۲۶ مهر ۱۳۹۰

ایران ِ آن زمان



«کمتر شاعری به اندازه‌ی فروغ فرخ‌زاد محیط ایرانی را درک کرده، و از آن زجر یا لذت برده‌است. به عنوان نمونه این ادبیات را گوش کنید و ببینید شما را به یاد لحظاتی از زندگی خودتان نمی‌اندازد یا نه.»
رحمت مصطفوی
چهارم اسفند ماه ۱۳۴۵

جوی خشکیده همچو چشمی کور
خالی از آب و از نشانه‌ی او
مردی آوازه خوان ز راه گذشت
گوش من پر شد از ترانه‌ی او
گنبد آشنای مسجد پیر
کاسه‌های شکسته را می‌ماند
مؤمنی بر فراز گلدسته
با نوائی حزین اذان می‌خواند
می‌دویدند از پی سگ‌ها
کودکان پابرهنه، سنگ به دست
زنی از پشت معجری خندید
باد ناگه دریچه‌ای را بست
از دهان سیاه هشتی‌ها
بوی نمناک گور می‌آمد
مرد کوری عصا زنان می‌رفت
آشنایی ز دور می‌آمد

هیچ نظری موجود نیست: