۱۳ فروردین ۱۳۹۱

سیزدهم




امروز تا به این ساعت دوازده استکان چای خوردم. و در چای هیچ تازگی نیست و هر بار مثل روز اول تازه است.
چای سالی‌است که هر روز نو می‌شود. چای نوروز است. به تبارشناسی نیاز نیست.
دیروز چایی سریلانکایی خریدم. بر روی پاکت نوشته بود: از آبی استفاده کنید که اکسیژنش کم باشد. آب را داغ اما نجوشیده بر برگ چای بربزید. چهار تا پنج دقیقه کافی‌ست تا دم بکشد. چون انسانی، که سال‌های بی‌شماری‌ نیست که چای دم می‌کند، از هر چه دانش و معرفت تهی، سراپا گوش و دست، همان کردم که بر پاکت چای نگاشته بودند.

گربه عاشق شده است. کم پیدا. کرسنه و تشنه که می‌شود، آنقدر که عاشقی یادش رود، می‌آید. و چون گرسنگی و تشنگی فرو نشاند، فرو نشست، عاشقی به سراغش می‌آید و می‌رود و به ما حتی رخصت تیمار نمی‌دهد. شرحه شرحه می‌آید. مجروح از چنگ و دندان نری دیگر. دعوا بر سر ماده‌ای. سین همه را به جفت‌گیری تفسیر می‌کند. سین تفسیر نمی‌کند. نام می‌دهد. سین تصویر خود بر حیوان نمی‌نشاند.

شکوفه‌های آلو باز شده. زبان فرانسه مجال شکوفه نمی‌دهد. در زبان فرانسه درخت میوه غنچه می‌کند و بعد گل. چنین شد که من امروز با سین حرف نتوانستم زد. عاشقی در باغچه پیچیده است، بوی شکوفه آلو. دنبال صفتی، باغچه را گشتم. محدود بود و مسدود.
بو در حافظه‌ام نمی‌نشست. از یادم می‌رفت. دوباره به حیاط و به درخت آلو می‌رفتم. دوباره نفس از شکوفه پر می‌کردم. زمان کوتاه بود و نامی پیدا نمی‌شد. گیجی از عطر بود یا از این رفت و آمد یا از بی‌صفتی.

مادرم وقتی طعامی بی‌مزه بود می‌گفت: مزه الهی ندارد و پدرم آزرده می‌شد. رابطه مادر و پدرم با آن‌چه الهی بود تفاوت داشت.

ژاک و آرلت آمده‌اند یک هفته‌ای بمانند. آمده‌اند سگ همسایه دیگر را نگاه دارند. همسایه دیگر رفته است سفر.
سگ همسایه دیگر اسمش کربن است. سیاه است مثل زغال.

صیح رادیو می‌گفت: روی‌دادها مهم نیستند. تفسیر روی‌دادها مهم است. همان رادیو می‌گفت: دو زمان هست. زمانی که جریان دارد و زمان مناسک و مراسم. ادای مناسک و مراسم.
به ژان - ر گفتم صبح سبزه را با خودش ببرد و در اولین جوی آب سر راهش بیاندازد.

هیچ نظری موجود نیست: