۱۴ اسفند ۱۳۹۰

قمار خدایان- تراژدی و



زادگاه تراژدی در یونان است. تراژدی به شکست قهرمان منجر می‌شود. با شکست به پایان می‌رسد. تراژدی محتومیت است. محتومیت شرط اساسی تراژدی‌ست. یونانی‌ها به تقدیر و سرنوشت اعتقاد داشتند. چون نیرویی اسرارآمیز که بر تمام عالم و انسان‌ها و خدایان مسلط بود. تراژدی، تراژدی آنتیگون و آنتیگونه است. به دو پاره است. قصه قهرمانی‌ست که در مقابل چیزی می جنگد که از او نیرومند‌تر است. بر او تسلط دارد و او را شکست می‌دهد. جنگ آدمی بر علیه محتومیت. در تراژدی هیچ گشایشی جز مرگ نیست. تراژدی در افتادن با سرنوشت است. جنگیدن با آن و باختن است. سرنوشت نتیجه رویدادهاست. تآثیر رویدادها. در تراژدی امیدی نیست. بازی پایان یافته است.

آنتیگون نوشته سوفوکل. از اولین تراژدی‌های یونانی‌ست. دو برادر آنتیگون، فرزندان ادیپ کشته شده‌اند. در دعوایی بر سر قدرت.بر سر اینکه کدام شاه بشود. کرئون، شاه فرمان می‌دهد که یکی دفن شود و یکی نه. بماند و بشود طعمه جانوران. آنتیگون این را نامنصفانه می‌داند و بر خلاف مذهب. به سراغ خواهرش ایسمنه می‌رود و او را از اراده‌اش بر شبانه دفن کردن برادر آگاه می‌کند. خواهر نیت آنتیگون را تایید می‌کند اما با او همراه نمی‌شود. می‌گوید که من تسلیم می‌شوم. با عصیان چیزی دستگیر من نمی‌شود. کرئون نزد ریش سپیدان- دسته کُر از گفتمانش دفاع می‌کند که من مصلحت دولت‌شهر و خوبی مردم را می‌خواهم. سربسته سردسته کُر را تهدید می‌کند. اعتراضشان را خاموش می‌کند.

گارد شاهنشاهی می‌رود و آنتیگون را در حین عمل دستگیر می‌کند. دادگاه بر پا می‌شود. آنتیگون از عشق برادری دفاع می‌کند. می‌گوید که برای عشق آمده است و نه برای نفرت. به شاه می‌گوید که مشروعیت ندارد و به او دستورات مذهبی و جاودانه را متذکر می‌شود. شاه در مقابل خطابه آنتیگون و حجت و برهانش میدان خالی می‌کند. شاه می‌گوید اما که زن قانون نخواهد گفت. ایسمنه می‌آید و می‌گوید که در جرم خواهر سهیم است اما آنتیگون او را پس می‌زند و به تنهایی مسئولیت را به عهده می‌گیرد. پسر شاه، نامزد آنتیگون می‌آید و به پدر می‌گوید که شاه از قدرت سوءاستفاده می‌کند و خواست خدایان را زیر پا می‌گذارد. پدر پاسخ می‌دهد که پسران باید مطیع پدران باشند و مردم مطیع رئیس.

خدایی، یکی از خدایان اسطوره می‌آید و به شاه می‌گوید که خدایان راضی نیستند و آنتیگون را رها کند و برادر را دفن. شاه از فتنه حرف می‌زند که به دنبال تصاحب قدرتش هستند. اما از پیش‌گویی خدای نابینا که به پیش‌گوییش تا به حال باور داشته گوش می‌دهد و امر به دفن برادر آنتیگون می‌دهد و رهایی خواهر. اما دیر شده است. آنتیگون خود را به دار زده. نامزدش شمشیر به تن فرو کرده تا در کنار دلبندش بیارامد. شاه به کاخ باز می‌گردد و از خیانت همسر و مرگ او باخبر می‌شود و از پس این همه مصیبت مرگ خود می‌خواهد.

کرئون و آنتیگون هر دو در پی تحقق خود هستند و دیگری را پس می‌زنند. و تنهایی و عزلت بار می‌آورند. آنتیگون برای مرده‌ها می‌گرید و و زنده‌ها را از یاد می‌برد. این غرور و تکبر کرئون است که نظم چیزها را برهم می‌زند. آنتیگون هم. هر دو در ایمان و تنهایی خود، دو شخصیت راستین تراژدی‌اند. آرمان‌گرایی یکی بر علیه واقعیت‌گرایی سیاسی دیگری. جنگ زندگی و مرگ. هر یک را در مقابل دیگری می‌توان دید و قضاوت کرد. و همانطور که خانم ژاکلین دو رومیی هلنیست بزرگ تحلیل کرده است، کرئون با تکیه بر دوگانگی و تضاد می‌اندیشد، زن بر علیه مرد یا دوست بر علیه دشمن، تفکری که به استبداد و ظلم می‌انجامد. مرگ ایسمنه و همون- نامزد هم نشانه شکست آن‌هاست. ناتوانی در مقابل غلیان و حرص هر دو قهرمان. از دید تراژدی این همه تقدیر است. چیزی علی‌رغم همه.
تراژدی بازی خدایان است. قمارشان.

هیچ نظری موجود نیست: