۵ شهریور ۱۳۹۰

دلی از ما ولی خراب ببرد




شامگاهان که رؤیت دریا
نقش در نقش می‌نهفت کبود
داستانی نه تازه کرد به کار
رشته‌ای بست و رشته‌ای بگشود

رشته‌های دگر بر آب ببرد.

نیما

۲ نظر:

Bahar.R گفت...

روزهایی دارم با همین کیفیت مردد و نامعلوم تصویر و با همین آوا و شعر ... هرچقدرم ازش بنویسم این نمی‌شه... روزهایی با کیفیت رشته‌ای بست و رشته‌ای بگشود...

نیشابور گفت...

پس آینه‌ی روزهای شما بوده‌است!
خوب است!