۱۵ شهریور ۱۳۹۰

به بهانه یک روز بی‌خبری از علی‌رضا روشن



مجله اروپا، بزرگترین و مهم‌ترین مجله ادبی فرانسه زبان، برای سال ۲۰۱۲ شماره‌ای به ادبیات ایران اختصاص داده‌است. مجله اروپا از ۱۹۲۳ چاپ می‌شود و در تمام اروپا خواننده دارد. پس از تماسی که با سردبیر مجله حاصل شد، از ما خواست از سپهری، از کیارستمی، از روشن چند‌ین شعر‌‌ِ چاپ نشده، انتخاب کرده و ترجمه کنیم. خود پنج شعر از حجم سبز سپهری انتخاب کرده‌بود. ترجمه سپهری ما مربوط به سال‌های پیش می‌شد. اندکی تغییرش دادیم. کیارستمی اشعارش را در اختیارمان قرار داده و از میانشان انتخاب کردیم. باید با علی‌رضا روشن تماس می‌گرفتم، تا شعرهایی برایم بفرستد. حالا که نیست و هست، از ذخیره‌ای که دارم انتخاب خواهم کرد. کلمات را که نمی‌شود دستگیر کرد.
این را هم اضافه کنم که در جشنواره شعری که کتاب روشن پر فروش‌ترینش بود، در کنار پورکیا، مجله‌ی دیگری از ما اشعار چاپ نشده‌ای از او می‌خواست.

می‌گویند آنچه که هستی نباش. آنچه که نیستی باش. نیستی باش. چگونه می‌توان بود و نبود؟
وقتی هم که خیلی به بودن دیگران کار نداری، با بودنت کار دارند.
چقدر کلمات لطیفند، گاهی. نازک. نرم.

دوباره مطلبی را که در شماره آینده مجله اروپا در معرفی کتاب روشن به زبان فرانسه، منتشر خواهد شد، اینجا می‌آورم:

کلکسیون پو و پسی با مدیریت دانیل فوژراس و پاسکال ژانو در جعبههایی مقوایی مجموعههای زیبای کوچکی عرضه می کند که ما از کشفشان حظ میکنیم، آنقدر که ارائه کار ظریف است و آثار گرانقدر.
بدینگونه همراه آثار دو مؤلف تثبیت شده، ژاک آنسه و آنتونیو پورکیا، «تا تو چند شعر باقی مانده است»، از شاعری جوان- علی‌رضا روشن که تا به حال تنها در انترنت منتشر می‌شده، به چاپ رسیدهاست.
میدانیم که شعر در ایران زندهاست. که پناهیست از سانسور برای روح و از خشونت روزمره برای آنها که میخواهند هنوز بیاندیشند و خود را آزادانه بیان میکنند. شعرهای خیلی کوتاهِ عاشقانه است، با ساختمانی نرم و سبک‌‌پا، که اوراق این دفتر دوزبانه را تشکیل میدهد. بغضِ عاشقانه با طنزی به غم آمیخته یا تسخری به خود:
ما آب را
برای گریستن
نوشیدهایم

با تغزلی نازک، استعارهوار، مصاحبت عالم و یار، میان راز تاریک احساس و جسم زنانه در هالهای از نور خویش، بیان میشود:
چقدر باید شب باشم
تا تو
ماه باشی

اگر جسارت قیاس ذهنی را در سنت فرانسه داشته باشیم، این متون ما را به یاد آمیزش لطیفی از روح تلخ و شیرین ژول لافورگ و قریحه عاشقانه پل الوار میاندازد. در ایجاز عناصر، در دستگاه کلمات قصار. اما توجه داشته باشید، بدون گسستگی با روح بوستان سعدی و رباعیات خیام نیشابوری. باید گفت که خواننده از مزیدن غیرِ زمان ( خارج از زمان) لذت میبرد. در دو بیت، شاعر این مرثیه رسوب شده را به معشوق میسپارد:
در هر لحظه شعریست
شعر فراق تو

امروز چون دیروز، ناامیدی و یاس مجنون، دو باره بازدید شده، پیدر پی، از خلال بادگیر روحِ در رنج:
بر حال همه زندانیان گریستی
مگر بر من
که در تو
حبس ابد شدهام

لحن مرثیهای، نه بدون فاصلهای که نقد میکند، مهارتِ سقوط! یعنی حد و اندازه شعر با عبوری آنی از بینهایت برون تا اختصار خلوت اتاق به یاد آورده شدهاست:
باد را میخواستیم دید
جنبش پرده را
نشان دادیم

با این حال، این سبکپایی ظاهر، ژرفنای روحِ مشاهدهگرِ فرو رفته در حسنِ جهان را از خویش نمیراند:
من در برهوت
تنها نیستم
برهوت با من است
خواننده خود رها میکند تا برده شود و یا گم شود، با خوشی....

میشل مناسه

هیچ نظری موجود نیست: