صبح ژان - ر در آمد که: پس کی؟
گفتم صبح ها نه. بعد از آن هر وقت.
باید ترجمه کیارستمی را شروع کنیم. ترجمهای دیگر، مفصلتر.
- قرص ماه، همان ماه تمام است؟
- بله همان ماه تمام است. خوشبه حالش!
- برکه چه بود، هان؟
- جایی بود که از آب پر شده بود.
ژیلبر لازار را گشوده است. خدا پدرش را بیامرزد. این دیکسیونر به ما خیلی خدمت کرده است. ژان-ر بهتر می داند ان را سالها پیش از کدام کتاب فروشی خیابان انقلاب خریده است. در این کشف و شهود و گشت و گذارش به ایرج افشار هم بر خورده بود. و ساعتهایی با هم گذرانده بودند. میگویم کشف. یک روز برادرم ازاو پرسید : خوب امروز چه کشف تازهای کردید و ژان- ر گیوههایی را که خریدهبود و آورد و نشان داد. زمانی غیر از کتاب، گیوه میخرید. کشف کفش. یک روز هم به سلمانی رفته بود و مادرم پرسیدش که چرا موها کوتاه کرده؟ پاسخ داد که خواهند رویید.
به سراغ دهخدا می روم و از برکه خبری نیست.
میپرسد رود با رودخانه چه فرقی دارد. میگویم هیچ.
میپرسد راستی سلخ چه بود؟
میگویم کدام سلخ؟
سلخ سپهری، میگوید. یادم باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم، از
ما سلخ را در ترجمه سالهای دور به ستخر معنی کردهایم.
در دهخدا خبری از سلخ سهراب نیست. در معین هم. پس ما از کجا پیدا کردیم؟
- چرا یاداشتها را نگاه نداشتی؟
در وب چرخی میزنم و
صفحهای باز می کنم و پاسخ آمده است و گرنه نه ژان - ر دست از سر من بر میداشت و نه من به خاطر میآوردم که از کجا به سلخ سهراب رسیده بودهام.
یک بار دیگر هم از سنبوسههای سهراب گفتهام. که ترجمه اش ما را حتی به کاشانیان هم کشاند و البته چیزی نصیبمان نشد. کسانی یا کسی که کتابی در باره سپهری و شعرش نوشته بود، معنی سنبوسه را همان خوراک دریافته بود، اما در اتاق آبی سهراب سپهری از آبی کردن تخممرغهای عید با سنبوسه می گوید. پس سنبوسه گل است، اما چه گلی؟ ما هیچ وقت نفهمیدیم. آن زمان وب نبود. حالا شاید رفتم و گشتی زدم، به جستجوی آن گل کاشی.
از همینجا از صاحب آن صفحه سپاسگزارم.
از آنجایی که صفحه باز نمی شود، تمام متن را همینجا منتتشر می کنم: از آقای یدالله قائم پناه. وبلاگ ترنم آفتاب
«بی گمان همه ایرانیان می دانند که ایران کشوری بزرگ است وبه همین دلیل هر بخشی از آن دارای زبان ورسم و رسومات خاص خود هستند بنابر این ممکن است واژه ای در بخشی از این سرزمین پهناور با معنای خاصی کاربرد داشته باشد که در بخش دیگر با معنای متفاوت از آن استعمال شود. لذا این امر میطلبد که در عرصۀ ادبیات رایج در این کشور برای کشف دقیق معانی واژگان نظری هم به محل زندگی و سکونت خالق اثر ادبی اعم از نثر و نظم داشته باشیم تا از ضریب خطای آن به میزان قابل توجهی بکاهیم. چرا که بی توجهی به این امر ممکن است موجب گمراهی کثیری از دانشجویان ومخاطبان یک اثر گردد.
تأسفانه باید عرض کنم که در مواردی به این موضوع بی توجهی شده و میشود برای نمونه در کتاب فارسی عمومی دانشگاه پیام نور - که کتاب درسی هم هست و لذا میطلبید بیشتر بدان توجه شود – شعر سهراب سپهری دچار اشکال در معنی شده است.
در کتاب مذکور بعد از درج شعر«غربت» از سرودههای سهراب سپهری در صفحه 128- 129 مولفان به توضیح آن پرداختهاند. و در توضیح است که واژه «سلخ» را مسلخ و کشتارگاه معنا کردهاند. و حال اینکه این معنی کاملا با مقصود شاعر در شعر بیگانه است و قطعا شاعر را چنین هدفی از بکار گیری واژۀ سلخ نبوده. درست است که برای این واژه در فرهنگهای لغت معنای کشتارگاه هم در کنار معانی دیگر قید شده است که جهت ایضاح مطلب در اینجا بدان معانی اشاره میگردد.
معنای سلخ بر اساس فرهنگ های مشهور فارسی
معناهایی که دهخدا در لغت نامه خود برای سلخ درج کرده عبارت است از: پوست برکندن، پوست کندن، پوست باز کردن، درآخر ماه شدن، گذشت و آخر شدن ماه، به آخر رسیدن ماه، سبز شدن گیاه، بیرون آوردن روز از شب، بیرون آمدن مار از پوست، کندن جایی را تا به آب رسد، برکندن زن پیراهن از تن، روزی که در شام آن هلال دیده شود وجه تسمیه آنکه مسلخ در لغت بیرون آوردن گوسپند از پوست باشد چون در آن روز ماه از شعاع آفتاب بیرون می آید، آخر ماه، پوست مار.
در فرهنگ معین علاوه بر معانی مذکور: پوست کنی، محو، نابودی، یکی از زحافات عروضی و آن چنان است که هر دو سبب از آخر«فاع لاتن» بیندازند و عین وتد مفروغ را ساکن گردانند «فاع» بماند عین و فاع را از این فاعلاتن مسلوخ خوانند یعنی پوست بیرون کشیده.
بعضی عروضیان این زحاف را «مسخ» خوانند؛ هم قید شده است. بعضی از اهل لغت، کنار نهادن چادر از جانب زن را هم به معنای سلخ افزوده اند.
آنچه از مطالب فوق ادراک می شود این است که سلخ واژه ای عربی است و با واژگانی چون، مسلخ و سلاخ از یک ریشه اند. لکن هیچکدام از این معانی مناسب با شعر سهراب نیست به همین سبب مولفان کتاب فارسی عمومی که پیش از این هم از آن یاد شد. بناگریز معنای غیر متعارفی برای واژه «طرح» که در ادامه شعر به کار رفته است بیان کرده اند. که عبارت است از :«گرده برداری از تصویر،نقشه اولیه» واضح است که این معنا هم با کشتارگاه متناسب نیست و جور در نمی آید. و غیر متعارف بودن آن هم به همین دلیل است.
اکنون وقت آن است که با دقت شعر سهراب را مرور کنیم ودر صحت بیان فوق تامل ورزیم وتا روشن شدن مطلب وپایان سخن پیش رویم
اما «غربت» سهراب
ماه بالای سر آبادی است،/ اهل آبادی در خواب. / روی این مهتابی، خشت غربت را می بویم./ باغ همسایه چراغش روشن،/ من چراغم خاموش./ ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزۀ آب./ غوک ها می خوانند./ مرغ حق هم گاهی./ کوه نزدیک من است : پشت افراها، سنجد ها./ و بیابان پیداست./ سنگها پیدا نیست، گلچه ها پیدانیست./ سایه هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست./ نیمه شب باید باشد./ دب اکبر آن است، دو وجب بالاتر از بام./ آسمان آبی نیست، روز آبی بود./ یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه وقیسی بخرم./ یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم./ طرحی از جاروها، سایه هاشان در آب./ یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب، زود از آب در آرم./ یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد./ یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم./ یاد من باشد تنها هستم./ ماه بالای سر تنهایی است./
بی شک این شعر توصیف یک شب مهتابی است که سهراب در روستایی ناظر بر آن است وی آنچه را که میبیند به زیبایی بیان میکند. چنانکه هر خوانندهای با خواندن آن احساس میکند خود شاهد چنان شبی است. شاعر در چنین شبی به حدیث نفس میپردازد و با خویش سخن میگوید. او به کارهایی که باید فردا انجام دهد میاندیشد به اموری چون خرید گوجه و قیسی از باغ حسن و رفتن لب سلخ که موضوع بحث این نوشتار هم هست.
سلخ در زبان مردم کاشان و ساکنان مناطق نزدیک به آن
تا جایی که نگارنده اطلاع کسب کردهام اهل کاشان این واژه را به کسر سین (یعنی «سِلخ») تلفظ میکنند. امّا در مناطق تزدیک به کاشان از جمله ساکنان روستای چاه ملک ازتوابع خور و بیابانک با فتح سین (یعنی «سَلخ») تلفظ میکنند. لکن در معنای آن اختلافی نیست چنانکه نوشتهاند «سلخ مترادف استلخ است که تلفظ محلی استخر، و استخر به معنای حوضی بزرگ است که آبی حاصل از قنات یا چشمه در آن انبار شده[و به مصرف کشاورزی میرسد] که هنوز به صورت کاملا پویا در گویش مردم نیاسر جاری است.» نیز نوشتهاند«در بخش خلجستان که در جوار استانهای مرکزی، قم، همدان و اصفهان قرار دارد. سلخ به معنی استخر آب کشاورزی است، نویسندۀ کتاب «نگاهی به سپهری» هم در کتاب مذکور به این موضوع اشاره کرده و میگوید: «سلخ استخر بزرگی است که در باغها و مزارع می سازند ودر آن آب ذخیره می کنند تا به باغها وچار پایان آب بدهند. لذا در این شعر اشاره او [سهراب ] به وقتی است (مثلا غروب ) که بزها برای آب خوردن به کنار سلخ آمده اند.»[1] جان کلام ما هم همین است که گفته شد.
خلاصه سلخ در شعر «غربت» به معنی کشتار گاه نیست. بلکه اشاره سهراب به زمانی است که بزها به کنار سلخ (= استخر بزرگ ) می آیند ودر این هنگام عکس بزها در آب می افتد واین می تواند سوژه خوبی برای سهرابی که نقاش است باشد، بنابراین او به فکر آن است که از تصویر بزها در آب استخر گردۀ تصویری بکشد نه از بزهای حاضر در کشتارگاه ضمناً این معنی با ظاهر و باطن آبیات ماقبل و مابعد آن تناسب بیشتری دارد.»