۲ آذر ۱۳۹۰

تاتر سایه




از کتاب راز و ملانکولی عروسک
نوشته صلاح استتیه
نویسنده و شاعر و دیپلمات لبنانی معاصر فرانسوی زبان
ترجمه آزاد و سرسری نیشابور

wu به روایت افسانه‌ای، در سال‌های ۱۲۵ قبل از میلاد زندگی می‌کرد و سخت دل به wang داده بود، همسرش. wang مرد و غم او آغاز شد. آدم‌ها و پادشاهان باز بیشتر از همه، از پذیرفتن سرنوشت سرباز‌می‌زنند. wu راضی به رضای خدا نبود. به chou wong  به شعبده‌باز توانایش دستور داد که wang را زنده کند و به کانون زناشویی بازگرداند. آدم‌ها همیشه خواسته‌اند که باد را رام کنند.
chou wong خواب دید و بعد، از جنسی سبک، تصویر مرده را برید که با چراغی به پس پشتش نور انداخته، پشت پرده‌ای در اتاقی بزرگ فرو رفته در تاریکی، ظاهرشد.
wu مست از شعف، هر شب بعد از آن با یار باز آمده وعده ملاقاتی گذاشت.
امپراطور هرگز ندانست که آن شب رستاخیز جسمانه، اگر نه بازگشت ارواح،  سینما را ابداع کرده است.

روایت دیگری هست اما، نزدیک‌تر به ما. اصل این تاتر سایه، مشرق است، ناحیه آفتاب چهار طاق که بر همه سایه می‌اندازد.
روایت، قره‌‌گز را به صحنه می‌برد. وجودی هرچه پرابهام و پیچیده، هر چند بی‌بضاعت از جد و آباد. قصه در ترکیه می‌گذرد در قرن شانزدهم، تحت سلطنت سلطان اورهان. مسجدی در حال بناست. حاسیوه با زبان شعر و قافیه سخن می‌گوید و قره‌‌گز که به معنی چشم سیاه‌است، چشمی که تمام‌رخ دیده می‌شود حتی اگر شخصیت از نیم‌رخ است چون مصریان فرعونی، دنیا را می‌دیدند. قره‌گز به زبان مردم، مردم عوام حرف می زند. حاسیوه بناست و قره‌‌گز آهنگر. به جای به کارشان رسیدن هر دو و هرکدام حرف می‌زنند. حرف می‌زنند و هیچ‌کس به کار مسجد نمی‌آید و هر کس حلقه‌ای به دور حرافان می‌بندد.

با شنیدن خبر سلطان به خشم می‌آید و سفارش سلطان رانمی‌توان به صبر گذاشت، بد تر از منتظر گذاشتن خداست.
سلطان دستور می‌دهد به دارشان بیاویزند. با این حال سلطان دل‌رحم است. می‌بخشد. از رئیس مجلس تعارفات و تشریفاتش، شیخ کوستوری، می‌خواهد که راهی برای رستاخیز آن دو بیابد. با توهمی حتی، آن دو حراف با شکوه را.

کوستوری، برش‌هایی دقیق می‌زند. توری، پرده می‌شود. توری که از بالای آن، آن‌دو به حرکت در می‌آیند و نوری پشت هر دو.
قره‌گز و حاسیوه جان می‌گیرند و گفتار. همه شاد می‌شوند.

گابریل بونور در یک جمله درس این تاتر تاریک و اسرارآمیز و راز این خاک نخست و ابتدایی را که مشرق ماست، داده‌ است: زندگی یک خواب است و همه چیزی در آن به صورت در آمده‌است.

هیچ نظری موجود نیست: