۱۳ فروردین ۱۳۹۱

بعد از توسعه ۱



حالا که نوبت حرف‌های متفکران بعد از توسعه شد، دوباره بعد از دو سه سال، متن معرفی کتاب مجید رهنما را به نام « وقتی فلاکت زیر فقر را می‌روبد» در چند قسمت منتشر می‌کنم. دستی هم بر سرو روی ترجمه کشیدم. در ضمن متن سخنرانی خود ایشان است در کانادا:
قسمت اول

کسی شک ندارد این‌گونه که فقر، امروز با فلاکت و بدبختی اجتماعا ساخته شده، اشتباه‌‌شده، افتضاحی غیرقابل قبول است. عصیان از دل بر آمده از این وضعیت از آنجا قابل درک است که ترویج عمومی این نکبت مستقیما به سیستم تولید و اداره‌ای که می‌تواند به صورت تئوریک به آن خاتمه دهد مربوط است، همانگونه که آن‌را ممکن کرده‌ است. جفت تکنولوژی - اقتصاد بیشتر از هر زمان دیگری امکان این را دارد که مردمان دنیا را از آنچه نیاز دارند برای زندگی با کرامت، بهره‌مند سازد. تنها در زمینه مواد غذایی، این جفت همین حالا می تواند ۹ میلیارد نفر را غذا دهد، یعنی یک و نیم برابر جمعیت کنونی جهان. اما نزدیک به یک میلیارد و نیم انسان از سوء تغذیه رنج می‌برند و در خطر گرسنگی قرار دارند. حتی در ایالات متحده که به عنوان الگوی موفقیت در جهان معرفی می‌شود، نزدیک به یک میلیون کودک در حد رفع گرسنگیشان نمی‌خورند.
خشم عمومی بر آمده از «فقر» به موضوعی چنان مردمی تبدیل شده‌است که کاتالوگ جهانی کتاب بر روی وب بیش از شصت هزار نوشته و کتاب و کار تحقیقی را در این باره به مشاهده گذاشته است. به موازات آن، تعداد این پژوهش‌ها، همچنین منابع اختصاص داده به « راه‌حل ِمسائل» مربوط به این موضوع هر روز بیشتر می‌شود. اما لشگری که می‌خواهد فقر ر ا ریشه کن کند، خود در آفرینش این فلاکت شرکت دارد. بدتر از آن هنگامی که به مدت هزاران سال فقر قناعت‌وار همچون سنگری محکم فقرا را از فلاکت محافظت می‌کرد، فرایند جهانی‌شده خلقِ فلاکتِ به صورت اجتماعی تولید شده، دارد زیر آن فقر احیاکننده را می‌روبد. منظور من از فقر احیاکننده آن شیوه زندگی ساده و بی‌پیرایه جوامع بومی‌ست که به آنها اجازه می‌داد در شرایطی راحت‌تر به حفاظت و نگهداری توازن انسانی و اجتماعی و محیط‌زیستی ضروری برای زنده بودنشان تلاش کنند.
برای بررسی معضل به اصطلاح فقر، مانع بزرگ این است که نه تنها این واژه برای همه دنیا یک معنی ندارد، بلکه مضمون، ساختاری اجتماعی باقی می‌ماند که ممکن نیست برای آن بر اساس نقشه‌ای جهان شمول تعریفی اتخاذ کنیم.
هیچ فقیری شبیه فقیر دیگر نیست. وانگهی فقیر چه چیز؟ فقیر پول؟ فقیر روابط، فقیر هوش و ذکاوت، فقیر دام، فقیر فرزند، فقیر زمان، فقیر در عشق، فقیر سلامتی؟ به مدت هزاران سال اسمی که ما امروزبا آن فقر و فقیر را توصیف می‌کنیم، از واژه‌نامه جهان غایب بود. همیشه صفت فقیری وجود داشت که با نام هایی به کار برده می‌شد- همچون زمینی فقیر، سلامتی فقیر ، روابطی فقیر - صفتی که اغلب برای نشان دادن حالت نسبتا ناخوش‌آیند نام‌هایی که به آن نسبت داده شده بود، به کار می‌رفت. اینگونه هرفردی فقیر یا ثروتمند چیزی بود، بی آنکه تماما «فقیر» باشد. اختراع اسم فقر به زمانی نسبتا نزدیک می‌رسد. به خاطر یک تحول اقتصادی که میان قرن دهم و هشتم قبل از میلاد مسیح ظاهر شد. امری که به تعدادی مالکین زمین طماع فرصت داد تا کشاورزان را مجبور کنند زمینشان را واگذار کنند و از صدقه سر آنان ثروتمند شوند.
اما حتی همان وقت هم اشخاصی که چنین معرفی می‌شدند بیشتر با هم تفاوت داشتند تا تشابه. به همه این‌ها اضافه باید کرد که، زبان‌های ناشمردنی دنیا گویی در رقابتی با هم بودند، تا با گوناگونی باور‌نکردنی خارق‌العاده واژه و عبارت، آنهایی را که «فقیر» خود می‌نامیدند و تمام شرایط و حالت‌های مربوط به متعدد برداشت از فقر را، تولید کنند. درزبان فارسی حدود هشتاد واژه نشان کرده‌شده‌ است که می توانند در مجموع به فقیر و بی‌نوا ترجمه شوند. در زبان‌های افریقایی حدود ده واژه شناسایی شده‌است، تورات حداقل هشت واژه در این باره به کار می‌برد. در قرون وسطی عبارات لاتینی که ردیف شرایط مربوط به این مضمون را پوشش می‌دهد از چهل می‌گذرد. به این تنوع شگفت‌آور واژه‌ها در واژه نامه‌های ثبت شده، واژه هایی دیگر، باز هم غنی‌تر اضافه می‌شود، واژه‌های کوچه، ضرب المثل وعبارت و اصطلاح مردمی، که خود را تاچشم کار می‌کند، می‌گسترانند.
اما در حالی که این تکثر واژه تا به آن موقع به فهم این که هر شخص مشخص شده، از چه رنج می برد، کمک می کرد، استفاده از عبارتی واحد برای نامیدن تمام فقرای جهان دیگر جایی برای این امر نمی‌گذارد. تنها راه طریقه دخالت مستبدانه را می‌گشاید تا به جای آن‌ها سرنوشتشان را تصمیم بگیرد.

هیچ نظری موجود نیست: