۹ دی ۱۳۹۰

موزه برانلی




موزه برانلی را شیراک درست کرد. برای نمایش هنر و تمدن افریقا. مدتی‌ست که غیر از نمایشگاه همیشگی، نمایشگاهی موقتی برپاست که نمایش استعمار و نژادپرستی‌ است. یعنی زمانی که غرب واروپا غیر را کشف کرد. «وحشی» را. بومیان را. افریقایی، بومیان استرالیا، سرخپوستان امریکایی. و بعد کم کم آن‌ها را به نمایش گذاشت. درست است که از زمان کریستف کلمب این ماجرا آغاز شد. اما در قرن نوزدهم به اوج خود رسید. و بزرگ و بچه و پیر و جوان را مثل حیوانات باغ‌وحش برای عموم مردم- اگر قبلا تنها برای شاهان و بزرگان، به نمایش گذاشتند. نام این نمایشگاه نامی‌ست که در فارسی باز به نمایش ترجمه می‌شود. اما در زبان فرانسه معنی به صحنه بردن و برهنه کردن را می‌دهد. نمایشگاه پر از آفیش‌های تبلیغاتی آن زمان بود. مثل آفیش تاتر و سینما که مردم را دعوت می‌کرد. پر از مجسمه و عکس و نقاشی و گرافیسم بود. فیلم‌های کوتاهی هم بود. سیاه و سفید که اغیار را نشان می‌داد که به ساز این‌ها می‌رقصیدند. برای دانشمندان از دریچه‌ دیگری جالب بود. از آنجا بود که نظریه راسیسم- نژاد پرستی ارائه شد. اول با متفاوت نشان دادن بومیان. ایده غیر را پیش بردند- آنچه این مردم می‌کردند، آن نبود که بودند، آن بود که از آن‌ها خواسته می‌شد. که هر چه غریب‌تر و عجیب‌تر باشند. غربیان باورشان شد که برترند. وقتی دانشمندان و متفکرانی و بزرگانی این باورها را در طاقچه‌های نظریه‌ها مرتب کردند.

عکس یکی از آفیش‌ها را نشان می‌دهد.

هیچ نظری موجود نیست: