۱۹ مهر ۱۳۹۰

روح مجرد جامعه‌ی ایران



«اتفاق وحشتناکی رخ داده است ؛

جامعه ی ایران روح مجرد شده است و در حال تماشای پُرسانِ کالبد خود است . در این جامعه ، همه ی ما نظر می دهیم . می نویسیم . سخن می گوییم . بسیاری از این نظرات دقیق و هوشمندانه هم هست . اما هیچکدام نمی توانیم عمل کنیم . این تولیدات گفتاری و نوشتاری به هیچ عملی منتهی نمی شود . هیچ دری را باز نمی کند . اگر با ماشین قدرت تصادف می کند هیچ خسارتی بر طرفین وارد نمی شود و هر دو کماکان راه خود را ادامه می دهند .روح مثل باد حرکت می کند و قدرت هم به سرعت الاغ . چون بر خر مراد سوار است .

روح مجرد را اولین بار من در جنبش سبز دیدم و از وقوع آن به شدت واهمه کردم ؛ وقتی چند جوان در خیابانها با پلیس یا لباس شخصی درگیر می شدند و در همان حال به همان تعداد یا حتی چند برابر آنها در حاشیه ی خیابان یا روی پل یا داخل ماشین ، عده ای دیگر شروع به فیلمبردای می کردند تا ساعتی بعد بر روی نت به نمایش بگذارند به این نتیجه رسیدم که یک جای کار اساسی می لنگد !

تجرید روح اجتماعی ، نشانه ی اوج خودآگاهی یک جامعه است . همان خودآگاهی مورد نظر فلاسفه ی هگلی و عارفان مسلمان مکتب ابن عربی ! نت با همه محدودیت های منزجر کننده و فلج سازش در ایران ، این جامعه را به اوج خودآگاهی رسانده و همین خودآگاهی ، روح اجتماعی او را از کالبدش فراری داده و مجرد ساخته است . دوام این تجرید بی گمان به مرگ منتهی می شود . یعنی روحی که دیگر هیچ وقت به این کالبد باز نخواهد گشت .»


نویسنده آقای محمد حسین غیاثی وبلاگ میناتکست

تمام مطلب

لافیت پس از انقلاب ژوئیه ، هنگامی که \"یار غار \" خویش ، دوک ِ اورلئان ، را پیروزمندانه به هتل دوویل [ تالار شهرداری ِ پاریس ، ] همراهی می کرد از زبانش در رفت که : \"از این پس دیگر دور ، دور ِ بانکدارهاست .\" لافیت بدون آنکه بفهمد راز انقلاب را بروز داده بود . ...کارل مارکس | نبردهای طبقاتی در فرانسه | ترجمه ی باقر پرهام

فیلم های غربی که تلویزیون ایران برای نمایش گزینش می کند خط سیر جالبی دارند . من اسمشان را \"خط سیر جنایت\" نام گذاشته ام . حالا چرا صدا و سیما یِ دانشگاه گونه یِ اسلامی ِ ما ، علاقه ی وافری به این خط سیر دارد ، نمی دانم .

این خط سیر در کریدور نبوغ آمیزی از جنایت ، طی طریق می کند . مثلآ با کشیدن نقشه ی یک سرقت بزرگ . آنگاه جنایت رخ می دهد . سپس پلیس ، کارآگاه و بازرسانی به میدان می آیند که به دنبال کشف جنایت هستند . نهایتآ خط سیر از زندان سر در می آورد و به زندگیِ اهالی آنجا می پردازد و درنهایت با فیلم های فرار از زندان ، غائله ختم می شود .

جنایتها و جنایتکاران ، پلیس ها و کارآگاهان ، زندانها و شیو ه های فرار هر کدام در ژانر های متعدد و متنوع تا کنون بر روی پرده رفته است . اگر ناگزیر باشیم که در \"خط سیر جنایت\" مورد اشاره ، یکی از جذابترین آن موضوعات را انتخاب کنیم ، به نظرمن سرقتهای بزرگ از بانکها در این دسته قرار دارد .

این سرقتها یا به شکل کلاسیک انجام می شود ؛ یعنی در زیر زمین بانک ، تونلی حفر می شود و با دینامیت قفل گاو صندوق منفجر می گردد و پولها را داخل کیسه ای سفیدی می چپانند و صحنه را به سرعت ترک می کنند . یا به شکل مدرن و تکنولوژیک از حفاظات چند لایه ی امنیتی لیزری و دیجیتالی عبور می کنند و بدون کندن زمین و یا به صدا درآمدن آژیر بانک ، گاو صندوق را خالی می کنند و فردا رییس بانک ملاحظه می فرماید که جا تر است و بچه نیست . در سومین گونه از این نوع دزدی ها سرقت پولها در مسیر بانک است . چهارمین آن نوعی کلاهبرداری است که پول ها را با یک انحراف جزئی در مسیر به جای دیگری روانه می کند و ....

من همیشه نبوغ دزدان غربی را تحسین کرده ام و آن را روی دیگر این تمدن دانسته ام . اگرچه ناراحت نبودم که چرا ما در این زمینه از غرب عقب افتاده ایم اما با این وجود برایم رخدادهایِ وطنیِ اینگونه دزدی ها قابل تأمل ، و تعقیب آن مورد علاقه است .

می گویند زمانی که در تهران مظنّه ی دزدی غالبآ تا حدود یک قران تا پنج قران بوده است (یک تا پنج ریال) ، اگر کسی می توانسته دوتومان دزدی کند ، شاهدزد محسوب می شده و اسمش در پایتخت بر سر زبانها می افتاده است . رییس امنیه ی تهران را دیدند که در دفترش شخصآ از یک دزد بازجویی می کرد . پس از دقایقی بیرون آمد و خود با دست مبارک ، یک استکان چایی تازه دمِ قندپهلو ریخت و جلوی دزد نه چندان محترم گذاشت . زیر دستان با تعجب از رییس علت را پرسیدند ، با احترام و شگفتی دزد را نشان داد و گفت : او صد تومان دزدیده است ؟

اختلاس بزرگِ علنی شده در کشور ما در حد یک رکورد قابل افتخار ملی محسوب می شود . افتخار از آن رویه ی پنهان جامعه ی ما . داستان دقیق آن قابل فروش به سینمای دنیاست . اگر فیلمش در یک فرایند هنرمندانه ساخته شود می تواند جای پدرخوانده را بگیرد و بیننده را بر صندلی سینما میخکوب و چشمش را بر پرده ی نقره ای بدوزد . دزدان بزرگ جهان این توفیق را خواهند داشت که برای بارها چنین فیلم آوانگاردی را تماشا کنند ، از آن الگو الهام بگیرند و بدانند که کشور اسلامیِ ما در این زمینه هم برای دنیا پیام دارد .

سازندگان چنان فیلمی می توانند تا سالها خاطرشان جمع باشد که کسی این رکورد را نمی شکند . اگرچه باید یادآوری کنم که این پیش فرضی اشتباه است . چرا که طبق اظهار نظر رییس فراکسیون اصلاح طلبان مجلس هم اکنون هم این رکورد شکسته و جابجا شده است اگرچه خود این رییس قابل ترحم در ادامه گفته است که اجازه ی افشای آنها را ندارد . به هرحال ما ، چرا جوش کمپانی های هالیوودی را بخوریم ؟ و به رییس قابل ترحم فراکسیون اصلاح طلبان فشار بیاوریم که برادر اصلاح طلب افشا کن ، افشا کن ! بگذاریم دلشان به همین خوش باشد و فیلم الهام بخششان را در نشاط کامل بسازند ، وانگهی که در صورت افشای آن اختلاس های بزرگتر می توانند مثل پدرخوانده ی دو و سه اختلاس های دو و سه را بسازند .

قدر مسلم آن است که تکنولوژی اختلاسهایی تا این حد بزرگ ، صرفآ در کشور ما اختراع و به جهان بشریت ، عرضه شده است . خلق این اختراعات دیگر مثل مکانیت به دنیا آمدن ابن سینا و فارابی و مولوی و ابوریحان بیرونی نیست که همواره محل اختلاف بوده و کشورهای همجوار ایران آنها را به اسم خودشان سند زده و برایشان بزرگداشت گرفته اند .

اگر بخواهیم در یک جمله توضیح دهیم که چرا این اختلاس بوجود آمد ؟ باید بگوییم : افزایش قیمت نفت همراه با شکست اصلاحات !

این اختلاس از نظر من مثل یک تب بدخیم موّاج است . تبی که می تواند به خودی خود در یکی از موجهایش کشنده باشد . ساختار سلولهای عصبی را درهم بشکند و بیمار را دچار هذیان و تشنج و نهایتآ مرگ نماید اما در واقع ، این تب ، یک علامت وحشتناک از یک بدخیمی یا نقص ایمنی وحشتناکتر است که خبر از مرگی قریب الوقوع و علاج ناپذیر می دهد .

فساد گسترده و عمیقی که در سرتاپای جامعه ی ایران ریشه دوانیده ، در این اختلاس بزرگ خود را به زبان \"پول\" که عنصری همه فهم است نشان می دهد . همانگونه که انیشتن نظریه ی نسبیت خود را به زبان ریاضی نشان داد ، این اختلاس بزرگ ، فساد هولناک جامعه ی ایران را به زبان پول نشان می دهد .

سالها بود که مؤسسات بین المللی ، ایران را درردیف فاسدترین کشورهای دنیا به لحاظ مالی و اداری فهرست می کردند و مقامات رسمی مملکت ما ، کار این مؤسسات بین المللی را غرض ورزانه قلمداد می نمودند . اختلاسی که بزرگتر از یک برابر و نیم ِ بزرگترین اختلاس تاریخ آمریکا(یعنی اقتصاد اول جهان) است ، نشان می دهد که آن مؤسسات نمی توانسته اند چنین دروغ گنده ای را سر هم بندی کنند . وانگهی که اگر بدانیم آن مؤسسات بخاطر مشتری ها و اعضا و مخاطبینشان چنین درجه بندی ها را اعلام می کنند تا بیمه ها ، شرکتهای چند ملیتی ، بازرگانان بین المللی و دولتها با ضریب معقولی از ریسک متناسب با میزان فساد به کار سرمایه گذاری و تجارت در کشورهایی نظیر ما بپردازند.

با این وجود ، اگر شما جزو آن دسته افرادی هستید که فکر می کنید بزرگی و مهیب ناکی این انفجار باعث می شود که جامعه ی ایران ( دولت و ملت ) به خود آید و بارسنگین این گناه ، وجدان او را تکان دهد و به توبه اش وادارد ، باید با عرض تأسف بسیار شما را نا امید نمایم . چه پیش بینی من این است که چنین اتفاقی رخ نخواهد داد و جامعه( دولت و ملت) کماکان مسیر گذشته را ادامه خواهند داد .

چرا چنین نا امیدانه سخن می گویم ؟ به نظر من مشکل در واقع ، انقطاع در وجدان اجتماعی با کالبد جامعه ی ایران است . وجدانی که با وجودهوشیاری کاملش اما به همین دلیل ،تکانِشِ آن نمی تواند به عمل منتهی شود !

در سالهای اخیر بسیاری از نویسندگان و صاحب نظران حوزه ی سیاست و اقتصاد به زبان های مختلف از وقوع یا امکان وقوعِ فسادهای گسترده ی مالی ناشی از درامد هنگفت نفت و به هم ریختگی همزمان سازمان دولت سخن گفته اند و این اختلاس بزرگ ، پدیده ی غافلگیرکننده ای برای آنها نبوده است . بخش مهم و هوشمند جامعه ، همه ی این نظرات را شنید و خواند و منتظر فرصت ماند تا در انتخابات 88 همه ی اعتراض و تشنج خود را به شکل تکان دهنده ای نشان داد اما آنگونه که خواستند نتیجه نبخشید و جامعه تبدیل به بیماری شد که به دلیل عوارض ناشی از تشنج طول کشیده او را راهی اورژانس کردند .

بیمار دراز کشیده که با دوزهای بالا و مداوم آرامبخشهای فیل افکن ، بر تخت مریضخانه تحت درمان است ، این بار بعد از شنیدن خبراختلاس بزرگ دیگر حتی تشنج هم نکرد . هاج و واج پیرامون خود را نگاه کرد . کالبدش را دید افتاده بر روی تختی با ملافه ی سفید ، دور و برش مرد و زن های سفید پوشی ، می آیند و می روند و بستگان و آشنایانی که درِ گوش هم چیزی می گویند و نگاهی تأسف آمیز بر او می اندازند . او متعجبانه همه ی این ماجرا را تماشا می کند و نمی داند که اینجا کجاست! یا اصلآ چرا اینجاست ؟ مثل سریالهای ماه رمضان صدا و سیما تازه شاید بعد از مدت اندکی بفهمد یا نفهمد که به کمای عمیقی رفته و این روحش است که خارج از جسم به نظاره ی این طرف و آن طرف پرسه می زند. بی آنکه دردی را حس کند یا دری را بتواند باز کند و یا ماشینی اورا زیر بگیرد یا دیوار و اجسام ، مانعی بر سر راه اوباشند ، یا کسی صدایش را بشنود و یا متوجه ی حضور او بشوند یا...

اتفاق وحشتناکی رخ داده است ؛

جامعه ی ایران روح مجرد شده است و در حال تماشای پُرسانِ کالبد خود است . در این جامعه ، همه ی ما نظر می دهیم . می نویسیم . سخن می گوییم . بسیاری از این نظرات دقیق و هوشمندانه هم هست . اما هیچکدام نمی توانیم عمل کنیم . این تولیدات گفتاری و نوشتاری به هیچ عملی منتهی نمی شود . هیچ دری را باز نمی کند . اگر با ماشین قدرت تصادف می کند هیچ خسارتی بر طرفین وارد نمی شود و هر دو کماکان راه خود را ادامه می دهند .روح مثل باد حرکت می کند و قدرت هم به سرعت الاغ . چون بر خر مراد سوار است .

روح مجرد را اولین بار من در جنبش سبز دیدم و از وقوع آن به شدت واهمه کردم ؛ وقتی چند جوان در خیابانها با پلیس یا لباس شخصی درگیر می شدند و در همان حال به همان تعداد یا حتی چند برابر آنها در حاشیه ی خیابان یا روی پل یا داخل ماشین ، عده ای دیگر شروع به فیلمبردای می کردند تا ساعتی بعد بر روی نت به نمایش بگذارند به این نتیجه رسیدم که یک جای کار اساسی می لنگد !

تجرید روح اجتماعی ، نشانه ی اوج خودآگاهی یک جامعه است . همان خودآگاهی مورد نظر فلاسفه ی هگلی و عارفان مسلمان مکتب ابن عربی ! نت با همه محدودیت های منزجر کننده و فلج سازش در ایران ، این جامعه را به اوج خودآگاهی رسانده و همین خودآگاهی ، روح اجتماعی او را از کالبدش فراری داده و مجرد ساخته است . دوام این تجرید بی گمان به مرگ منتهی می شود . یعنی روحی که دیگر هیچ وقت به این کالبد باز نخواهد گشت .

خوشوقت هستم اگر از این گزاره نتیجه نگیرید که نویسنده الزامآ باید دستورالعملی صادر کند و نسخه ای بپیچد تا گرهی باز شود و مثلآ یا این خودآگاهی مضمحل گردد و یا آن کالبد به تحرک در آید ! بدتر از نسخه ی من ، آن خواهد بود که یک نظریه پردازِ دیگر تجویز نماید که فرایندهای منجر به خودآگاهی بیشتر را باید قلع و قمع کرد و بدین ترتیب نوشته ی من در جهت توجیه سرکوب این خودآگاهی تأویل شد ! هرگز .

من اگر بخواهم نسخه ای بدهم که نخواهم داد ، دستکم مثلآ خواهم گفت که ما باید این روح و کالبدِ از هم جدا شده را دوباره به هم برسانیم . خودآگاهی را به زبان بدن ترجمه کنیم و قابلیت سیستم عصبی را برای پذیرش مجددِ روح خودآگاه مجرد ، تمهید و بازسازی نماییم ! ارتباط قشر مغز با لایه های زیرینش را برقرار سازیم . ارتباط مغز و نخاع ، مغز و اعصاب جمجمه ای ، نخاع و سیستم اعصاب محیطی و نهایتآ حرکت یونهای الکتریکیِ درون غلافهای عصبی را دوباره برقرار سازیم پیش از آنکه قلب و ریه و کلیه هم از کار بیفتند و در فرایندی مدیریت شده پس از آنکه بیمار به هوش آمد او را با حرکات آهسته و کنترل شده به راه بیندازیم . غذاهای سبک و سهل الهضم به او بخورانیم و داروهای مناسب دوره ی نقاهت و تحرکات سبک را در دستور کارش قرار دهیم . اما با کدام حزب ؟ با کدام گروههای هوشمند شرافتمند ؟ با کدام روزنامه و رسانه ی راست گوی و تیزبین و نقاد و ناظر ؟ با کدام هنر پیشتاز؟ با کدام سینمای متفکر و کتاب پارادایم ساز ؟ با کدام ، کدامی که نمی دانیم کدام است ؟

جامعه ی ما جامعه ایست در خود شکسته ! اختلاس بزرگ ، ترجمان شکست عام و خاص این جامعه است . نه فقط در حوزه ی اقتصاد ، حتی تا درونی ترین و پیچیده ترین زوایا و لایه های ساختار و محتوای جامعه ی ما . \" تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا ؟ تا بدانجا که فرو می ماند چشم از دیدن و لب نیز زگفتار مرا\" !

اختلاس بزرگ به زبان پول ، همان فهم ناصحیحی است که والدین از فرزندان جوان خود دارند . اختلاس بزرگ ، نگرش اشتباهیست که حکومت در تلقی از حوزه ی خصوصی شهروندانش دارد . اختلاس بزرگ قیمومیت مأبی گسترده ایست که برای چندین دهه در جامعه ی ما سایه افکنده است . وقتی آنها که صرفآ بخاطر دراختیار داشتن توأمان عنصر دین و قدرت چهره ای قرون وسطایی را بی هیچ پرده پوشی و تعارفی از خود به نمایش می گذارند ، جامعه ای نارسا شکل می گیرد آنقدر که حتی رییس بزرگترین بانکش که اسم بزرگترین بانک جهان اسلام را به عقبش بسته اند ، ظاهرآ نمی تواند چرتکه بیندازد که دو و دو چهار می شود نه سه هزار میلیارد تومان . هیچکس هشدار اقتصاد دانان را نمی تواند بشنود و یا اگر می شنود ، تأمل کند یا اگر تأمل می کند به عمل برسد که چرا با افزایش شگفت انگیز قیمت نفت ، رشد اقتصادی مملکت صفر است ؟

شاید خواننده ی محترم بر نویسنده خرده بگیرد که ری و روم را به هم بافته است ! به نظر من – که البته در مقام منتقد نوشته ی خودم فاقد صلاحیتم – تنها اشکال بر گزاره ی فوق بسط ندادنش است و نه چنین چیزی . معنای سخن من این است که اگر منشاء اختلاس ، فقدان یا در هم شکستن نهادهای نظارتی و برانگیزاننده ی وجدان عمومی و مشارکت دهنده ی تفکر اجتماعی مثل احزاب ، روزنامه ها و سازمانهای صنفی است باید دید که این نهادها از کدام مبداء نخستین مضمحل شده اند . من جدیدآ به این نتیجه رسیده ام که نهاد خانواده در ایران اولین تیشه را بر این پیکره زده است . اگر سوق یافتن جامعه به سمت استبداد او را از آزادی بیان محروم کرده است ، این نهاد خانواده است که در کلیت ، توان فهم درست و تعامل سازنده را با فرزندان جوان خود ندارد . این نهاد خانواده است که دست حاکمیت را در اعمال رفتارهای خاص و کنکاش های خاص در حریم خصوصی باز می کند و حاکمیت به تجویز خانواده است که خود را نماینده ی چیزهایی می داند که در قانون راه نیافته اما بین او و خانواده بر سر اینها تفاهم شده است .

اختلاس بزرگ پولی است که هزاران جوان با آن می توانستند کار گیر بیاورند . خانه درست کنند . زندگی خود را سامان دهند . درس بخوانند . حرفه بیاموزند . برای افزایش دانش خود بورس بگیرند تا از قافله ی تمدن بشری عقب نمانند . اختلاس بزرگ سهم دختریست که تن ، و پسریست که کلیه می فروشد و مهاجر جوانیست که در صف کمپهای پناهندگان فلان کشور برای یک وعده نان و پنیر ، تحقیر می شود . اختلاس بزرگ ، تباه ساختن چشم انداز آینده ی زندگی جوانانی است که می خواهند بر اساس قواعد و قوانین این مملکت بخشی از درآمدشان را پس انداز کنند تا زندگی بهتری برای خود فراهم سازند .

بازگردیم به سخن آغازینی که از کارل مارکس نقل شد .ژاک لافیت بانکدار لیبرال ، رئیس \" حزب جنبش\" ، وزیر دارایی فرانسه و نخست وزیر لوئی فیلیپ شد ولی از مارس 1831 استعفا دارد . به قول مارکس او راز انقلاب را برملا کرد . همه ی انقلابها رازهایی دارند . انقلابی که احمدی نژاد در سوم تیر 84 برپا کرد نیز رازی داشت . رازی که نه لافیت این دولت که اختلاس بزرگ ، خود آنرا برملا نمود !

وقتی کلنگ بانکداری اسلامی به زمین کوبیده شد بانکهایی با نام صندوقهای تعاونی اعتباری سربرآوردند که با اسامی ائمه ی شیعه تا 36 درصد از وام گیرندگان بهره می گرفتند و برای قراردادهایشان لمعتین را به دقت تورق کرده و بابت این کار البته به چند آخوند باهوش مواجب خوبی پرداخته بودند ! پس از آنکه به اندازه ی کافی از نام های اسلامی استفاده شد و شیره ی جان آنها مکیده و حرمتشان در جامعه لوث گردید ، برای مردمی که با این نام ها زندگی می کنند ، به سراغ نام های ایرانی رفتند و بعد هم نام هایی متناسب با دوره ی احمدی نژاد !

دست اندرکاران اصلی این بانکها در تمام ادوار از نزدیکان هرم قدرت بوده و هستند . آن بخش از پول نفت که توسط دولت به جامعه تزریق می شد و می شود ، دوباره همین بانکها آن را جذب می کردند و می کنند و سپس در قالب قراردادهایی مثلآ اسلامی و فقهی آن را با بهره های هنگفت به خود سپرده گذاران می فروشند . چشم بندی که فقط از عهده ی اینها بر می آید ! دولت در هویت کلان و نه خُردش ، در هیچ یک از ادوار خود یعنی از دولت سازندگی تا اکنون نتوانسته است جز ناظر منفعل (اگر نگویم تسریع کننده) در برابر این روند ، کاری انجام دهد . و در هویت خُرد البته که خود در همه ی این ادوار ، جزو متهمان اصلی است .

محمود احمدی نژاد که بیش از دو همتای پیشین خود در برابر بانکداران رجز خواند اکنون در مقابل افشای بزرگترین فساد بانکی جهان در دولت خود به شدت غافلگیر شده است و ایضآ متهم . این اتفاق افتاد تا گردانندگان پشت پرده ی این نظام هنگفت مالی نشان دهند ، کسی را که بیشتر از همه برایشان خط ونشان بکشد از همه بی آبروتر خواهند کرد . آنها خود زنی کردند تا دولتی را در هم بشکنند که به اقتضای دولت بودنش در ایران مثل همه ی دولتها ، از زمان تأسیس اولین بانک شاهی در ایران تا کنون نتوانسته و نمی تواند میانه خوشایندی با نظام انباشت پول در بانک داشته باشد .

اگر خواننده ی محترم با این موضوع نمی تواند کنار بیاید باید از او بخواهم که چند سال در دولت ایران خدمت کند تا بداند که نهاد بانک چگونه می تواند یک دولت را به بازی و حتی به زانو درآورد و فرقی ندارد که رییس این دولت چه کسی است . بانکداران دنبال سود خود از بازار آشفته ی مالی کشوری هستند که با تصاعد قیمتهای نفتی ، بمبه و فربه و چاق شده و با تار و مار سازمان دولت و منزوی و اخراج کردن هوش های باقی مانده ی آن ، لاغر و نحیف و مردنی شده است و نهاهای نظارت کننده ای مثل روزنامه ها و نخبگان لت و پار شده اند . البته آنها توجیهات عقل پسندی را هم بر داو داوری می آورند . مثل آنکه اگر ما این پولها را از دست مردم جمع نکنیم ، بمب خواهد ترکید ، به هرز سرمایه و فسادهای چند لایه منجر خواهد شد و دولت ضعیف تر از آن است که آنرا جمع کند . جامعه ی فروپاشیده را سیل خواهد برد .

من در تجربه ی همکاری با دولت اصلاحات فهمیدم که نهاد بانک می تواند تا چه حد برای جامعه ای مثل ما ، نهاد خطرناکی باشد . آنها چیز دیگری هستند . تافته ای جدابافته . مثل فیلم های تخیلی ِ هوشهای مصنوعی که قاتل مبدع خود می شوند . در درون مناسباتی ویژه و به شدت فاسد . به دلیل آنکه عملآ توانسته اند همه ی نظارتها بر خودشان را ناکارآمد سازند . آنها سرمایه های انباشته ی یک جامعه را درون شبکه ای خاص جریان می دهند . شبکه ای که برای ورود به آن باید به مراتب فساد حرمت گذاشت . در قالب رشوه ، تخطی از قوانین ، دست بردن در اسناد و خیلی چیزهای دیگر . زبان بانکها ، زبان سازندگی نیست . زبان اخلاق انسانی و درستی و راستی نیست . زبان تحقیر و بنده پروری و کرنشگریست . زبان ابتکار فعال و خلاق و کنشمند برای پیشرفت کشور نیست . غالبآ زبان سودهای محیرالعقول برای خودشان است . بنگاه نزول خواران است که فقط چند صندلی و یک میز دارد . مثل مینی بوس های دهات که تا سه برابر ظرفیت سوارش نشوند راه نمی افتد .

بی گمان نمی خواهم نتیجه بگیرم که باید قید این نهاد خطرناک را زد و باز گردیم به صرافی های قدیم که با بنچاق و حواله و برات کار می کردند . فکر ایرانی ما وقتی به نقادی می رسد انگار در تعاقبش به ریشه کنی هم می اندیشد . نه . سخن من ریشه کن کردن این نهاد نیست . همانگونه که نهاد پلیس و نهاد خانواده باید باز مهندسی شود ، نهاد بانک هم چنین الزامی را می طلبد .

وقتی گفته می شود که در آمریکا دور ، دورِ بانکدارهاست یعنی اقتصادی کاپیالیستی الان در باجه ی بانک به نوبت ایستاده است . نوبتش که رسید ، پولدار یا مثل اکنون ورشکسته خارج می شود و تمدن آمریکایی را به لرزه در می آورد ! اما وقتی لافیت می گوید در انقلاب فرانسه ، دور ، دورِ بانکدارهاست یعنی پول با ایدئولوژی انقلابی گره خورده است و از درون آن گَنگ ها سر برمی آورند که به راحتی نه دم به تله می دهند و نه پول به داروغه . وهنگامی که من می گویم در ایران اسلامی ، دور ، دور بانکدارهاست یعنی گَنگ ها با تسبیح و طیلسان مقدس و با تفنگی که در زیرش قایم کرده اند وارد بازی شده اند . میعادگاهشان در معبد بانک است ، جمع می شوند تا به جای آنکه جامعه ای را بسازند آن را به خاک سیاه بنشانند .

ممکن است مرا خیلی بدبین فرض کنید . عیبی ندارد . من فقط یک پرسش از بانک مرکزی دارم چرا فقط و فقط لیست همه ی تسهیلات پرداختی دولت را بر روی سایت خود با ذکر نام و نام خانوادگی بهرمندانش منتشر نمی کند . می دانیم که این فقط بخشی از عرصه ی امپراتوری رانتیر و تحقیر گر و مفسده ساز بانکهای ایران است . فاجعه آنجاست که لیستی منتشر کنند از توزیع سپرده های ملت (و نه دولت) به خواص . بدیهی است که در عرف بانکداری جهان این تسهیلات دیگر جزو اسرار نیست . چرا که در دنیای مدرن و متمدن هیچ بانکی این کارهای تبعیض گرانه و پر مفسده را انجام نمی دهد که بانکداران اسلامی تسبیح به دست ما انجام می دهند !

اگر اصولگرایان امروز در مقابل احمدی نژاد درمانده اند و اطرافیان او را جریان انحرافی نام نهاده اند بروند خدا را شکر کنند که احمدی نژاد با همه ی گفتمان معروفش نجیب تر از رقیبهای پشت دست نشسته اش مثل بانکداران است . چه اینکه اگر نوبت به بانکداران برسد چنان پوست از سر حاکمیت اصولگرایان بکنند که بانکهای اروپایی هم نتوانستند از کله ی مبارک پادشاهان قاجار( برای استقراضات سفر فرنگشان ) بکنند . حتی اگر دست اندرکاران این بانکها خود مثلآ اصولگرا باشند . اصولگرا و غیر اصولگرا درهویت تازه ی بانکداری اسلامی مضمحل است .

آن بیمار تب کرده را بیاد آوریم که تبی بدخیم و کشنده گریبانش را گرفته و بعد از یک تشنج خطرناک به مریضخانه آورده شده . او ممکن است دچار خونریزی مغزی شده باشد ، به ایدز یا سرطان مبتلا شده ، بدنش را به شدت ضعیف کرده و این بدن ضعیف ، بدون واکنش چندانی ، بر تخت مریضخانه افتاده است . در این شرایط بی آزارترین ارگانیسم ها که اصطلاحآ فلور طبیعی بدن نامیده می شوند می توانند تبدیل به خطرناکترین موجودات ضد حیاتی برای بیمار شوند .

بانکها که محافظه کارترین نهاد یک جامعه اند در این شرایط خود خطرناکترین بلای جان می شوند و حتی یک نظام می تواند از این ناحیه سقوط کند یا لطمه ای جدی ببیند . اتفاقی که هم اکنون در اقتصاد آمریکا به شکل هشدار برانگیزی خود را نشان داده است .

اگر شما احیانآ به گزاره های بالا اعتقادی ندارید باید عرض نمایم در بالقوه خطرناک بودن نهاد به غایت محافظه کار بانک در ایران تنها همین یک نکته بس است که آنها از بیشتر تبادلات فساد آمیز مالی کشور به طور دقیق مطلعند اما لام تا کام بر زبان نمی آورند . چرا که خود را موظف به این کار نمی دانند . خود را منجی و اصلاحگر جامعه نمی دانند . آنها کاسب هستند و در پی سودشان نه مبارز و پیشتاز و انقلابی وقتی که خیلی از سابقآ مبارزین ِ سابقآ انقلابی ِ سابقآ پیشتاز اکنون خود کاسب های ِ سودجوی طمّاع خلافکاری شده اند . در این مملکت غالبآ همه در درون نهادهایشان که قرار می گیرند همینگونه اند ، بانکدارن هم مثل بقیه . ظاهرآ روال منطقی نهادمندی چنین است . پس منطقآ باید گفت ؛

زنده باد اختلاس بزرگ ! منتظر بمانید ، اختلاس های بزرگتری در راه است ! اگر برای خرید پورشه هنوز دو دل هستید به ما بپیوندید . با اختلاس های کوچک و بهره های هنگفت می توانیم یک شبه شما را به پورشه برسانیم یا پورشه را به شما . امضا : صندوق اسلامی اختلاس . تعاونی اعتباری بهرة الموحدین . بانک یادمان کوروش کبیر . هیئت مدیره ی بانک اختلاسات ایران . مدیر عامل بانک اختلاس ملی ساکن کانادا !

پایان سخن ؛ در اختلاس اخیر مشخص شد که این عروس شوخ چشم اما ساکت و حجله نشین خود در مقام مفسده گری چه پاره آتش بلا ساز و فتنه انگیزی بوده است . آنگاه که برقع از چهره بر می کشد و قامت در میانه ی میدان به عشوه می تاباند چه خونها که به پایش ریخته نمی شود و چه تماشاها که به حسرتش لبریز نمی ماند ... اینها بانکدارانند . دور دور آنهاست . این راز انقلاب سوم تیر 84 بود.

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست / وان ناز و باز تندی دربانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار / رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

هیچ نظری موجود نیست: