۹ دی ۱۳۹۰

نمایشگاهِ به تماشا گذاشتن



مصاحبه با پاسکال بلانشرد کمیسر نمایشگاه، مورخ
ترجمه سرسری نیشابور




نمایشگاهی که نگاه را استعمارزدایی می‌کند. به نمایش گذاشتن مردان و زنان و کودکان آمده از جایی دیکر به مدت طولانی پنج قرن. نمایشی که از آن برای افسون و تفریح تماشاچی استفاده شد. «وحشی» را ابداع کردند تا بعد در بازارهای مکاره و باغ‌وحش‌های انسانی در معرض دید بگذارند. بیش از یک میلیارد بیننده در این نمایش‌ها شرکت کردند!
موزه برانلی پاریس، اولین نمایشگاه بین‌المللی را در باره این موضوع کاملا ناشناخته مانده برپا می‌کند تا این پدیده جهانی باور نکردنی را دوباره رسم کند. مصاحبه با پاسکال بلانشرد تاریخ‌نگار و محقق و کارشناس استعمار و کمیسر علمی این نمایشگاه.


- تاریخ به «نمایش گذاشتن»، آیا فصلی خاتمه پیدا کرده است؟
پ ب - نه خیر. تاریخ هرگز فصلی خاتمه پیدا کرده ندارد. به تاریخ برده‌داری نگاه کنید. در حافظه به زندگی ادامه می‌دهد. استعمار به تآثیرات خودش در روابط بی‌المللی ادامه می‌دهد. تاریخِ به نمایش‌گذاشتن که به مدت پنج قرن ادامه داشت هنوز وزن سنگینی در نگاهی که ما به سوی دیگری می‌اندازیم دارد. نگاهی که غرب، ژاپن، اروپا و امریکا بر دنیا داشتند. ما هنوز گمان می‌کنیم که وحشی وجود دارد. اگر از بچه‌ای در هر کشوری که باشد بخواهید که یک وحشی را بکشد، او را لخت و در حال خوردن گوشت خام و اگر بشود اندکی هم آدم‌خوار تصویر می‌کند. با گردن‌بندی از مهره‌ها و پر در موها.
ایده وحشی هنوز ایده‌ای است که مسلط است و در نگاه ما بر دنیا دوام دارد. این ایده را باید خراب کرد. این نمایشگاه به درد استعمار زدایی از نگاه‌ها می خورد. استعمار زدایی آنچه به مدت پنج قرن ساخته شده‌است.

- در نمایشگاه آن به اصطلاح وحشی‌های آمده از امریکا، افریقا، استرالیا و آسیا را می‌بینیم. آیا در این قاره‌ها هم، در خاک خودشان هم از این نمایش‌ها بود؟
پ ب- ژاپن خیلی زیاد به نمایش می‌گذاشت، همانطور که قدرت‌های بزرگ اروپایی. چرا؟ ژاپن یکی از دو یا سه قدرت بزرگ استعماری دنیا بود. قبل از اینکه کره‌ای‌ها را استعمار کنند، ژاپنی‌ها نمایشگاه‌های زیادی ترتیب دادند و کره‌ای‌ها را آدم‌خور نشان دادند. و چون کره‌ای‌ها آدم‌خور شدند، پس قابل استعمار بودند. فرانسه در هانو در ویتنام در ۱۹۰۱ یک نمایشگاه ترتیب داد. در افریقا در کوالگودو یک روستای تمام در وسط افریقا را نشان دادند- به نمایش گذاشتند تا بگویند که افریقایی‌ها دقیقا اینگونه هستند. انگلیسی‌ها در هندوستان و استرالیا نمایشگا‌ه‌های زیادی بر پا کردند. افریقای جنوبی مردم را تحت عنوان « حاشیه»ها نشان می‌داد تا ثابت کند که آن‌ها پست‌تر هستند تا نژادپرستی را توجیه کند. نمایش‌دادن‌ها همانقدر در آنجا برپا شد که در غرب. چرا که باید یک الگوی مسلط نشان داده می‌شد، یک مرجع. وحشی آن مرجعی شد که تیعیض و ممنوعیت ازدواج مثلا میان سیاهان و سفیدان را در امریکا مشروعیت بخشید. همانطور تسلط استعمارگر را و به نوعی ایده‌های فاشیستی را.

- این اولین نمایشگاه بین‌المللی از این پدیده است. چرا اینقدر زمان گذاشته شدتا نمایشگاهی شکل بگیرد؟
پ ب- یک نمایشگاه کوچک در آلمان بود و در بلژیک و در هلند. ده سال پیش اثری مطرح شد به نام باغ‌وحش انسانی. یک متن مرجع که به زبان‌های انگلیسی و ایتالیایی و آلمانی ترجمه شد. گروهی محقق بین‌المللی در شهر مارسی گرد آمدند و در سمیناری تآملات خود را با هم در میان گذاشتند تا به نتیجه‌ای برسند. چون از این ماجرا ردی نبود. هیچ تصویری نبود. مگر می‌شد؟
برعکس. موضوعی بود که بسیار تصویر خلق کرده بود. چرا؟ چون ما با نمایش و تماشا سروکار داشتیم و برای ترغیب مردم به تصویر نیاز بود. برای همین است که این‌همه آفیش و فیلم و کارت پستال و عکس و گراوور و ابژه‌های دیگر در اختیار هست. ما در دنیای کاملا کاپیتالیستی بودیم. کسی مردم را مجبور نمی‌کرد که به تماشا بروند. آ‌ن‌ها برای داشتن وحشی‌ها پول می‌دادند. سرگرمی و تفریح بود. به این عنوان تماشاخانه‌هایی به وجود آوردند. یک میلیارد و نیم جمعیت را از قرن نوزدهم تا ۱۹۳۰-۱۹۴۰ به سوی خود کشاندند. حتی در کشورهای اروپایی که مستعمره نداشتند. مثل لهستان و اتریش- مجارستان. چرا که این به معنی ساختن خود بود. در زمانی هستیم که ملت‌های بزرگ اروپایی با به نمایش درآوردن دیگری خودشان را می‌سازند.به نمایش در آوردن دیگری به نوعی گفتن این است: من این نیستم. من موجودی متمدن هستم. من چندین زن ندارم. من مسیحی خوبی هستم. به نوعی اطمینان به خود است، در عین تفریح کردن.

- هدف این نمایشگاه چیست؟ جبران، توبه؟
پ ب- نه، اصلا . من توبه‌ای ندارم بکنم. اجداد من که از برگذار کنندگان نمایشگاه نبودند. من امروز خود را مسئول گذشته و آن دوران نمی‌دانم . دورتر را نشان کرده‌ام. من مسئول آن کامرونی- اهل کامرون، که برادران خود را به نمایش می‌گذارد نیستم. توبه در این نگاه عمل نمی‌کند. آن‌چه ما در حال انجام آن هستیم، اینجا- خراب کردن آن‌چه ساخته شده است، میراث فرهنگی که پدران و پدربزرگان برایمان گذاشته‌اند، است. ما کشور را استعمارزدایی کردیم. داریم از اقتصاد هم استعمار زدایی می‌کنیم. اما نگاه مثل اینکه برای همیشه است. چرا که نخواهیم دانست یک ایده از کجا آمده. نخواهیم دانست تصاویری که ما بر «وحشیان» می‌گذاریم از کجا آمده است. این نمایشگاه نوعی مغز گشوده غرب است. ما واردش می‌شویم تا بفهمیم این ذهنیت چگونه ساخته شده.

- این ذهنیت چگونه ساخته شده؟
پ ب - متوجه می‌شویم که بی‌نهایت مکانیک بوده است. خیلی مکرر. میلیون‌ها آدم را در بر می‌گرفته. در عین حال مردم متوجه می‌شوند که به وحشیان می‌بایست پول داده می‌شد. هیچ‌کس نمی‌آید هشت بار نمایشی را در عرض یک روز اجرا کند. پس باید مزدش بدهند تا همه‌چیز خوب بگذرد. اگر می‌خواهید که وحشی خوب بغُرَد، گوشت خام بخورد، که برهنه بدود، باید پول داد. اگر نه نمی‌شود.
ما در آغاز نه یک جبران بلکه در جای خود گذاشتن تاریخ هستیم. حتی در کشورهای جنوبی این داستان ناشناخته است. زمان آن است که این تاریخ در کتاب‌های درسی و وجدان‌ها وارد شود. شما در توضیح پدیده استعمار نمی‌توانید بفهمید چرا اذهان این نقشه استعمار را مشروعیت بخشیدند اگر نفهمید چطور همان‌زمان که استعمار می‌کردند در غرب مشروعیت این استعمار را می‌ساختند. مشروعیت برتری نژاد را. این‌ها را داخل حصار باغی که مردم برای تفریح و تعطیلات آخر هفته با بچه‌هایشان به پیک نیک می‌رفتند، می‌ساختند.

- در باغ اکلیماتیسیون پاریس هنوز یک پلاک گرامی‌داشت- یاد‌آوری از این‌ها نیست. این یک خطاست؟
پ ب- بالاتر از خطاست. اگر یک اردوگاه کار اجباری بود. پلاک گرامی‌داشت داشت. اگر جنایتی بود مربوط به قتل‌عام ارمنی‌ها. یا قبرهای اسپانیایی‌هایی بود که بدست فرانکیست‌ها کشته شدند. اما نه تنها در فرانسه، در بارسلون، در هامبورگ، در برلن هیچ پلاکی از چیزی یاد نمی‌کند. جایی این مردان و زنان و کودکان به تاریخ وارد نشده‌اند. حتی آن‌ها که در آن باغ مردند، هنوز همان‌جا دفن هستند. هنوز حتی صلیب بر قبر ندارند. حتی کاری برای بازگشت این اجساد نشده‌ است. تنها چند جسد در سوئیس و آلمان و «ونوس سیاه» فرانسه به خاک خود بازگشتند. سوئیس جسد مرد خاک و آتش را به شیلی پس داد.

- چرا نمایش‌دادن‌ها بعد از جنگ دوم جهانی تمام می‌شود؟
پ ب - چون تماشاچی دیگر نمی‌آید. دسته مهاجرین به غرب آمده اند در سال‌های ۱۹۲۰-۱۹۳۰ و وحشیان در کوچه و خیابان دیده می‌شوند. وحشی دیگر جذابیتی ندارد. و بعد سینما علت دیگر است و دیگرباغ‌وحش انسانی اثر خود را گذاشته است. استعمار در جهان میان دو جنگ مشروعیت دارد. ازدواج در امریکاممنوع است. نازیسم و فاشیسم در قدرتند. دیگر نیازی ندارید که دیگری را به نمایش بگذارید. و بعد هم تمام قدرت‌های استعماری از هیولا و وحشی مستقیم به بومی عبور کرده‌اند. حالا باید نشان داد که وحشی مسیر تمدن را می‌پیماید. الگوی دیگری نشان داده می‌شود: افریقایی، تراکتورش، تجدد. از باغ‌وحشی انسانی خارج می‌شویم. تارزان در سینما میلیون‌ها آدم را جذب می‌کند. هالیوود است.

هیچ نظری موجود نیست: