ایام عاشورا بود و یکی و دوتایی گفته بودند «تراژدی عاشورا» یعنی این دو عبارت را یکی کرده بودند و من خواستم چیزی بنویسم. برای اینکه بگویم عاشورا تراژدی نیست. و عاشورا و تراژدی را از هم جدا کنم. باید تراژدی را توضیح میدادم. آمدم و تراژدی را توضیح دادم. ویکیپدیا را که باز کنید البته نه به زبان فارسی، برایتان میگوید.
بعد باید عاشورا را توضیح میدادم. اما قبل از آن باید از اسلام میگفتم. از بینش اسلامی که تراژیک نیست. این را ژرژ اشنایدر هم در کتابی که نامش را درست به خاطر ندارم گفته است. البته او از تفاوت دیدگاه تراژیک و ادیان توحیدی آغاز شده در کتاب مقدس نوشته است. به رنج ایوب و صبر او اشاره کرده است.
بعد باید از تاریخ و تاریخ مقدس میگفتم. قبلا هم گفته بودم. در این دو سال و نیم بعد از انتخابات. اما شوق آن زمان در من نبود. شاید چون دیگر کشفی نبود. همهچیز عیان شده بود. بیحجاب شده بودیم. شاید هم گفتوگویی نبود. مثل وقتی که همه حرفها زده شده.
دیروز یا پریروز سخنان یکی از نمایندگان مجلس خبرگان نماینده مشهد- شهر یا مردم، را خواندم. آقای علمالهدی. چنین گفته بودند:
«امروز در انتهاي فلات آفريقا، در لابهلاي جنگلهاي آمازون و در اقصي نقاط جهان اگر يك مسلمان كه براي اسلام قلبش ميتپد بخواهد مظهري از فدائيان پيغمبر در جنگ بدر و احد به ياد بياورد، منظره شما مردم در نظرش مجسم ميشود. شما مردم خيلي مقام و منزلت داريد و با اين وفاداري و فداكاري ميدانيد به چه موقعيتي رسيدهايد؟ به موقعيتي كه اميرالمومنين (ع) امروز به شما افتخار ميكند و ميگويد اگر آن روز من تنها بودم و دستم را بستند و عزيزترين عزيزانم را مقابل چشمم كتك زدند؛ اما امروز اين همه فدايي، قرباني، ايثارگر در راه من وجود دارد.»
و باز: «روزي در محضر مقدس امام نشسته بوديم و ايشان با جمعي از علما مشغول صحبت بودند كه يك عده از بسيجيان به حسينيه جماران آمده بودند و ميخواستند امام را زيارت كنند و بعد به جبهه بروند. جلسه ما طول كشيد و اينها كه در حسينيه جماران معطل شدند شروع كردند به شعار دادن كه امام به حسينيه تشريف ببرند. صداي شعار اينها كه بلند شد ما احساس كرديم امام منقلب شدند. امام به قدري قوي بودند كه يا احساساتي نميشدند يا وقتي احساساتي ميشدند كسي نميتوانست ژست احساساتي امام را درك كند از بس كه ايشان قوي بودند ولي آن موقع ديديم رنگ صورت امام برافروخته شد، ساكت شدند، چيزي نگفتند و حالت انقلابي با صداي بسيجيها به امام دست داد. پس از مدتي امام سر خود را بلند كردند و گفتند اين صداها را ميشنويد؟ اگر ده تا از اينها خدمت اميرالمومنين بودند حق علي را نميگرفتند و اگر لحظهاي كه شهداي كربلا به شهادت رسيدند و امام حسين فرياد ميزد "هل من ناصر ينصرني" صد تا از اينها بودند شايد حسين با آن وضعيت به شهادت نميرسيد.»
آقای نماینده مجلس خبرگان جسارتش در مورد آقای خمینی کمتر است. به نظر میرسد از امامش بیشتر واهمه دارد تا امام مؤمنین. میگویند که در مجلس آقای خمینی حضور داشتهاند و این سخنان را شنیدهاند. راوی هستند. نقل قول میکنند. امامش را دیده است. سخنانش را شنیده است. حتی اگر در راستی یا ناراستی روایتش شک کنیم. امیر مؤمنین را اما ندیده است. زمانش زمان دیگریست. نه از آن روی که هزار و چهارصد سال و کمی گذشته است. از آن روی که زمانی مقدس است. زمان مقدس که نمیگذرد. تاریخ آسمانیست. زمانش از ازل بودهاست و تا ابد خواهد بود. مکتوب است. نوشته. تاریخِ محسوس نیست.
اما در دهان امام مؤمنین حرف میگذارد. چه جسارتی! راوی هم نیست. اگر در تاریخ محسوس امامش پایش از روایت فراتر نمیرود، بر سخنان علی سخنی میافزاید. فصلی بر نهجالبلاغه. آقای نماینده مردم- شهر مشهد در مجلس خبرگان یک پایش در تاریخ ماست، تاریخ زمینی، نوشته، یک بار که رویداده، و یک پایش در تاریخ مقدس، قرارِ رویدادش در آسمان نوشته. رویدادی که شهادتش به بیشتر از حواس نیاز دارد.
هانری کربن در تاریخ فلسفه اسلامی با ترجمه اسدالله مبشری میگوید: «در این کتاب به نمودهایی که مفهوم ادوار نبوت و ولایت متضمن آن است نام تاریخ مقدس میدهیم و این نامگذاری مانند تسمیه تاریخی که عبارت است از مشاهده تدوین تاریخ یا نقد وقایع تجربی نیست بلکه منظور از آن، تاریخی است که از نتیجه کیفیت ادراکی و رای مادیت اعمال تجربی یعنی از ادراک ماوراء محسوس حاصل شده باشد که قبلا مراتب آن را در عرفان بیان کردیم. بین عرفان مقدس و تاریخ مقدس پیوند و رابطهای وجود دارد. پس همانا وقایعی که بدینگونه ادراک میشود دارای واقعیت ماجراها و حوادث است اما نه ماجراهایی که دارای واقعیت جهان مادی و اشخاص مادی است و معمولا کتابهای تاریخ بشر از آنگونه حوادث آکنده است و با آن قبیل رویدادها «تاریخ به وجود میآید و تدوین میشود». بلکه این اعمال و ماجراها به معنای اخص کلمه، وقایع معنوی است و در ورای تاریخ انجام یافته است (مانند روز میثاق بین خدا و نوع بشر)، یا در طی امور این جهان نمایان گردیده و در طی آن، غیب حوادث و حوادث غیبی را که از حیطه ادراک تجربی مادی و گذرا بیرون است تشکیل داده است. فرض این است که این« این تجلی ظهور» را فقط در صورت« مظهر» میتوان مشاهده کرد. پیامبران و امامان را تنها در طرح تاریخ مقدس میتوان واجد چنین مقاماتی ادراک نمود. مجموعه عهد این تاریخ مقدس که مشتمل بر ادوار نبوت و عهد امامت یا ولایت است که بعد از عهد نبوت فرا میرسد، معرف ترکیب و نظامی است که مبین نوعی تکامل و تغییر نیست بلکه به نقطهای منتهی میگردد که از آنجا آغاز شده است. بنابراین، تاریخ مقدس در بادی امر«سیر نزولی» را مصور میکند و مجددا با «سیر صعودی» به نقطه آغاز در میرسد و مسدود شدن دوره را نمودار میسازد.»
جمهوری اسلامی پای در دو تاریخ دارد. شیعه بر حسین گریسته است و بر گریهی بر حسین گریسته است. جمهوری اسلامی از کشته شدن حسین راضی نیست. حسین مظلوم است و جمهوری اسلامی جای ظالم و مظلوم را میخواهد عوض کند. تغییر جای ظالم و مظلوم مسئله قدرت است. جمهوری اسلامی میخواهد قدرت را تا دیکر حسین کشته نشود. یا به آن وضعیت کشته نشود. آقای نماینده مجلس خبرگان از آقای خمینی نقل میکند که اگر این بسیجیان بودند شاید حسین با آن وضعیت به شهادت نمیرسید. «آن وضعیت» تاریخ مقدس است. تغییر «آن وضعیت»، دستبردن در تاریخ مقدس است. تاریخ مقدس یک بار برای همیشه رویداده و یک بار برای همیشه نوشته شده، یک بار قبل از رویدادش نوشته شده.
من فکر نمیکنم که این دو تاریخ از هم مطلقا جدا هستند. اما آنچه من فکر میکنم منظور نیست. سخن بر سر تماس این دو تاریخ و مدت زمان تماس این دو تاریخ است. آسمان و زمین را نمیتوان به هم دوخت. آسمان و زمین جایی به هم میرسند. در افق و افق همیشه از ما دور است.
تغییر «آن وضعیت» یک خواهش یک وسوسه است. خواهش بهتر است که خواهش بماند. جمهوری اسلامی یک وسوسه است. جمهوری اسلامی وسوسه تغییر «آن وضعیت» است. «رویا متعلق به یک فرد- سوژه است. هیچکس به جای دیگری خواب نمیبیند.»
جمهوری اسلامی یک وسوسه خواهد ماند. مگر به تحقق استقرار حکومت در معنای مدرن آن کمک کند. میگویند که مدرنیته در قرن دوازدهم وقتی مسیحیت وارث حقوق- قوانین رومی میشود آغاز شد. ابتدای اتای- حکومت (Etat) مدرن. اتا یعنی حالت و وضع چیزی. حالتی عمودی، ایستاده. و میگویند که اتا ضامن عقل است. و عقل نه زمینیست و نه آسمانی. نه این جهانیست و نه آن جهانی. عقل ایجاد فاصله است. میان آسمان و زمین. و ایجاد فاصله یعنی ساختن نهادهای فاصلهساز.
بار دیگر از تراژدی خواهم نوشت!






























0 نظرات:
ارسال يک نظر