۲۵ مهر ۱۳۹۰

قصه‌های امروز



همین الان که این‌ها را می‌نویسم، کسی در اداره‌ی کاریابی کسی را به گروگان گرفته است- در فرانسه دو اداره مجزا بود، یکی اداره‌ی کاریابی، یکی هم اداره‌ای که به حقوق بیکاری رسیدگی می‌کرد. آقای سارکوزی که آمدند تصمیم گرفتند این دو اداره را یکی کنند. حالا معلوم نیست چرا این تصمیم را گرفتند، کدام متخصص و کارشناسی در گوش ایشان خوانده بود. حالا دیگر معلوم نیست این اداره به چه دردی می‌خورد. بعد آقای سارکوزی گفتند باید رانتَبل باشد. این واژه رانتَبل از همان رانتی می‌آید که ایرانیان خوب می‌شناسند. من یک روز در ایران روزنامه‌ای به دستم افتاد. شروع کردم به خواندن، رسیدم به کلمه رانت، نفهمیدم، روزنامه را بردم به یک آدم حسابی نشان دادم و گفتم این چه واژه‌ای‌ست، منی که این همه سال از ایران دور بودم، این واژه را نمی‌دانم . آدم حسابی گفت رانت است دیگر. من باز گفتم رانت چیست؟ آدم حسابی گفت: همان رانت شماست. در زمان شاه من با این کلمه آشنایی به هم نرسانده‌ بودم و حالا بعد از انقلاب بود و این لغت جایش را در زمین زبان خوش کرده‌ بود. و من آن‌روز در تهران یاد بالزاک افتادم. این واژه را البته با تلفظ فرانسوی که ر را نباید در دهان پیچاند و از حیات خلوت حنجره هم نه، از صحنش، همان دم در بیرون داد، در بالزاک من خوانده‌ام و خوانده‌ام. مردمان بالزاک رانت‌خوارند. یعنی مثلا زمینی دارند، آپارتمانی دارند، دم و دستگاهی دارند در پاریس و جایی و از آن بی آنکه کار کنند، در آمدی دارند.

رانتبل یعنی قابل رانت. یعنی درآمدزا. سارکوزی کشور را، شرکت فرض کرده و می‌خواهد از همه چیز درآمد حاصل شود. بیمارستان درآمد حاصل آورد. دانشگاه درآمد بیاورد.
از وقتی این دو اداره یکی شد، سارکوزی گفت باید رانتبل باشد، یعنی مثل کارخانه کار کنید و نتیجه‌اش را با اعداد به آستان من بیاورید.
از آن روز اوضاع خراب شد. مردم در این اداره شروع کردند به خودکشی. بیکاران و بینوایان که هر چند روز به آن اداره خوانده می‌شدند تا صورت حساب اعمال خود را نشان دهند. ثابت کنند که چقدر به سراغ کار رفته‌اند و کار به سراغ آن‌ها نیامده‌است، اگر نه از حقوق بی‌کاری خود محروم می‌شوند و هرکاری را که به آن‌ها می‌گویند باید بپذیرند و بکنند، دست به خشونت زدند. کارمندان این اداره خود را بی‌پناه در مقابل خشونت، درمانده دیدند.
از خودکشی در کارخانه و ادارات مربوط و متصل به آن که بگذریم، حتما شنیده‌اید از خودکشی‌های کارخانه خودروسازی رنو.
نوبت به پلیس هم رسید. سارکوزی گفت: بروید بی‌خودی مردم را دستگیر کنید. عدد بیاورید. نشانم دهید. تا من به این مردمان ِ جذب راست افراطی، نشان دهم که چقدر به امنیت‌شان فکر می‌کنم. زندان‌ها پر شد. پلیس‌ها خودکشی کردند. حاشا شد.

حالا امروز کسی در اداره بی‌کاری و کاریابی که هیچ‌وقت هیچ‌کاری برای کسی پیدا نمی‌کند، کسی را گروگان گرفته است.
پابان قصه.

هیچ نظری موجود نیست: