۱۸ بهمن ۱۳۹۰

گذشته نمی‌گذرد



مصاحبه روزنامه لوموند با پل ویریلیو، فیلسوف و شهرساز، در اوائل سال ۲۰۰۹
او آن‌چه در سال گذشته، سال ۲۰۱۱ بر حکومت‌ها و ملت‌ها در اروپا رفت و می‌رود را در این مطلب پیش‌بینی می‌کند.


ترجمه نیشابور
عنوان از من است، از متن گرفته شده!


- در سال ۲۰۰۲ تحت عنوان « آن‌چه پیش می‌آید» شما، در بنیاد کارتیه نمایش‌گاه سانحه در تارخ معاصررا برپا کردید. چرنوبیل، تسونامی، ۱۱ سپتامبر. فرمولی از هانا آرنت این نشان دادن را جهت می‌داد: پیش‌رفت و فاجعه دو روی یک سکه هستند. با سقوط بورس در این‌جاییم حالا؟

- مسلما. در سال ۱۹۷۹ به هنگام سانحه مرکز اتمی در امریکا من سانحه اولی- ازلی را مطرح کردم. از آن‌ها که ما خودمان می‌سازیم. می‌گفتم دلاوری‌های تکنیک از وعده پیشرفت باد کرده است. قبلا سوانح بومی، منطقه‌ای بودند. با چرنوبیل، ما به سوانح گلوبال عبور کردیم. با نتایجش در طولانی مدت ثبت شده. سقوط کنونی بورس معرف سانحه کامل- تمام است به معنای واقعی.
سی سال می‌شود که مسئله سرعت گرفتن تاریخ سرچشمه تکثر سوانح اعظم است. جمع‌شدنشان ‌ دیگر برداشت و فهمِ تصادف را از آن‌ها می‌گیرد. فروید این را در مورد مرگ می کفت. این کلید- واژه، اینجا تصادف نیست. این سوانح تصادفی نیست. به همین دل‌خوش می‌کنند که سقوط بورس را بررسی کنند. از زاویه اقتصادی یا سیاسی با نتایج اجتماعی‌اش. اما نمی‌توان فهمید که چه می‌شود اگر یک اقتصاد سیاسی سرعت به وجود نیاید که از تکنیک تولید شده است و اگر آن را به ویژگی سانحه‌ای بودن تاریخ مربوط نکنند.
مثالی بزنیم: می‌گویند زمان پول است. من اضافه می‌کنم که سرعت- بورس این را ثابت می کند، قدرت است. ما از سرعت گرفتن تاریخ به سرعت گرفتن امر واقع عبور کرده‌ایم. این است پیشرفت. پیشرفت ایثار را قابل قبول گردانده است.

- آیا سانحه را به اندازه کامل مطالعه نمی‌کنیم؟

- تاریخ‌پژوهی مسلط و حاکم به تحلیل و تجزیه کردن تآثیرات دراز مدت بسنده می‌کند. من بر عکس بر تاریخ سانحه‌ای تاکید می‌کنم، که از تنها گسست‌ها به وجود آمده. تاریخ‌پژوه فرانسوا هارتوگ از حال‌گرایی حاکم می گوید، باید از این هم دورتر رفت. ما در آنیت به سر می‌بریم.
برای فهمیدن سانحه باید آن را مطالعه کرد اما باید به نمایش‌شان گذاشت. سانحه یک آفریده است. یک اثر. چه کسی بهتر از هنرمندان می‌تواند ابعاد تراژیک آن را نشان دهد. دلیل نمایشگاه « آن‌چه پیش می‌آید».همین بود. من سقوط بورس را مطرح کردم. یک موزه یا رصد‌گاه سوانح اعظم آرزوی من است. نه برای ترساندن. برای مقابله کردن.

- فرای جنبه سورپریزی بودن آن، سانحه بورسی را چکونه تعریف کنیم؟

- چون همه رویدادهای معاصر. باید یک ردیف و دسته سنکرونیزاسیون در سطح جهانی به وجود آورد. سنکرونیزاسیون آداب و رسوم، شیوه واکنش‌ نشان‌‌دادن‌ها، هیجانات. ما از کمونیسم طبقه به جهانی شدن آنی و هم‌زمانی تآثر و ترس رسیدیم- و نه اذهان و آرا. در مورد سوءقصد‌های برج‌های دو قلو و تسونامی هم همینطور. در مورد بورس هم همان است. بعد از یک دوره کوتاه تکنیکی، ورشکستگی بانک‌ها، به دوره هیستریزاسیون اغراق شده واکنش ها رسیدیم. از جنون بازار گفته شد. از واکنش غیر عقلایی تا افسون و شیفتگی برای آخر زمان. تروریست‌ها این‌ها را خیلی خوب فهمیده‌اند و با آن بازی می‌کنند.

- شما هم مثل بعضی‌ها فکر می‌کنید سرمایه‌داری به آخر رسیده است؟

- من فکر می‌کنم این آخر است که به سرمایه داری رسیده است. من شهرسازم. سقوط نشان می‌دهد که زمین برای پیشر‌فت خیلی کوچک است. برای سرعت تاریخ. تکرار سوانح از اینجا می‌آید. ما در باور اینکه گذشته‌ای داشتیم و آینده‌ای، هستیم. اما گذشته نمی‌گذرد، هیولایی شده است. تا آن‌جا که دیگر به آن رجوع نمی‌کنیم. مرجع نیست. و آینده به پرسش‌های محیط زیستی خلاصه شده است. به پایان برنامه‌ریزی شده منابع طبیعی. مثل نفت. می ماند حال را سکنی گزیدن. در حال زیستن . اکتاویو پاز می‌گفت: لحظه قابل سکنی نیست. مثل آینده. ما این را زندگی می‌کنیم. حتی بانک‌دارها.
اکنون و این‌جاست که این‌ها نقش شان را بازی می‌کنند. یک روی دیگر دارد خلق می‌شود. پایانیت غمگین نیست. واقعیت است. باید پذیرفتش. این سقوط به ما می‌فهماند که دنیا به انجام رسیده. ما ناگزیر به هوش و ذکاوتیم.

- آیا پول- مال جهانی مجازی را ابداع کرده است؟

- سرعت با پول در آوردن، مال- پول، قصد داشت، ارزش- زمان را به ارزش- فضا(محیط) تحمیل کند. و بعد این مثلا دنیای مجازی که در آن می‌توان بهشت‌های مالیاتی را در یک جا گرد آورد، اگزوتیسم (جستجوی دیگری). من به استعمار تشبیه‌اش می‌کنم. اسطوره سیاره‌ای دیگر برای سکونت.

- در مقایسه با سوانح دیگر، سقوط بورسی، از نظر ارتباط مردم با آن متفاوت است. این خطر دارد، مهم است؟

- فهمیده نمی شود، حدس زده می‌شود و کافی‌ست. باید آن‌چه را از راه می‌رسد حدس زد. نافهمی ترس را تقویت می‌کند و در عین حال برای ترسیدن وقت نداریم و نگران‌کننده‌تر از همه بروز انصرافی مدنی، فردی، شخصی که تمام زمینه های زندگی ما را فرا گرفته. ما از این کار و آن چیز را انجام دادن به صورت فردی منصرف شده‌ایم. از ۱۱ سپتامبر به بعد ترسی مدنی ما را در برگرفته است به خاطر صنعتی شدن سانحه. برای استحکام اتومبیل آن را آزمایش می‌کنند. در معرض سقوطش قرار می‌دهند. سقوط بورس یک آزمایش- سقوط است در ابعاد بزرگ.

- آیا می‌توان از اخلاق سقوط حرف زد، به این معنی که آن‌ها هم را که پولی به جیب زدند، تنبیه می‌کند؟

- من دادستان نیستم. انتقادها را می‌فهمم که می‌گویند عده‌ای به منافعی بی نزاکت رسیدند. من آسیب و ویرانی این انبار کردن ثروت را انکار نمی‌کنم. اما انتقاد این سرعت دادن به نفع و تاریخ، این طمع بالارونده، همچون که اوژن سو می‌گفت: در چهارچوب مادگی‌گری و نفع و سود ماندن. تحلیلی کاهنده و ناکافی ست.
آن‌چه به داو گذاشته شده پیچیده‌تر و پر اهمیت‌تر است. ما به چیزی با ذات دیگر عبور کرده‌ایم. اقتصاد ثروت به اقتصاد سرعت تبدیل شده. وانگهی این مسئله چپ است. آن ها طرح کهنه خود را به کار می‌برند. مرگ سرمایه‌داری را اعلام می‌دارند و منتظر عدالت اجتماعی بیشتری هستند. این تشخیص بیماری زودرس است. نوزاد بر روی دست ما مانده. اگر حکومت فکری برای آینده‌گرایی لحظه نکند، با سرمایه‌داری بی درو پیکر روبرو خواهیم بود.

- شما گفته بودید که ایربوس با اختراع هواپیمایی با گنجایش ۸۰۰ نفر، امکان ۸۰۰ کشته را به وجود می‌آورد. سقوط بورس کشته ندارد.

- طاعون نیست. میلیون‌ها قربانی ندارد. ۱۱ سپتامبر هم نیست. مرگ و میر نیست که به حساب می‌آید. غیر از چند خودکشی. قربانی‌ها جای دیگرند. سوپرایم، خانه‌هایی برای خرید با وام، با شرایطی غیرممکن. زمین. قربانی، صدها هزار مردمی هستند که مسکن خود را از دست داده‌اند. مفهوم یک‌جانشینی همین حالا زیر سوآل رفته. با مهاجر، به اردوگاه رانده شده، پناهنده، کارخانه‌هایی به جایی دیگر
برده شده و غیره. پدیده می‌رود که تشدید شود. یک میلیارد آدم مجبورند تا ۲۰۴۰ از محل زندگی‌شان جابه‌جا شوند. این‌ها هستند قربانی‌ها. ما در مفهوم ایست- دورانداخته، هستیم. می‌ایستیم و دور می‌اندازیم.

- شما به کائو( خاویه) اعتقاد درید؟

- بعد از نظام بانکی را متزلزل کردن، سقوط، حکومت را ممکن است متزلزل کند. آخرین ضامن زندگی جمعی. حکومت در این لحظه سعی می‌کند اطمینان بدهد، اما اگر بورس پایین‌تر بیاید، این حکومت است که ورشکست می‌شود و می‌رود که ملت را در کائو- هرج و مرج غرق کند. این فاجعه‌گرایی از جانب من نیست. من به بدتر اعتقاد ندارم. به کائو باور ندارم. محال است. فخرفروشی روشن‌فکری‌ست. اما نباید جلوی تفکر را گرفت. رویاروی ترس مطلق، من امید مطلق را می‌نشانم . چرچیل می‌گفت: مثبت‌گرا کسی‌ست که پس پشت هر بلا و مصیبتی، بختی گشوده می‌بیند.

هیچ نظری موجود نیست: