۱۵ بهمن ۱۳۹۰

مثل دار پارچه پنلوپ



مثل دار پارچه پِنِلوپ، زن اولیس در غیبت بیست ساله‌اش مقابل بی‌شمار خواستگاران سمج . کفنی که برای پدر شویش می‌بافت. حیله‌ای که به کار بسته بود که کار کفن تمام شد به شما شوی خواهم کرد. روز می‌بافت و شب می‌شکافت. آن صدای خوب ان آقای رادیویی امروز شنبه دوباره می‌گفت: موریس بلانشو گفته بود: « می‌خواهی به یاد بیاوری به فراموشی بسپار». می‌گفت که ما روز ثبت و ضبط می‌کنیم. جمع می‌کنیم و به حسابمان می‌ریزیم و شب خواب که می‌آید، وقتی آمد، پاک می‌کند و جا باز می‌کند. تا فردا دوباره ثبت کنیم و ضبط کنیم و جمع کنیم. و شب بیاید و دور بریزد و بشکافد. ما همه منتظر شویمان هستیم که نیست و غایب است و . شب حیله ماست. روبه روی آن همه خواستگار سمج. که اگر نیاید، شب، و کفن بافته شود و تمام، هر روز روز است بی هیچ شبی میانشان. بی هیچ فریبی.

هیچ نظری موجود نیست: