۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

از بازماندگان



یکی از بازماندگان اردوگاه‌های نازی‌ها که امروز هشتادو چند سال دارد، می‌گفت که بچه‌دار نشد. فکر می‌کرد که باز می‌آیند و بچه‌ها را می‌برند. که تمام نشده‌است. باورش، ایمانش را به انسان از دست داده بود. و بعد فکر کرده بود که جسمش اگر آبستن شود، زودتر از باقی اجسام به قربان‌گاه خواهد رفت. نازی‌ها اول جسم از پا در آمده را پیرشده را، ویران شده را به اتاق‌های گاز می‌فرستادند. برای اجسام جوان فرجی می‌ماند، از این ستون به آن. نازی‌ها پیری را دوست نداشتند.
آدم‌هایی را که فراموش نمی‌کنند خوش دارم. آدم‌هایی را که عادت نمی‌کنند. از زندگی نیرومند‌ترند. از خودشان. آن‌ها که بهانه‌ای می‌تراشند و می‌میرند. به آن‌ها که بی بهانه می‌زیند. آن‌ها که با اولین بهانه می‌میرند.
نازی‌ها بر جسم فرود آمدند. بعد از اردوگاه‌ها دیدن جسمی عریان دشوار بود.
و هنوز در زندان‌ها اول جسم است که رنج می‌برد. روح جسمی‌ست که رنج می‌برد.

۲ نظر:

آذین گفت...

اگر کسی بگوید وبلاگ دیگر جایی نیست که دل آدم را خوش کند، به رستاخیز کلمات، "نیشابور" ارا برایش مثال می‌آورم، مثال نقض.
ممنونم.

نیشابور گفت...

گرم می‌کنید
دل را