۱۹ اسفند ۱۳۹۰

زنی در قدرت



دیشب ده قسمت از ده قسمت سریال زنی در قدرت تمام شد. پایان داستان. زنی نخست‌وزیر دانمارک می‌شود. تمام ده قسمت پشت پرده سیاست- دولت است و پشت‌پرده رسانه- تلویزیون. رسانه که علی‌رغم ادعای و تمایل به آزادی بیان و شفافیت مجبور به معامله است و دولت هم که خورده می‌شود بادهان قدرت. و پشت صحنه هر دو این‌ها زندگی شخصی‌ست. زندگی شخصی دو زن. نخست‌وزیر و دختری خبرنگار و مجری تلویزیون.

ده قسمت سقوط زناشویی و خانوادگی نخست‌وزیر را به تماشا می‌گذارد. زن و شویش قرار گذاشته‌اند که هر کدام به نوبت پنج سال خانه باشند. زن نخست‌وزیر می‌‌شود- با پشتوانه و تشویق شویش، و مرد در خانه می‌ماند با شغل آرام استادی. بچه‌داری می‌کند. زن، یاد می‌گیرد. سیاست را. هر چه بیشتر یاد می‌گیرد، مرد افسرده‌تر می‌شود. میل جنسی‌اش را از دست می‌دهد. تا آن‌جا که بر خلاف قول و قرارشان کاری مهم را، پیش‌نهاد شده، می‌پذیرد. محبوبیت دولت- کابینه از اعضای احزاب مختلف تشکیل شده و میانه‌رو است و نخست‌وزیر کم شده‌است. وزیر اقتصاد آلوده به فساد است. نخست‌وزیر برای فرونشاندن سروصدای رسانه شویش را مجبور به استعفا می‌کند- کار شوهر، نه خود او به نوعی می‌تواند نزد مردم به فساد مربوط شود. مرد که تازه مردانگی‌اش رابازیافته دوباره، ناراضی محبور به استعفا می‌شود. نخست‌وزیر و دولت را باید نجات داد. مرد اما برای تلافی به سراغ زنی دیگر می‌رود. به خانه نمی‌آید. بچه‌ها نگران می‌شوند. زن آشفته. زخمی. پریشانی خانه را پنهان می‌کنند. تا جایی که زن از مرد می‌خواهد مقابل تلویزیون خوشبختی زوج و خانه را به رخ بکشند. زن می‌گوید روزها در خانه باش. به خاطر بچه‌ها و شب‌ها هر جا می‌خواهی برو. مرد می‌پذیرد. دوربین تلویزیون به خانه می‌آید. مونتاژ می‌شود. قبل از نمایشش. مرد اما به نخست‌وزیری می‌آید و به زن می‌گوید باید تمامش کرد حالا. حالا که به این‌جا رسیده‌اند. که طلاق می‌خواهد. زن به تلویزیون دستور می‌دهد که فیلم را پخش نکنند.

جایی در فیلم، در همان پایان‌های فیلم، وزیر پیر و کهنه بودجه که از دوستان زن است و زن او را هم فدای حفظ دولت می‌کند، به نخست‌وزیرش می‌گوید: ما اینجا تلاش می‌کنیم تا مردان و زنان هر دو کار کنند. بتوانند که کار کنند و همان‌وقت در دولت، همین‌‌جا، زنان و مردان از هم جدا می‌شوند.

آیا فیلم هدف بازگشت زن به خانه را دنبال می‌کند؟ فکر نمی‌کنم.
فیلم از واقعیت دمکراسی دانمارک، از جامعه مدرن، از سیاست و رسانه و واقعیت خانه‌های امروز پرده بر می‌دارد. از اینکه قدرت احساس خاصی ندارد. بی احساس است.
و اینکه زندگی یعنی اعمال قدرت. میل به قدرت.
و اینکه دمکراسی محل قدرت را تغییر می‌دهد. قدرت را تقسیم می‌کند. اما قدرت، قدرت می‌ماند.

هیچ نظری موجود نیست: