۲۵ فروردین ۱۳۹۱

جاسوسی برادران غیور



یک هفته‌ای بود. رادیو از جاسوسی حرف می‌زد. جاسوسی اقتصادی. بعد یک آقایی آمد که متخصص و کارشناس یک چیزی بود. حالا مهم نیست چی. و گفت این جاسوسی اقتصادی که می‌گویند امروز، دیروز و پریروز هم بوده‌است. خوب، این‌جا دیروز می‌شود عهد جدید و پریروز هم عهد عتیق. امروز هم که فردای دیروز و پریروز است و باقی هم بروند. گفت در عهد عتیق در زمان یوسف وقتی که یوسف در دربار فرعون مصر بود و فکر کرده بود که چگونه مانع قحطی شود و نه تنها مانع قحطی شده بود بلکه گندم هم انبار کرده بودند، برای روز مبادا، برادران غیورش آمدند که ببینند و سر از کارش در بیاورند. و خرمی مصر را بر ملا کنند. آن‌ها یوسف را نشناختند. اما یوسف آن‌ها را به جا آورد. وبه آن‌ها گفت که جاسوسید شما. بروید.
من البته گمان می‌کنم که آن‌ها کاری نمی‌توانستند از پیش ببرند. باید خود یوسف را با خودشان می‌بردند. آن آقای متخصص کارشناس نگفت آیا در آن پریروزهای فکر دزدیدن مغزها هم بوده است یا نه. یا ترورشان.
خوب، برنامه در باره جاسوسی بود. فقط.

هیچ نظری موجود نیست: