. خواستند که اروپا یکی باشد. با هم باشند. حالا جنگی را هنوز نه خونین در درون ایجاد کرده است.

در سال ۲۰۰۲ راست افراطی به دور دوم راه یافت. پنج سال بعد با تحرکی که سارکوزی به انتخابات داد و کهن‌سالی ژان ماری لوپن پدر، رآی‌هایی کمتر به خود اختصاص داد و این بار، دیروز با شکست دوره پنج ساله سارکوزی، با حدود هجده در صد رآی نیرو گرفته است.

دو نیروی قابل ملاحظه راست افراطی و جبهه چپ حدود سی و چند در صد رآی را از آن خود کردند و رآی آن‌ها رئیس جمهور آینده را تعیین می‌کند. هر دو ضد اروپا هستند. مدافع «ولایت‌مداری» یعنی قدرت را به مردم و ملت بازگرداندن. ضد بانک و برنامه‌های اقتصادی مالی- جهانی هستند. هر دو ادعای لائیسیته دارند. هر دو مدعی جمهوری‌خواهی هستند. هر دو به قانون اساسی اروپا رآی منفی دادند که سارکوزی در لیزبون، دفنش کرد.

یکی جبهه چپ (موضع حزب کمونیست تا به امروز خیلی تغییر کرده‌است مثلا در سال های قبل ضد خارجی و مهاجر بود)، از ایده ها و اندیشه‌های روشنایی و انقلاب فرانسه می‌آید. به جماعت گرایی مثلا مذهبی روی خوش نشان نمی‌دهد. از تبتی‌ها در مقابل چین دفاع نمی‌کند. موافق ازدواج هم‌جنس‌گرایان است. مهاجرین را بخت و اقبال فرانسه می‌داند. نمی‌ترسد. روی به آینده دارد.

یکی دیگر، راست افراطی، ضد اروپاست. می‌خواهد مرزها را دوباره برقرار کند. ضد روشن‌فکر و ضد برگزیدگان و از ما بهتران و الیگارشی است. جای خود را در اجتماع می‌جوید. ضد مهاجر است. ضد خارجی‌ست. دیروز ضد یهودی بود و امروز ضد مسلمان است. بر خلاف جبهه چپ نه در مرکز شهرها، که در روستاها قوی‌ست. و در محدوده‌هایی از یاد برده شده. در کتابی از امانوئل تود که رآی دهندگان راست افراطی را در روستاها بررسی کرده بود از رابطه خاص روستانشینان با زمین گفته بود. روستانشینان معمولا با مهاجر زندگی نمی‌کنند. مهاجرین در شهرها و حاشیه آن هستند تا بتوانند کار پیدا کنند و مثل میشل یکی از همسایه‌های ما در این روستا به دنیا نیامده‌اند- میشل هشتادو چند سال دارد.
آدم مرتبط با زمین از تغییر ناراحت است. نه تنها از خارجی، از آدمی هم که از شهر می‌آید می‌ترسد. آدم مرتبط با زمین روی به گذشته دارد.
زمین قلمرو است و قلمرو هویت است وراست افراطی واهمه هویت دارد. قلمروی که از دست می‌رود با مرزهای گشوده با ورود خارجی، بیگانه. مسلمانان می‌خواهند شریعتشان را بر ما اعمال کنند. بزودی گوشت حلال خواهیم خورد و بیمارستان‌ها و استخرها زنانه و مردانه خواهد شد. بزودی آن‌چه که ما هستیم، آن‌چه که ما بودیم، گاهی مسیحی، گاهی لائیک، گاهی سلطنت‌طلب، گاهی جمهوری‌خواه عقب خواهد نشست. وزیر کشور سارکوزی برای بدست آوردن دل صاحبان رآی از تمدن برتر غرب سخن گفته بود.

حالا پانزده روز مانده به دور دوم، سارکوزی به راست افراطی نزدیک خواهد شد. در میان حزب راست، در درونش، جدالی خواهد بود، درونی‌تر، که آیا باید عقایدشان را ببوسند و بگذارند طاقچه تا اطمینان راست افراطی را به خود جلب کنند و تابوی چنین ایده و اندیشه‌هایی را بشکنند یا شکست را بپذیرند و قدرت را زمین بگذارند و کنار روند و عقاید و ارزش‌هایشان را نگهبانی کنند. اما سیاست مرده است. هیچ‌کس هیچ چشم‌اندازی پیش رو ندارد. نه برای فرانسه ، نه برای جهان، همین که امورات بگذرد. همین که از قدرت پایین نیافتی. همین دو روز. پنج سال. بعدش به تو مربوط نیست. و مردم گم‌تر می‌شوند.

هیچ نظری موجود نیست: