۳ آذر ۱۳۹۰

دمکراسی در بحران



طارق رمضان در ۱۶ نوامبر در سایت خود چنین می‌نویسد:
ترجمه از نیشابور

چند ماهه اخیر، بحث‌ها و گفتگوهایی بسیار وسیع، خیلی نظری، بر سر دمکراسی شکل گرفته است. زمانی که ما سعی می‌کنیم بهار عرب راتحلیل کنیم، اکثر تحلیل‌ها به این می رسند: دکراسی باید هدف نهایی باشد، بهترین نظام سیاسی است، نظامی که در آن شهروند انتخاب سیاسی‌اش را محترم دانسته می‌بیند، آزادی و حقوقش محافظت شده. چنین نتیحه‌ای بزرگترین پیروزی منا(خاورمیانه و شمال افریقا) خواهد بود: بالاخره مردمان عرب پلورالیسم را تجربه خواهند کرد. گشایش را و چرا که نه مدرنیته را.

در همان زمان در غرب، نظام‌های دمکراسی در حال عبور از عمیق‌ترین بحران تاریخ خود هستند. دور از شرح نظری و مطلوب نظام‌های دمکراتیک، شهروندان کشورهای غرب بیشتر از پیش این برداشت را دارند که فراموش شده‌اند که رآی و نظرشان به حساب نمی‌آید.
در حالی که بن علی و مبارک و قذافی تحت فشار مردمی که آزادی می‌خواستند بر افتادند، هشت رئیس مملکت که می‌بایست به خاطر مسئولیت اقتصادی که داشتند از پست خود استعفا دهند، قانون خود را بر آرایش سیاسی تحمیل می‌کنند. آنچه دمکراتیک خوانده می‌شود، نشان داده‌است که نه شفاف است و نه آزاد، چرا که دولت‌ها همانقدر که شهروندان، به شدت مقروض هستند. چه کسی امروز تصمیم می گیرد، چه کسی قدرت را به دست دارد؟
وقتی نخست وزیر یونان پاپاندرئو با دعوت به همه پرسی، بازی سیاسیی را امتحان کرد، به او اعتراض شد ، مجبورش کردند که سمتش را ترک کند: به او گفتند که الان موقع پرسیدن از مردم نیست چرا که آزادی همان مردم باعث سقوط جمعی می‌شود..... قدرت‌ها و نهادهای اقتصادی، همان‌قدر که آژانس‌های نمره دهنده منطق بی رحمانه خود را تحمیل می‌کنند: الان موقع نظر خواهی از مردم نیست.
رسانه‌ها دلشان را به این خوش کرده‌اند که دنبالشان راه بیافتند و بعد از آن عادی و طبیعی ست که رؤسا و وزرا برگزیده مجبور به ترک قدرت شوند قبل از آنکه مردم کلمه‌ای بر زبان آورده باشند. مثل اینکه در این زمان بحرانی، قوائد روند دمکراتیک می‌بایست به تعلیق در آید. شهروندان دعوت شده‌اند که تماشاگر باشند.

از کشورهای با جمعیتی اکثرا مسلمان می‌خواهند رابطه‌ میان قدرت مذهبی و حکومت را بررسی کنند. اسلام نباید حقیقت و جزمیات خود را به حکومت دمکراتیک برگزیده اعمال کند. حکومت‌ها باید آزاد باشند و باید اراده اکثریت را بیان کنند. نظام‌های دینی خطرناک هستند چرا که نه برابری شهروندان را در مقابل قانون نگهبانی می‌کنند و نه حق تصمیم‌گیری آینده را.
کشورهای با اکثریت مسلمان باید خودشان زحمت دیکتاتوری‌ها دینی و سکولار را کم کنند. این است جوهر بیداری عرب، آرزویش همانقدر که هدفش.
با این حال ما باید هدفمان را مشخص کنیم. کشورهای عرب باید رد پای غرب را بگیرند؟ الکوی غربی آنقدر مطلوب است که باید کپی شود؟ کجاست آن آزادی و شفافیتی که غرب با ما از آن سخن می‌گوید؟
به هر کجا که می‌چرخیم، صدای شکایت می‌شنویم: مردم احساس می‌کنند که حقوقشان را ازدست می‌دهند، از حق آزادی کمتری بهره می‌برند، رفته رفته به حاشیه برده می‌شوند. در ایالات متحده امریکا بحران اقتصادی ناتوانی شهروندان را به نمایش گذاشت. میلیون‌ها افراد بیکار هستند و به شدت مقروض. بیمه بهداشتی ندارند و از خدمات اجتماعی برخوردار نیستند تا خانواده خود را حفظ کنند. از آن ها خواسته می‌شود به نامزدهایی رآی دهند که به مدت رقابت‌های انتخاباتی میلیاردها خرج می‌کنند و وعده‌هایشان را میان دو رآی‌گیری از یاد می‌برند. بعضی از شهروندان سعی می‌کنند صدایشان را در والت استریت به گوش‌ها برسانند: قدرت واقعی نه در کاخ سپید بلکه آنجاست که هیچ کس از عاملان، آژانس‌ها و نهادهای اقتصادی پر قدرت نمی‌خواهد که قوائد دمکراسی را رعایت کنند. قدرت اقتصادی و مالی با قدرت پول و رسانه‌هایی که به آن متعلقند: اینجا دمکراسی جایی ندارد. تظاهرکنندگان چندین هزار شهروند برآشفته، برخاسته‌اند و نگرانی مشترک خود را ابراز داشته‌اند: آینده دمکراسی چیست؟

در اروپا هم دیگر هیچ دینی، قدرتی بر حکومت ندارد، اما مولتی ناسیونال‌ها، نهادهای اقتصادی، بانک‌ها و رسانه‌ها و لوبی‌هایشان، بسیار خوب سازمان یافته، جوهر نظام دمکراتیک را که باید بر قدرت اکثریت استوار باشد به زیر می‌کشد.
از جدایی دین و حکومت حرف می‌زنند اما چه کسی حکومت را از قدرت اقتصادی و مالی و همینطور رسانه‌ها رااز تصمیم و سیاستشان که به طرق غیردمکراتیک اعمال می‌کنند، محافظت خواهد کرد.
می‌توان ا الگوی دمکراتیک مطلوب تجلیل کرد، اما حقیقت این است که دمکراسی‌های غربی در حال ساییده شدن هستند: زمان آن رسیده‌است که مردم برخیزند. جهان عرب به خلاقیت سیاسی احتیاج دارد، اما غرب عمیقا در بحران به خودی خود یک الگو نیست: زمانش رسیده‌است که راهی دیگر پیدا شود. افق‌هایی تازه. جهان کلوبالیزه تحرک دمکراتیک ملی را به زیر می‌کشد. تونس، مصر و لیبی و حتی امریکا و یونان و ایتالیا و فرانسه و آلمان نمی‌توانند دمکراسی را در عزلت خود و مستقل اجرا کنند.

ناسیونالیسم یک دام است. چرا که قدرت‌های غیر دمکراتیک دیواری میان مرزها کشیده‌اند، میان ملت‌ها. آنجا که شهروندان مقام حقیقی ندارند و حقوق خویش از دست می‌دهند، دمکرات‌ها و شهروندان آزاد باید یاد بگیرند که فراسوی مرزهاشان نگاه کنند: وظیفه سخت و تقاضا و توقعی برای جنبش‌های مدنی فراملیتی.
انتخاب دیگری نیست. آزادی با محدودیت‌هایش همراه است: یک تضاد اما حقیقتی تاریخی.

طارق رمضان در ویکیپدیا

هیچ نظری موجود نیست: