۲۳ مهر ۱۳۹۰

از حد گذشتن




سی سال است نظام روی به بیرون دارد. با بیرون حرف می‌زند. بیرون صهیونیسم است، امپریالیسم است، کاپیتالیسم است، امریکا‌است. غرب است.
کسانی که در بخش اورژانس بیمارستان کار کرده‌اند می‌دانند که بسیاری مسائل، حوادث، سوانحی که مراجعه کننده‌ را به اورژانس می‌کشاند، خانگی‌ست.
تحقیقات هم نشان می‌دهد که بیشترین آزار و تجاوز جنسی کودکان از سوی خویشان و نزدیگان و در خانه روی می‌دهد.
باز همه می‌دانند که نهادها، مثل خانواده، قبیله، یا مثلا کلیسا، از بر ملا شدن حقیقت سر باز می‌زنند. چه بسیار مادر که در مقابل پدر از کودکش حمایت نکرده‌است؟ و کودک راباخته است. و کودک خویش را.

طبیعت به شکلی و ماهیتی‌ست که معمولا پدر، مذکر تجاوز می‌کند. اما باز معمولا همدستی هست که مؤنث است. همدستی از چشم پوشیدن تا تدارکات مراحل امکان تجاوز یا آزار و سواستفاده جنسی گسترده است. زن گاهی عاشق مرد است. زن گاهی محتاج مرد است. زن گاهی آلوده‌ی مرد است. زن البته همیشه مادر نیست.

نمی شود که صهیونیسم، امپریالیسم، کاپیتالیسم، غرب از کودک آدم عزیزتر باشد. نمی شود تا به نهایت کودک را از لولو ترساند. کودک که کودک نمی‌ماند.
هر نهادی به دلیل فایده‌ای بر پا شده‌است. خانواده که شکل آرکائیک و مدرنش به گفته امانوئل تود خانواده‌ی هسته‌ای‌ست- پدر و مادر و فرزندان، برای حمایت و حفظ پدر و مادر و فرزندان تشکیل شده‌است. اگر نه، نهاد بی معنی‌ست و همه، یکدیگر را خواهند باخت و نهاد خود را.

قصه‌ها نشان داده‌اند که کودک اگر نهاد از او پشتیبانی نکند، خانه را ترک می‌کند. می‌رود. گاهی هرگز موفق به ساختن خانواده‌ و خانه نمی‌شود. خود را برای همیشه می‌بازد.
گاهی جانی می‌شود. پیرلوژاندر متفکر بزرگ فرانسوی، در رساله‌اش بر «پدر» و جایگاه و نقش نمادینش، از داستان کاپورال لورتی کانادایی می‌گوید که روزی، چند سال پیش با اسلحه به پارلمان کبک داخل می‌شود و به نمایندگان شلیک می‌کند، دستگیر می‌شود و خواستار محاکمه خود می‌گردد. پیر لوژاندر که به عنوان حقوق‌دان و تاریخ نگار حقوق و حدود و روانکاو و روان‌شناس در محاکمه او حضور دارد، محاکمه را نقل می‌کند. کاپورال کانادایی می‌گوید: دولت کبک چهره پدر من را داشت». بعدا روشن می شود که او مورد آزار جنسی پدر خود بوده و روزی که خود پدر می‌شود وحشت تکرار واقعه، آزار فرزندان خود، او را به چنین جنایتی می‌کشاند. لازم به ذکر است که محاکمه کم وبیش عادلانه و سال‌هایی زندان به شفای او منجر می‌شود. و اینجا نیت از دادگاه و محاکمه که بازگشت حتی جانی به زندگی‌ و هستی‌ست، به انسانیت، نقش خود را به عنوان آن نهاد اجرا می‌کند.

یک نظام یا حکومت چون نهادی بزرگ، مجموعه‌ای از نهادها، باید که بتواند اعضایش را به دور خویش گرد آورد. اگر سی سال هوش و حواسش را به بیرون واگذارد و از درونش غافل بماند، اگر به مسائل خانگی رسیدگی نکند و حفظ نظام، نهاد بزرگ، بزرگ‌تر از بزرگ، کبیر، از نماز واجب‌تر شود، نه نماز می‌ماند و نه نظام. اعضایش ترکش خواند کرد. گاهی هم خود را.
این انزوایی که از آن می‌گویند، نه برون را، کودک را منزوی خواهد کرد.

اگر در سرزمین‌هایی استبداد باز تولید می‌شود، دلیلش ظلم است. ما هنوز انسان‌هایی هستیم که با نماد زندگی می‌کنیم. و شاید هیچ دانشی بیش از روان‌شناسی از جایگاه نماد نگفته‌ است. پدر قبل از هر چیز یک نماد است. پدر معرف قانون است. حدود را نشان می‌کند. از حد که بگذرد، پسر ترس از حد گذاشتن را دارد. ترسی که او را رها نخواهد کرد. یا پدر را می‌کشد. نمادین می‌کشد یا خود قالب پدری را می‌گیرد، ظالم. از حد می‌گذرد.

و هیچ چیز به سیاست نزدیک‌تر از پدر نیست. سیاست یعنی نمایندگی نمادین «خرد یا منطق». و «خرد یا منطق» یعنی قانون قانون. اصل پدریت، خردِ پسر را نهادینه می کند. فراسوی نیک و بد، آنچه این دو- نیک و بد، را از هم جدا می کند هست.

هیچ نظری موجود نیست: