۲۳ اسفند ۱۳۹۰

هیروشیما آینده هسته‌ای ما را ترسیم می‌کند




ژان پیردوپویی مهندس معادن و معرفت‌شناس و فیلسوف است. استاد زبان فرانسه و فلسفه سیاسی و اجتماعی‌ و اتیک علوم و تکنیک و عضو اکادمی تکنولوژی‌ست. و پژوهش‌گر مرکز مطالعات زبان و اطلاعات است.
 جوامع مدرن را مطالعه می‌کند. جوامع بی‌خدا یا نامتعالی را. او فردگرایی را نتیجه غیبت خدا می‌داند. جامعه‌ای که در آن امیال آزاد می‌شود. نظم اجتماعی به خطر می‌افتد . نظریه‌پردازان بزرگ لیبرالیسم چون آدامس اسمیت و جان راویس و فردریک هایک به این خطر آگاه بودند. با رد ایثار را دنبال کردن است که باید نظریه مدرن عدالت را مطالعه کرد. او معتقد است که بشر به دانش تخریب و نابودی خود دست پیدا کرده. با سلاح کشتارجمعی و با شرایط بقایش را تحلیل بردن. ما فاجعه را می‌دانیم اما در نهان خود باورش نداریم. او در ادامه متفکرانی دیگر مثل برگسون به تآملی در زمان می‌پردازد. او زمان تاریخ را از زمان پروژه جدا می‌کند. زمان تاریخ زمانی‌ست که ما به آن عادت کرده‌ایم، می‌گوید و زمان پروژه زمانی‌ست که گذشته و آینده را به هم وصل می‌کند. اگر فاجعه در زمان حال باشد، قابل پیش‌گیری است. از ننوتکنولوژی چون تسونامی آتی سخن می‌گوید و اثرات مخربش را مطالعه می‌کند. او از بنیان‌گذاران کالج بین‌المللی اتیک، سیاسی و علمی است.

از تسلط اقتصاد بر جامعه مدرن که با از بین رفتن امر قدسی همراه است می‌گوید. اقتصاد تئوریک و اندیشه سیاسی که از آن ناشی می‌شود منکر بی‌ثباتی جامعه است. اقتصاددانان رقابت خالص می‌فروشند. یعنی مردمی که با هم روبرو می‌شوند جز مبادله اجناس کاری با هم ندارند. این ایدآل اقتصاددانان به شکل کابوس، بهای پرداخت شده‌ی جامعه‌ای‌ست که از آن امر قدسی رخت بر بسته. اقتصاد، در واقعیت و اندیشه، هر دو، جای خالی امر قدسی را اشغال کرده‌اند.

ژان پیر دوپویی اندیشه‌های ایوان ایلیچ دوست و همکار و هم‌صحبت مجید رهنما، وزیر علوم شاه و مولف دو کتاب توانایی فقیران و وقتی فلاکت زیر فقر را می‌روبد، به فرانسویان معرفی می‌کند. امروز مجید رهنما و گوستاو استوآ اندیشه ایوان ایلیچ را در جهان ترویج می‌کنند. در کتاب و گفتگویی که محید رهنما با ایوان ایلیچ دارد، مجید رهنما به ایلیچ می‌گوید: ایوان: من قبل از اینکه اثر شما را به نام توسعه همچون فلاکت برنامه‌ریزی شده، بخوانم به افکار شما در باره توسعه و تعلیم و تربیت آلوده شده بودم.
ایوان ایلیچ به متفکر بعد از توسعه معروف است.


مصاحبه با ژان پیر دوپویی
ترجمه نیشابور


با هیروشیما و ناگاساکی، شصت سال می‌شود، بشریت برای همیشه بی‌گناهی ماقبل هسته‌ای‌اش را از دست داد. ابرقدرت منفی بمب چون محتومیتی در جهانی تهدیدکننده خود را تحمیل می‌کند. به دین‌گونه اپوکالیپس هسته‌ای در آینده ثبت شده است. به خاطر این نااطمینانی، اگر ما مواظب باشیم و زیادی به ورطه نزدیک نشویم می‌توانیم امید داشته باشیم که سرنوشت ما را فراموش کند.

- شش و نه اوت ۱۹۴۵ دو بمب هسته‌ای تخمِ مرگ و ویرانی در هیروشیما و ناگاساکی افشاند. این زادروز کمتر هیجان برانگیخت، مگر در ژاپن. هیچ ربطی به مراسم جگرخراش گرامی‌داشت رهایی‌سازی اردوگاه‌های نازی‌ها در ۲۰۰۵، نداشت. با این‌که از نظر شما این دو روی‌داد به هم بی‌ارتباط نیستند.

ژان پیر دوپی: در هر دو مورد شر به نوعی عادی شد. این‌جا من تز هاناآرنت را که به جماعت یهودی برخورد که به نظر من بد برداشتش کردند از سر می‌گیرم: هنگامی که شر اخلاقی از دروازه خطرناک گذر می‌کند، چون در آشویتس، چون در هیروشیما، آن دسته‌بندی‌هایی که با آن ما اعمال را قضاوت می‌کنیم نقش بر آب می‌شوند. روی‌داد همچون هتک حرمتی به نظم کیهانی حس می‌شود. شوآ، این واژه عبری به معنی فاجعه طبیعی‌ست. در بازدید از هیروشیما در ۱۹۵۸، فیلسوف آلمانی گانتر اندرس در ادامه مصاحبتش با بازماندگان چنین می‌نویسد: از فاجعه ، آن‌ها مرتب مثل از زلزله حرف می‌زنند، مثل تسونامی.

- با این حال، آشوویتس شر مطلق معرفی می‌شود. هیروشیما برعکس چون شری ضروری، که اگر جنگ ادامه پیدا می‌کرد زندگی صدها هزار امریکایی و همینطور ژاپنی را که به مرگ مطمئن محکوم بودند، نجات داده است.

ژان پیر دوپی: در هر حال این چیزی است که تز رسمی ارائه می‌دهد، هنوز امروز در نظر ۹۰ در صد امریکایی‌ها حقیقت دارد. مخالف آنان‌ که معتقدند بمب نه لازم بود و نه کارآمد تا ژاپن را به تسلیم وادارد.
اولین تز معروف به تجدیدنظرکننده‌ها به وسیله تاریخ‌پژوه گار الپروویز پرداخته شده: بمب لازم نیود چون ژاپن، بی‌رمق، آماده تسلیم بود. برای تسلیم شدن دو شرط لازم بود. به ژاپنی‌ها ضمانت داده می‌شد که به زندگی و جایگاه امپراطور دست برده نمی‌شود و تشویق استالین به اعلام جنگ به ژاپن.
اما به هنگام کنفرانس پست‌دام که در ۱۷ ژوئیه ۱۹۴۵ آغاز شد، ترومن عمدا اولین شرط را رد می‌کند و تصمیم می‌گیرد شوروی‌ها  را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد و بمب را رها کند. می‌خواست در هر صورت از بمب هسته‌ای استفاده کند؟ روز قبلش، ۱۶ ژوئیه ، ازمایش الموگوردو در نیومکزیک موفقیت‌آمیز بوده است. بمب آماده خدمت بود. الپروویز نتیجه می‌گیرد: امریکایی‌ها آتش هسته‌ای را افروختند، نه به خاطر، آنطور که ادعا می‌کنند، اجبار ژاپن که به کمتر از شر راضی شود، برای تحت تآثیر قرار دادن روس‌ها. شروع جنگ سرد و عمل منفور اخلاقی: ژاپنی‌ها موش آزمایشگاه شدند.

- تاریخ پژوهانی دیگر معتقدند که بمب برای تسلیم ژاپن کافی نبود تا آن اندازه که بمب سومی لازم بود!

ژان پیر دوپی: این زاویه‌ی نظر به وسیله بارتون برنشتین در سنتز تازه‌اش باز شده است. حجت و برهان این تاریخ‌پژوه بر عرفان تخریب متقابل مطلق بنا شده است، آن جا که شرف جانب مرگ است،  به دست نظامی‌گران ژاپنی  به اجرا درامده (به یادمان می‌آورد انتحاری‌های مدرن را در نیویورک و مادرید و لندن). فردای ناگاساکی ، فرمانده نیروی دریایی به امپراطورش پیش‌نهاد « حمله ویژه» به بهای بیست میلیون کشته را می‌کند. با این حساب برنشتین به ما می‌گوید، یک یا دو بمب کافی نبود. امریکایی‌ها در این حد متقاعد بودند، تاکید می‌کند که آماده بودند سومین بمب را هم پرتاب کنند و اولین متحیران تسلیم ۱۴ اوت بودند. تسلیمی که به گفته برنشتین اثر تصادف و بازگشت از اجماع قدرت‌مردان ژاپن بود و هنوز از دید تاریخ‌پژوهان  ناشناخته مانده.  اما برنشتین در تحلیل خود دورتر می‌رود. از شش گزینش جنگجویانه امریکایی‌ها برای تسلیم شدن ژاپن بدون اشغال جزیره، پنج گزینش، چنان‌چه باید  به وسیله ترومان و مشاورینش تحلیل شدند و رد شدند: ادامه بمباران، مذاکرات غیررسمی بادشمن، تغییر عبارات تسلیم، ورود به جنگ با روس‌ها، انداختن بمب. ششمین گزینش، حتی یک لحظه هم به بحث گذاشته نشد. گزینش بمب. استفاده‌اش در هیروشیما و ناگاساکی در وجودش ثبت شده بود. از نقطه نظر اتیک نتیجه‌گیری برنشتین از نتیجه‌گیری الپرویز دهشت‌ناک تر است: پرتاب بمب اتمی، گزاف‌ترین تصمیم تاریخ مدرن، حتی یک تصمیم نبود....

- گانتر آندرس در باه هیروشیما به چشم بستن در مقابل اپوکالیپس اشاره می‌کند، چه می‌خواهد بگوید؟

ژان پیر دوپی: پرسش مطرح شده به وسیله فیلسوف با آثاری هنوز ناشناخته، اولین همسر هانا آرنت این است: چطور می‌شود که ما شر مربوط به هیروشیما یا هر فاجعه اخلاقی دیگری در گذشته یا در آینده را نمی‌بینیم؟ به گفته او دو دلیل برای این هست. اولین با کردار ترومن ترسیم شده است، با گرفتن تصمیمِ بی تحلیل، به گزینش ششم :
وقتی از آستانه حدی از ویرانی عبور می‌کنیم ، استدلال کردن با عباراتی مثل هدف و وسیله بی معنی است. یعنی ما دیگر قادر به معرفی خود نیستیم، از اینکه نشان دهیم قادر به چه کارهایی هستیم ناتوان می‌شویم. در ۱۹۶۱، آرنت این اندیشه را از آندرس وام می‌گیرد و در مورد آیشمن به کار می‌برد.

دومین دلیل برتقسیم و جدایی کار تکیه می‌کند و به پدیده جنون وصف شده‌ی مارکسیت‌ها: هر کس کارش را می‌کند بی آنکه به نتیجه‌اش فکر کند. چشم بستن . آندرس ادامه می‌دهد: این چشم‌بستن اجتناب‌ناپذیر است چون ما بی‌گناهی ماقبل هسته‌ای مان را از دست داده‌ایم. اوت ۱۹۴۵ دری گشوده شد. دیگر بسته نخواهد شد.

- آیا ما به تحمل فجایع هسته‌ای محکومیم، ناگزیر از پس‌لرزه‌های  هیروشیما و ناگاساکی، مثل پس‌لرزه‌های زلزله؟

ژان پیر دوپی: آندرس توضیح می‌دهد که بشریت، به امکان تخریب خود دست پیدا کرده است و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند این توانایی منفی را از او بگیرد. حتی و مخصوصا در صورت خلع سلاح عمومی که تهدید را تکثیر می‌کند!
چرا که ما باید موقعیتی بخصوص را در نظر بگیریم، تشکیل دهنده واقعیت ما از بیش از پنجاه سال پیش: انصراف هسته‌ای. M A D (ویرانی متقابل تضمین شده ) موقعیت را به روشنی و با طنزی سیاه بیان می‌کند. به چه صورت ، آم آ د، بدون سلاح خطرناک‌تر است؟ از آن‌جا حرکت کنیم، با این اصل که دانش هسته‌ای از بین نخواهد رفت. در صورت خلع سلاح باید دیگران را به آن متقاعد کرد. اما چگونه وقتی خود شما بمب هسته‌ای ندارید؟ خطر جدی این است که یکی از کشورها مسابقه‌ای بگذارد به سوی مسلح شدن و در نهایت به حمله پیش‌گیرانه که قرار است رقیب را از تقلیدش منصرف کند.... این چنین در پایان ۱۹۴۰، شخصیت‌های برجسته‌ای چون برتراند روسل و جان وون نئو من هوادار حمله پیش‌گیرانه بودند که می‌خواست شوروی ها را از تصاحب سلاح هسته‌ای بر حذر دارد. جان نئومن مبدع نظریه بازی‌ها نفهمیده بود که در وضعیت ام آ د، بازی با دو بازیگربا ثبات‌تر است تا با یک بازیگر......

- هواداران ام آ د می‌گویند ما را از هولوکوست هسته‌ای نجات داده است.

ژان پیر دوپی: از نقطه نظر منطقی کاملا محال است: اگر ما هر دو اسلحه داشته باشیم، از شلیک به هم خودداری می‌کنیم، اما اگر نداشته باشیم، خطر جنگ نخواهد بود! با این حال ملاحظه می‌کنید که این به چه معنی‌ست. وقتی که بمب این‌جاست، چون نتیجه‌ای طبیعی، وجودش، خود از جنگ اتمی جلوگیری می‌کند.
اما تهدیدهایی که آم ا د می‌خواهد به آن‌ها پاسخی بدهد از کنونی بودنش کاسته نشده: روبرت نارما، معاون وزیر دفاع در نوشته‌ای اخیرا با عنوان «اپوکالیپس سون» می‌گوید که امکان حمله هسته‌ای به امریکا از حالا تا ده سال دیگر بالای پنجاه در صد است. نارما اضافه می‌کند همچون انعکاسی به تز برنشتین: اجتماع طبیعت شکست‌پذیر آدمی و سلاح هسته‌ای، به استفاده از آن منجر می‌شود.

- ام ا د، می‌گویید شما که یک دکترین نیست. موقیعتی‌ست که جوامع هسته‌ای بعد از ۱۹۵۰ در آن به سر می‌برند. این واقعیت چگونه ساخته شده است؟

ژان پیر دوپی: صحنه‌ای هست در یک فیلمی از جان وو که دو شخصیت پر ادا و اطوار با بیزاری تمام نوک مگنوم خود را هر یک به روی دیگری نشانه رفته‌اند. نابودی متقابل یا ترک مخاصمه بر اساس انصراف متقابل. این تمام ام آ د است. دو شریک لازم دارد در عین حال آسیب‌پدیر و آسیب‌ناپذیر. آسیب‌پذیر چون می‌تواند از تهاجم دیگری بمیرد. آسیب‌ناپذیر چرا که نخواهد مرد قبل از آنکه تهاجم‌کننده خود را بکشد. به این، قدرت حمله‌‌ای که به زمین‌شان می‌اندازد مجهزند، هر چقدر که باشد. چیزی را که بدیهی‌ست اضافه کنیم: می‌بایست که  میان بازیگران رابطه دشمنی باشد. امروز ام آ د، رابطه میان هند و پاکستان را سازمان می‌دهد. می‌تواند میان ایران و اسرائیل باشد. فردا میان امریکا و چین . این سازمان‌دهی و ساختار هم عقلایی است و هم جنون‌آمیز، مجرد، همانقدر که در واقعیت وارد شده. آیا از نقطه نظر احتیاط و اتیک ما می‌توانیم حسابش کنیم؟

- پاسخ به این پرسش، به سوی تناقضات ما را می‌کشاند، شما می‌گویید....

ژن پیر دوپی: عقلایی است که دشمن را به تلافی هسته‌ای تهدید کنیم اما عقلایی نیست که تهدید را به اجرا در آوریم. پس اگر عقلایی نیست که به آن جامه عمل بپوشانیم، خود تهدید هم واکنشی عقلایی نیست. اولین تناقض ام آ د. که یکی دیگر هم به آن اضافه می‌شود: برای کارآمد بودن، انصراف هسته‌ای باید حتما کارآمد باشد، هیچ شکستی جایز نیست. چون در این صورت اولین بمب پرتاب شده، بمبی زیادی خواهد بود. اما اگر انصراف مطلقا کارآمد است، پس کارآمد نیست.
مسئله اعتبار این‌بار: بدون عدم موفقیت تصویب شده، انصراف کارآمدی خود را از دست می‌دهد چرا که اثر به اجرا در آوردن ناچیز خواهد بود.

و در پایان تناقض اخلاقی ام آ د را مطرح کنیم که به وسیله فیلسوف گرگوری کاوکا باز شده. او می‌گوید که انصراف یک قصد را شکل می‌دهد: خوب است که قصد مرگ میلیون‌ها آدم را شکل دهیم ( چرا که این قصد است که از عبور به عمل پرهیز می‌دهد)، و بد است که باعث مرگ میلیون‌ها آدم شویم. اگر بر این اصول حساب کنیم به تناقضی می‌رسیم که در سنت ما عمیقا ریشه دارد: بد است که قصد کشتن میلیون‌ها آدم را مطرح کنیم اگر کشتن میلیون‌ها آدم بد است.

- آیا راه حلی هست؟

ژان پیر دوپی: بزرگترین فیلسوفان انگلیسی زبان بر این موضوع فعالانه کار کرده‌اند، با بیان دوباره انصراف هسته‌ای در عبارات هستی‌شناسانه. از آن‌جا که قصد عقلایی نیست. ناکارآمد و غیر اخلاقی. پس رهایش کنیم!
صرف وجود زرادخانه هسته‌ای که ساختار آسیب‌پذیری متقابل ما را باعث می‌شود، کافی‌ست تا شرکا بی‌نهایت محتاط شوند. کسی که سر به سر ببر نمی‌گذارد. باید خود را دور نگاه داشت. یعنی که سرنوشت فراموشمان کند به نوعی.... پس بمب هسته‌ای می‌شود سرنوشت. محتومیتی برای هر کدام از بازیگران. نقطه بنیادین، رهاشدن تصادفی یک روند صعودی که غیرقابل مهار شود، جزو معادله است. و این نااطمینانی، این سانحه، با سروسامان دادن اعتبار و ثبات تهدید، بنابراین قدرت انصراف، شاید ما را از خطر نجات دهد.

هیچ نظری موجود نیست: